زندگی برای همه

گر تن دهی و دل ندهی فاحشه ای چه زن باشی و چه مرد

+ چندتا پیشنهاد

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم .


و برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم...

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ مرد

مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمی کنه قدم می زنه

واقعاَ به نظر من همین طوری

به خاطر دلتنگیام و ناراحتیام همیشه قدم می زنم و گریه نمی کنم

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ ممنونم

جا داره از اون دسته دخترانی که با جمله " همه مردها از یه قماشن "" ، منو در ردیف ، انیشتن و ابوعلی سینا و رازی و

مصدق و کورش کبیر و اینا ........ قرار میدن تشکر ویژه داشته باشم ......

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ بهار بهار چه اسم آشنایی صدات می آد ولی خودت کجایی

«بهار بهار...صدا همون صدا بود/ صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود/ بهار بهار چه اسم آشنایی/ صدات میاد اما خودت کجایی؟/ وابکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟/ تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟/ بهار اومد لباس نو تنم کرد/ تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد/ بهار اومد با یه بغل جوونه/ عیدو آوورد از تو کوچه تو خونه/ حیاط ما یه غربیل/ باغچه ما یه گلدون/ خونه ما همیشه/ منتظر یه مهمون»

 

یاد این آهنگ بخیر

یه زمانی حال می کردیم با این آهنگ ولی الان دارم کم کم به معنیش پی می برم

صداش می آد مه می گن عید اومده و بهار ولی چیزی نمی فهمیم از اومدنش

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+  

از ایرانی بودن ما همین بس که مرقد امام رضا می رویمف ولی سری به فردوسی توی طوس نمی رویم

کم کم داریم عرب می شویم و خود نمی دانیم؟!؟!؟!؟

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ روزای آخر اسفند

روزای آخر اسفند همه جا صحبت عیده      خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده

1- خوش به حال اون دلی که پیش زن و بچش رو سفیده (یعنی لباس عید تونسته براشون بگیره)

2- خوش به حال اون دلی که گل تو خونش کاشته

3- خوش به حال اون دلی که از خودش توی این سالی که گذشت رو سفیده (به آرزوهاش رسیده)

4- خوش به حال اون دلی که پیش زن و بچش رو سفیده (اونا از دستش راضی اند و اذیتشون نکرده)

5- خوش به حال اون دلی که تونسته بهتر بشه برای سال جدید

6- خوش به حال اون دلی که (شما بگید)

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ پدرم بزرگم هم مرد

پدر بزرگم با همه خوبی ها و مهربانی هایش از بین ما رفت.

خدا بیامرزدش.

خدا رحمتش کند.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ شب های قدر

امسال هم مثل هر سال معاویه زمان اعلام کرد که می خواهد نماز جمعه را چهار شنبه بخواند و همه مردم کشور هم در روز چهارشنبه نماز جمعه را برپا می دارند و اصلاَ نمی دانند که امروز چند شنبه هست و دارند نماز جمعه می خوانند فقط می دانند که امروز معاویه (آقا) نماز جمعه را برپا داشته باید نماز جمعه بخوانند.

ما را در شبهای قدر واقعی (شب چمعه و شب شنبه و شب دوشنبه) به یاد بیاورید و دعایمان کنید.

ما همه مردم ایران اهل کوفه هستیم و به مردمی که نماز جمعه را چهارشنبه خوانند لعن نفرستیم و نخندیم که ما از مردم کوفه کوفی تریم.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ زندگی

چرا در زندگی ادمها روزهایی هست که فکر می کنه که چرا اون کسی که خیلی اونو دوست داره دیگه اون فرد ما رو دوست نداره در صورتی که اون فرد ما رو هنوز دوست داره

ولی برگ از درخت خسته می شه و پاییز بهونست

پس باید هر چند وقت یه بار هم که شده به اونایی که دوستشون داریم اجازه بدیم که برای خودشون باشند و فکر کنند شاید دارند تصمیم مهمی می گیرند یا درگیر مسائل کاری خودشون شدند و نمی تونند اون طوری که ما می خوایم به ما توجه کنند. پس همیشه یادمون باشه که ما در زمانی که هستیم نمی تونیم اونی رو که خیلی دوستش داریم را همیشه به همون اندازه ای که سر حال هستیم بهش عشق بورزیم و همیشه سرحال باشیم و توی زندگی بهشون همیشه بیشترین اهمیت رو بدیم

