زندگی برای همه

گر تن دهی و دل ندهی فاحشه ای چه زن باشی و چه مرد

+ نقدی بر فیلم انعکاس

می خواستم در مورد فیلم انعکاس حرفی بزنم

ولی دیدم که در حد من نیست

ولی تمام صحنه نیمه اول فیلم نشان دهنده عشق واقعی (یا همون دوست داشتن به تعبیر خود فیلم هست.

و نیمه دوم فیلم که تماماً نشان دهنده انعکاس هر حرکتی زوجین در زندگی است که ممکنه منعکس بشه.

پس باید با چشمی باز زندگی کرد. با توجه به تمام مسائل زندگی

وقتی تک تک صحنه های فیلم رو یادم می آد نشون می ده که فیلم چقدر می خواد که فرق عشق و دوست داشتن رو به ما ثابت کنه

عشق مقوله ایست زود گذر.

عشقی که با یک نگاه با یک سخن به وجود می آد

که خیلی پر شده توی این دوره زمونه

ولی وقتی توی بهر زندگی می رن یا کمی از هم دیگه شناخت پیدا می کنن مثل نامزدی اول ب

زن نقش اول فیلم تازه می فهمن که با هم نمی تونن زندگی کنن و به طلاق منجر می شه

ولی می شه از این جلوگیری کرد. عشق و دوست داشتن خیلی متفاوت است.

وقتی روز خواستگاری (اگه وجود داشته باشه و عشق خیابونی نباشه) خود انسان بدونه که بهترین دوستش کی هست و کی می تونه بهترین دوستش باشه بدون در نظر گرفتن جنسیت.

اون موقع هست که معنی دوست داشتن را درک کنه.

وقتی ما انسانها می خوایم که زن خوشگل یا مرد پولداری با ما ازدواج کنه حتماً که نه ولی در اکثر مواقع (موقعی که یکی همیشه کوتاه بیاد) اون زندگی تلخ می شه یا از هم پاشیده می شه.

توی زندگی خیلی از مردم این دوره زمونه هویداست.

حالا به خود فیلم بپردازیم.

من این فیلمو با خیلیا دیدم.

با اونایی که فکر باز داشتن که قبول کردن که خیانتی نبوده

و با خیلی نشستم دیدم که معتقدند که هر دو خیانت کردن نابخشودنی چون با یک نامحرم گفتگو کردن و خندیدن.

ولی من نمی خوام در این مورد بحث کنم که آیا هر دو خیانت کردن یا هر دو خیانت نکردن

می خوام در این مورد بحث کنم که آیا اگر دوست داشتن نبود و عشق بود این خیانت تا کجا می رفت.

می شد همونی که واسه مرد نقش دوم فیلم اتفاق افتاد که با دیدن زنی که عاشقش بود نمی تونست خودشو دیگه کنترل کنه و می خواست که هر جور شده و با هر طرفندی رابطه ایجاد کنه

با دیدن رختخوابی که می تونست خودش و اون با هم توی اون بخوابن اون فرد مورد علاقش داره با یکی دیگه توی اون می خوابه تمام بدنش خواهش شد.

ولی اون زن چون همسرشو دوست داشت خیلی راحت بود و می دونست که بدون حتی ذره ای احساس می تونه راحت با اون مرد دوباره صحبت کنه و می تونه خودشو کنترل کنه.

ولی بازم می گم همونم خیلیا خیانتی نابخشودنی می دونن.

حالا خود فیلم

تمام صحنه های فیلم در زمانی که زنه می فهمه که مرده قسمت تاریک قضیه را فهمیده و به تنهایی در خیابونا قدم می زنه حتی نوع حرکت کردنش

اون قستی از فیلم که از کنار مردی رد می شه و خودشو کنار می کشه یا تمام اون صحنه هایی که نشون می ده مرد و زنی پیر با هم قدم می زنن

مرد و زنی با بچشون دارن می رن پارک واسه بازی یا تمام اون صحنه هایی که نشون می ده که زوج های که دارن با هم قدم می زنن

میزان دوست داشتن زنو نشون می ده و نشون می ده که چقدر حسرت می خوره که دوست داشتنشون کمرنگ شده و به فکر جبران می افته و نامه رو می نویسه

و مرد وقتی که نامه به دستش می رسه و پاره می کنه.

تمام دوست داشتن مردو نشون می ده  نه به قول خیلیا میزان فوضولی مردو

میزان دوست داشتن مردو نشون می ده می خواد علت اونو بدونه

به دنبال دلیل می گرده که ببخشه و برگرده.

و در نیمه دوم فیلم می رسه به انعکاس فیلم

انعکاسی که واقعاً رای همه ممکنه اتفاق بیافته

وقتی که از اونجا شروع می شه که توضیح می ده زنه

که جا خورده و هول شده و نتونسته کار دیگه ای انجام بده

و مرده رو هم نشون می ده که به خاطر دلرحمی اش به خاطر از دست ندادن شغل منشی همکارش خواهش اون منشی رو قبول می کنه و وای می سه

و به جاهای دیدنی شهرو می بینه

و راستی اینو بگم که مرد دوست داشت و با تمام ترفندهای زن بازم کاری نکرد.

ولی مرد نقش دوم با دیدن یک رختخواب تمام اختیار خودشو از دست داد.

فرق دوست داشتن و عشق.

تمام قسمت های انعکاس فیلم که هر دو به هم دروغ می گن که کارشون طول می کشه یا نمی تونه بیاد و یا اینکه تمام قسمت خنده ها رو نشون می ده و یا آخرین صحنه های انعکاسش که نشون می ده هر دو سربلند از این امتحان خدا در مورد دوست داشتنشون دارن می رن به سمت خونه با پای پیاده

خیلی اون صحنو رو واقعاً دوست دارم. نشون می ده که انسان چقدر می تونه زندگی خودشه شیرین کنه

ولی بازم بگم واقعاً فیلم زیبایی بود و چشم خیلیا رو به زندگی و پیدا کردن همسر و خیانت توی زندگی روشن کرد. چند وقت پیش یه آماری می خوندم توی یک روزنامه که توی همین وبلاگم هست به اسم بیا با هم بیافتیم توی چاه

که توی اون آمار نوشته شده بود که 24 درصد از افرادی که دوست جنس مخالف یا BF.GF دارن متاهل می باشن که این واقعاً برای کشور ما فاجعه ای بیش نیست

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها: نقد و انعکاس
comment نظرات () لینک


+ نقدی بر پنجمین خورشید

نقدی بر پنجمین خورشید

در زندگی انسان مواقعی به وجود می آید که انسان دوست دارد که زمان به عقب برگردد یا دوست دارد بداند که آینده این کاری که دارد انجام می دهد به کجا می رسد و می خواهد بداند آیا اگر دست به این کار بزند می تواند آینده خود و دیگرانی که دوستشان دارد را به آن گونه که در ذهن خود می پروراند برساند یا نه که در داستان این فیلم دیدیم که می خواهد پرده از این راز زندگی انسان بردارد که انسان اگر می توانست آینده را ببیند چه می شد و داغ دل بعضی از انسان های این دور زمانه را که می گویند چرا با پیشرفت این همه تکنولوژی باز انسان نمی تواند دست به آینده خود بیابد و نمی تواند آینده کار خود را ببیند و نمی تواند ببیند که چرا نمی تواند خود را در آینده این کار ببیند شاید بعضی از شماها بگویید که خوب انسان می تواند با دیدن افرادی که قبلاً این کار را انجام داده اند و یا در تاریخ جستجو کند و ببیند که آینده این کارش چه می شود ولی میزان تلاش هر فرد با فرد دیگر برابر نیست و هر فردی نمی تواند در بدترین شرایط بهترین کار را انجام دهد همان طور که در این فیلم دیدیم همه زندانی ها که نمی توانند وقتی از زندان به بیرون می آیند کارگاه چوب بری بزنند.