زندگی زندگی زندگی

زندگی برای تمام آنهایست که می توانند در تمام لحظات با محبت به دیگران زندگی کنند.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ روز پدر

سلام به همه مردهای جهان

به نظر من که بهترین هدیه ای که در این روز می تونید به ما مردها بدید همون محبتی است که در این روز به ما ابراز می کنید

وقتی که کادویی از همسری یا فرزندی دریافت می کنیم ولی در آن هدیه هیچ محبتی وجود ندارد به هیچ عنوان باعث شادی ما مردها و یا حتی زنهایی که در روزهای قبل هدیه روز زن را گرفته اند ایجاد نمی کند.

از قدیم گفته اند که بهترین هدیه و ارثی که هر مادر و پدری می توانند به فرزندان خود بدهند همان محبتی است که در حق خودشان دارند.

یعنی اون محبتی که شوهر به زن خود و زن به شوهر خود دارد بهترین هدیه و ارثی است که می تواند برای فرزندان خود داشته باشد.

در زندگی ما انسان ها بسیار اتفاق افتاده است که بچه هایی در این دنیا هستند که بویی از محبت نبرده اند و نمی دانند که محبت چیست چون محبتی از سوی پدر و مادر خود ندیده اند.

بسیار اتفاق افتاده که فرزندی تو روی پدر و مادر خود ایستاده است چون در بچگی پدر و مادر از زور و کتک به فرزندان خود ادب آموخته اند و خود این باعث می شود که اصلاً محبتی در دل آنها به وجود نیامده باشد و اصلاً محبتی به پدر و مادر خود نداشته باشند.

سعی کنید که هیچ وقت اون احترام و محبتی که در حق همسر خود دارید در حق فرزندان نداشته باشید و همیشه همسر خود را در هر صورت بالاتر از فرزندان خود بدانید و بدانید که این گونه بچه هایتان بیشتر احترام شما را دارند و بیشتر محبت در بین شما ایجاد می شود.

واقعاً خوشحال می شوم وقتی که می بینم که همسران بعد از سال ها ازدواج هنوز هم احترام همدیگر را دارند و بیشتر از بچه ها به همدیگر احترام می گذراند.

روز پدر بر تمام مادران و پدران ایران زمین مبارک باد.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ زندگی

خیلی سخته که از اونی که خیلی دوستش داری کاری رو ببینی و بتونی اونو ببخشی

کاری که تمام بنیان زندگی تو از بین ببره

و تمام اون کارهایی را که با عشق انجام می دادی رو دیگه از روی عادت انجام بدی

چون دیگه عشقی نمونده که دلیل محبتت باشه

و خیلی شخته که بدونی عشقت مرده

مردن عشق به مردن اونی نیست که عاشقش هستی

مردن عشق به اونی هست که اونی رو که دوستش داشتی دیگه دوستش نداشته باشی و نتونی دیگه اون جوری که قبلاً بهش محبت می کردی دیگه محبت کنی

خیلی سخته که عشقت بمیره

خیلی سخته با کسی از روی اجبار زندگی کنی

خیلی سخته

خیلی خیلی خیلی سخته که با کسی زندگی کنی که هیچ محبتی بینتون نباشه

خیلی سخته

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ آرایش زنان

دختر ها با چیزی که می شنوند عاشق میشوند و پسر ها با چیزی که می بینند. به خاطر همین است که دختر ها آرایش می کنند و پسر ها دروغ می گویند...

 

 

پس زنی که آرایش می کند می گوید به من دروغ بگو

برای همین هست که دروغ خیلی عادی در ایران گفته می شود

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر

ارزش وصل نداند مگر آزرده هجر

مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد

توی زندگی خیلی ها اتفاق افتاده که عاشق بشن و بعدش فارغ بشند.

ولی برای تعداد کمی از افراد اتفاق افتاده که عاشق بشن و بعد از فراغ عاشق بمانند و از عشق قدیمی خود بتی بسازند و به هیچ کس دیگری نگاه نکنند.

برای خیلی ها این افراد آشناییت دارند.

افرادی که همسری دارند و دست تقدیر آنها را از هم جدا می کند و به فکر و یاد آن همسر مهربان تا آخر عمر تنهایی را می گزینند و عاشق فرد دیگری نمی شوند.

ولی خیلی کم اتفاق می افته که کسی عاشق فردی بشود و با او ازدواج نکند ولی همیشه عاشق اون فرد بمونه تا آخر عمر.

درسته طرف صحبت من با این گونه افراد نیست. افرادی که بدون نیاز یادآوری خودشون تا آخر عمر با یاد و خاطره اون فردی که یک روزی عاشقش بودند زندگی می کنند.

طرف صحبت با اون افرادیست که فکر می کنند که این عشق است که دچارش شدند و می گن می تونند با گذشت زمانی اون عشقشو از یادشون ببرند و این اتفاق می افته. از نظر من اون هیچ وقت عشق نیست بلکه هوسی زودگذر بوده که می تونند با مدت زمان کوتاهی از اون صرف نظر کنند و بعد از مدتی با فرد دیگری آشنا شوند.

شاید بعضی از افرادی که دارند این مطلب رو بخونند بگن خوب عشق فقط توی قصه ها به وجود می آد و قصه ای باعث شده که این مطلب رو بنویسم.

ولی لحظه لحظه زندگی خودم پر از عشق است و هر روز با تمام وجود دارم درکش می کنم. عشقی که در حال حاظر 15 ساله تمام وجودمو در بر گرفته و هیچ وقت از زندگی من بیرون نمی ره مگر با وجود قیامت که اون موقع دست خدا می افته و تا به حال اصلاً لحظه به فراموش کردن عشق یا با فرد دیگری آشنا بشم و بخواهم عشق را با او امتحان کنم. زندگی برای همه با محبت های دنیاست، زندگی زیباست و برای همه.

ولی دوست دارم تمام مردم جهان بدونند که عشق فراموش شدنی نیست و همه مردم جهان باید یک بار حداقل یکبار حسش کنند تا تبدیل به انسان شوند. خدا فقط برای همین ما رو به این جهان آورده است که در زندگی خود عاشق یک انسان شویم پس دوستان عشقتان پر برکت و یادش تا آخر عمرتون همراهتون باد.

دچار باید بود وگرنه زمزمه میان دو هجا حرام خواهد بود.

به نظر من ازدواجی که بدون عشق صورت گیرد هیچگاه حلال نیست و حرام است و آن عقد باطل.

 

به امید عاشق شدنتان و عاشق ماندتان

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ اندر احوالات ما

بچه های دوم اندازه بچه های اول روشون زوم نمیشه ..طبیعی ترن..اندازه بچه های سوم هم لوس نیستن...
بچه های دوم همیشه طبیعی و نرمال و عالی ان..بهتر بود همه پدر مادر ها فقط یه بچه میآوردن...
که اونهم بچه دوم بود...

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ عاشقانه

توی بیخوابیی که به سرم زده بود، به صورت همسرم نگاه کردم که چقدر آرام خوابیده بود. دستم را گذاشتم روی گونه اش. بیدار نشد. ازش پرسیدم که می داند چندین سال، تمام آرزوهای من بوده است؟ تمام آرزو یعنی به هیچ چیز دیگری فکر نکردن. چقدر برای این زن گریه کرده ام، نامه نوشته ام، شعر خوانده ام، قلبم آمده است توی دهنم. می داند. لابد. شاید. هروقت بغلش می کنم، می گوید:"دروغ نگو." من دستانم شل می شود، توضیح نمی دهم که دروغ نمی گویم. شاید هم حق با اوست، خیلی از این سال های با هم بودن مان، یادم نبوده که چقدر تمام آرزوی من بوده است. با هم حرف زده ایم. خندیده ایم. سفر رفته ایم. دعوا کرده ایم. غذا پخته ایم. رنجیده ایم. رنجانده ایم. بت هم بودیم، دوست هم شدیم.

بغلش کردم. خواب بود. به من نگفت دروغ نگو. قلبش می تپید. خون از توی رگ هاش به تن من می رفت. تن من جان داشت. چشمانش بسته بود. بازویش داغ بود. نفسش آرام و معطر بود. من در کنار تمام آرزویم خوابیده بودم، سفت بغلش کرده بودم و یادم آمده بود که عاشق هستم.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ ماه رمضان مبارک باد

حلول ماه مبارک رمضان و دو برابر شدن تمام قیمت های اجناس را به شما مسلمانان و هموطنان عزیز تبریک و تحنیت عرض می نمایم.