دیده ایم که فردی هم پیدا می شود سر یک تصادف به زندان می رود ولی بعد از زندان دزد حرفه می شود ولی بعضی هم به خاطر قتل غیر عمد به زندان می روند ولی باز هم می توانند خود را در بهتیرین شرایط قرار دهند و خود را باز به مردم همان انسان خوب معرفی کنند. پس هر فرد با فرد دیگر فرق می کند.

حال می رویم در مورد این بحث کنیم که خوب انسان خودش در این مدت ناپدید می شود ولی انسان دوست دارد که بداند بر سر دیگران چه می آید تا بداند بر سر خودش چه می آید چون عشق یعنی گذشتن از خود و همه چیز را برای دیگری خواستن و اگر انسانی می خواهد پیشرفت کند و اگر عاشق باشد برای بهبود وضعیت دیگر عزیزانش است.

انسان می تواند در زندگی دست به هر کاری بزند و این طبق قانون آزادی انسان و حریت او حتمی است ولی بین حریت و خریت یک نقطه فاصله است و انسان باید در بعضی مواقع به این فکر کند که آیا این کاری که دارد انجام می دهد از روی حریت اوست یا خریت او و انسان اگر می توانست فرق این دو را به عینه ببیند می توانست زندگی خوبی را داشته باشد.

تمام ما انسان ها دوست دارد که بهتر از اینی باشد که هست و خوب می داند اگر به عقب باز می گشت نمی خواست که این باشد می خواست بهتر از اینی باشد که هست اگر از کسی پرسیدید که آیا اگر به عقب بر می گشتی باز هم به همین راه می آمدی و جوابش مثبت بود مطمئاً باشید که اگر هم می آمد به طور بهتر و دقیقتری به آن فکر می کرد و بین خوب و خوبتر خوبتر را انتخاب می کرد و آنی که می گوید قدم به راه دیگری می گذارد باید بداند که انسان شاید بتواند به راه دیگری برود و می تواند از همین حالا به همان راه دیگر بروند چون ماهی را هر وقت از آب بگیری تازست و باید بدانیم که ما نه پنج خورشید داریم و نه بیش از یک باز ندگی می کنیم و باید دانست که هیچ چیز ارزش آن را ندارد که انسان خود را فدای کاری که انجام داده است بکند و زندگی خود را خراب کند حتی آن که به حبس ابد در زندان می رود می تواند خود را به فاضل ترین انسان تبدیل کند و می تواند از این تنهایی و بی کاری بهترین استفاده را ببرد و می توان گفت که انسان تا می تواند راه دارد و انسان می تواند بداند که به اندازه تمام انسان های زمین راه برای خوشبختی وجود دارد و هیچ انسانی بدبخت نیست مگر اینکه خودش این راه بخواهد و باید دانست که انسان های زیادی هستند که حتی به این موقعیت ما فکر می کنند و می خواهند که بدانند که انسان همیشه در پی آنیست که ندارد و باید بدانیم که چه داریم و چه می خواهیم و چه نداریم و چه نمی خواهیم. همه می خواهند که پولدار شوند و همه می خواهند که یک شبه پول دار شوند یکی با یک ایده یک شبه پول دار می شود یکی با یک دزدی یک شبه پول دار می شود و یکی با یک وام هنگفت ولی باید دانست فقط می توان با یک ایده خوب مانند مایکروسافت و ویندوزش پول دار شد و باقی ماند و کسی نمی تواند بگوید که این راه به وسیله من به دست آورده ای و باید به من بازگردانی.

حال می توان گفت که انسان باید بداند که ایده چیست؟ ............

جوابش با شما .....................................

شا چه ایده ای برای زندگی خود دارید می خواهید که بدون داشتن خورشید چگونه با برنامه ریزی و فکر و تفکر به این نتیجه برسید که این راه شما را به کجا می رساند

...
ادامه مطلب
نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: نقد و مطالب خودم
comment نظرات () لینک