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+  

آدم نباید با کسی معاشرت کنه که هنوز دغدغه ی خوردن یا نخوردن دهنی آدم رو داره...

 

 

واقعاً برام جالبه که افرادی هستند که می گن چرا فقط یک لیوان سر سفره هست

یا بعضیها هستند که می گند چرا ظرفها را می شوریم خوب قبلاً یکی دیگه توش خورده 

مشکلی که نداره ما هم توش می خوریم

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ مملکته داریم

فیلمای ایرانی با کلی طرفدار که هر شب دارن دنبال می کنند با کلی بد آموزی در مورد برخورد با پدر و مادر و نوع حرف زدن 

اون موقع یه فیلم خارجی پخش می کنند با کلی سانسور که مثلاً چرا پیرزنه توش یه کم آستینش بالا بود

این بد آموزی داره یا اون

ملکته داریم

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ آرام باش و وسیع، سر به زیر و سخت

آرام باش و وسیع، سر به زیر و سخت

این است اسرار زندگی

بله دوستان باید در تمام نا ملایمات زندگی آرام باشی و دل بزرگ و وسیع باشی تا مشکلات بر تو اثری نداشته باشند

و باید سر به زیر باشی و از غرور به دور باشی ولی نه از روی خجالت باید سخت باشید

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ زندگی پر از محبت

دلم گرفته 

دلم عجیب گرفته تمام راه به یک چیز فکر می کنم

اسب یادت هست سفید بود

دیگر هیچ چیزی در این زمانه سفید نیست

دیگر در این دنیا کسی به فکر کسی نیست

اگر کسی با کسی می ماند برای سودی است دیگر کسی نیست که برای خودش برای اینکه کسی را دوست داشته باشه با اون بمونه

وقتی مردی بی پول می شه یا به مشکلی بر می خوره

یا زنی یکی از اعضایشو از دست می ده یا بچه دار نمی شه

از هم جدا می شند یا دوستانی که به خاطر مشکلی که پیش می آد از هم جدا می شند 

این توی این دوره زمونه خیلی خیلی زیاد شده

که دیگه کسی به پای کسی نمی مونه اگه منافعش به دست نیاد حالا می خواد پدر و مادر یا فرزند یا برادر و خواهر و یا همسر و دوست باشند

مهم اینه که باید همه همدیگرو دوست داشته باشند و با هم بمونند و بدونید که محبت کردن مهمتر از هر منفعت دیگه ای هست

ما به این دنیا آمده ایم که به یکدیگر محبت کنیم و بعد از این سرا برویم

باید بدانیم که زندگی بی محبت و بی دوست داشتن نمی تواند پیش برود و باید دانست که زندگی ما انسان ها در گرو با هم بودن است و باید بدونیم که شخصی هست که در تمام شرایط با ما می ماند و باید دانست که توی این دوره و زمونه که همه برای منفعت با هم می مونند وجود کسی که در تمام لحظات در کنار ما هست و بدون چشم داشت به ما محبت می کند خیلی مفید هست

قدر اونها رو بدونید دوستان

به امید زندگی پر از محبت برای تمام شما دوستان و مهربانان 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ سلام

سلام

سلام به تمام اونایی که برای ما روزانه زحمت می کشند

سلام به تمام اونایی که دارند توی زندگی با ما همراهی می کنند.

سلام به تمام اونهایی که زندگی را با محبت ادامه می دهند و سلام به تمام اونایی که توی زندگی محبت کردن به دیگران را مقدم بر تمام کارهایی که انجام می دهند مقدم می دانند.

زندگی بسیاری از ما دچار یکنواختی شده سعی کنید از امروز طور دیگری محبت کردن را به آنهایی که دوستشان دارید امتحان کنید و سعی کنید که محبت خود را به دیگران بیشتر کنید که این خود ما هستیم که به این محبت کردن احتیاج داریم سعی کنید که محبت کردن به دیگران زندگی خود را رو به پیشرفت بتازانیم

محبت بی چون و چرا باعث عاشقیت می شه

و سعی کنید که به همه محبت بی چون و چرا نداشته باشید سعی کنید که به آنهایی که توی زندگی خود شما برای شما مهم هستند و محبت آنها را ا حتیاج دارید به آنها محبت کنید و دوست داشتن بی حد و مرز هست و سعی کنید خود برای آن مرز تعیین کنید و برای همه بی حد و مرز عاشق نشوید.

زندگی بسیار شیرین است و شیرینی زیاد باعث زدگی از شیرینی می شه

امیدوارم که از وبلاگ زندگی من زده نشده باشید.لبخند چشمک

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ سلام

یه سوالی که همیشه برای من مطرح بوده اینه که چرا بعضی ها فقط می آن که توی زندگی عشق و حال کنند و بغضی ها هم می آن که فقط کار کنند.

نه اینکه خودشون اینطوری بخوان

افراد زیادی دیدم که فقط توی جوونی کار کردند و وقتی زمان استراحت یا مقداری آسایش پیش اومده از این دنیا رفتن

و یا افراد زیادی دیدم که با یک کم مشکلات توی زندگی سکته کردند و مردند و اولین مشکل زندگی اونها باعث مرگ آنها شده و مردند.

و افرادی که بسیار کار می کنند و احساس مسئولیت دارند شاید در رفاه باشند ولی نمی تونند از این رفاه استفاده کنند و روزی که آرامش را پیدا کنند و بخوانند از این آرامش استفاده کنند از این دنیا می رند.

نمی دونند که چرا این چنین است

وای اگر دستم رسد بر چرخ گردون          بپرسم که چرا این چین است و آن چون

یکی را داده ای صد ناز و نعمت            یکی را خرده نانی غلطیده در خون

واقعاً شده برای شماها این چنین اتفاقاتی بیافته و ببینید که کسی در ناز و نعمت بوده و یه هو فوت کرده یا سکته کرده یا اتفاقی براش افتاده و از اون به بعد خانواده اون فرد در سختی بودند و یا نه برعکس افرادی را دیده اید که در سختی بسیار بودند و وقتی که از این دنیا می رند بازماندگانش می تونند توی راحتی زندگی خود را ادامه بدهند.

واقعاً چرا اینگونه است افرادی توی این دنیا آمده اند که فقط کار کنند و افرادی آمده اند که فقط استراحت کنند و راحت زندگی می کنند. تعدادشون شاید زیاد نباشه ولی بازم هنوز برای من بسیار جای تعجب داره

خوش باشید دوستان

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+  

خوب بعضی از دوستان در مورد کتابخانه و دستورالعمل های اون سوال کرده بودند که چطوری می شه اونو راه انداخت

برای راه انداختن کتابخانه باید اول از همه زندان گوستاوو رو برید و از اونجا دستور العمل بدزدید

و برای دزدیدن دستور العمل باید جای خالی داشته کتابخانه وگرنه امکان دزدیدن دستور العمل نیست و بیشتر در زندان ها می توان بدست اورد دستورالعمل ها رو و دستور العمل هایی هم هست که تیمی نیست و نمی شه دزدید و باید با یاقوت اونها رو بدست آورد و فقط برای شخص استفاده می شه که اونو چون خودم یاقوت مصرف نمی کنم بلد نیستم و اگر به بازی اومدید خودتون متوجه می شید که چه امکاناتی وجود داره برای یاقوت

و در ضمن دستورالعمل های کتابخانه به جز افزایش خسارت الباقی به نظر من بیخود هستند و اگر استفاده نشند بهتر هست

با تشکر از شما دوستان که سوال می کنید که ما رو مجبور می کنید تا جواب بدهیم

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی به تعریف من

زندگی

زندگی مانند راهی است که در آن هر چه پیشتر می روی بیشتر می توانی با مشکلات دسته و پنجه نرم کنی

چون هر چه که در این جاده پیشتر می روی مشکلات با سرعت و قدرت بیشتر به سمت تو هجوم می آورند و تو باید بتوانی هر چه بیشتر با آنها روبرو شوی و بتوانی در زندگی خود با آنها بیشتر رو برو شوی و بتوانی با آنها مقابله کنی و پیروز از آن بیرون بیایی و باید بدانی که هر چه مشکلت بزرگ باشد زمانی می رسد که باید از آن مشکل درسهای بزرگی گرفته باشی و بتوانی خود را در مقابل مشکلی بزرگتر از آن به مقابله بپردازی و تنها سلاحت باید آن تجربه باشد که از آن مشکل به دستت رسیده است و باید بدانی که زندگی همیشه مرکز مشکلات است البته در زندگی لذاتی وجود دارد و لذت یعنی فاصله این مشکل تا مشکل دیگر و تنها زمان لذت بردن از زندگی همین زمان اندک است و باید بدانی که زندگی هر چه که بر تو سخت بگیرد خدا در تو توان مقابله با آن را در تو دیده است و باید بدانی که تمامی مشکلات راهی برای توست تا بتوانی قدرت خود را بیشتر کنی به واسطه تجربیات قدیم و باید بدانی که زندگی هر چه که باشد مشکل است و باید هر چه بیشتر به تجربیات خود تکیه کنی و باید بدانی که در چراگاه نصیحت گاوی پیدا نمی کنی از که از نصیحت سیر باشد و تمام کسانی هم که خود را بر این می دارند که دیگران را نصیحت کنند و تجربیات خود را به آنها بگویند به این خاطر است که می خواهند دیگران در این مخمصه ای که آنها گیر کرده بودند گیر نکنند وگرنه هر کس باید بداند که در زندگی هر کس مشکلات به روز وجود دارد که باید از پس آنها بر بیایید وگرنه نمی تواند یک قدم دیگر در زندگی پیش برود و آنها که از درس های زندگی نتوانسته اند نمره قبولی را دریافت کنند یا نتوانسته اند که از آن درس تجربه ای کسب کنند و آن مشکل را حل شده پنداشته اند و چیزی از آن مشکل یاد نگرفته اند محکوم به درجا زدن در زندگی هستند و باید بدانند که در زندگی بر این استوار است که در مشکلات چه پیروز و چه شکست خوردید باید بدانید که خداوند فقط می خواسته به شما درسی بدهد شاید اصلاً می خواسته که به شما بگوید که مغرور به حل مشکلات نشوید که مشکلی هم هست که شما نتوانسته اید آن را حل کنید و باید بدانید که هر چه در زندگی شما خبره باشید باز هم دست بالا دست زیاد است و شما هم نمی توانید بر تمام مشکلات زندگی پیروز باشید ولی باید بدانید که زندگی تنها جای آموزش است و استفاده از آن آموزش ها و در جهان دیگر است که به هر کس نمره می دهند نه پیروزی او در امتحانات و نه شکست او در امتحانات بلکه به تلاش او برای حل مشکلات خود و دیگران نمره می دهند و باید دانست که زندگی می تواند مرکز امتحان ما باشد. امتحانات زیاد است و اگر کسی می بیند که مشکلات او کم است باید بداند که در مشکلی نتوانسته در حد نیاز تلاش کند و خداوند در او قدرت مبارزه با مشکلات را ندیده است و او را محکوم به درجا زنی در زندگی کرده و باید بداند که زندگی هر چه باشد برای رشد است و نه برای درجا زندی و زندگی بی مشکل زندگی مشکل دار نشانه تلاش است و زندگی بی مشکل نشانه عدم فعالیت است و زندگی منظور از شادی در زندگی نیست شاید کسانی باشند که با وجود مشکلات زیاد در زندگی باز هم خوشحال و سرحال و زندگی شادابی دارند و هیچ کس و هیچ مشکلی نمی تواند با آنها کاری کند که شادابی و نشاط خود را از دست دهند و شاید خدا مشکلات آنها را زیاد تر می کند و شاید با آنها کاری می کند که همیشه با مشلات دست و پنجه نرم کنند تا هر چه بیشتر رو به بالا بروند و باید بداند که زندگی یعنی رشد و معنی این ندارد که انسان به این فکر کند که اگر در این مشکل پیروز نشد باید زانو غم بغل کند و درجا بزند و انسان باید همیشه به این نکته توجه کند که انسان همیشه در زندگی مشکل دارد ولی نباید غمگین باشد و دست از تلاش برای مشکلات دیگر بردارد و باید بداند که همیشه انسان با مشکلات ریز و درشت روبرو می شود و باید بداند که همیشه باید توان و وقت خود را برای مشکلات بزرگی که به حال خودش مفید است صرف کند و باید دانست که انسان شاید مشکلی در زندگی دارد که می بیند اگر این مشکل را حل کند همه به او ببالند ولی اصلاً حل آن مشکل برای او اهمیتی در زندگی اش نداشته باشد و باید بداند که انسان هر چه بیشتر باید مشکلات خود را برای پیشرفت خود و دیگران حل کند و نه فقط برای تشویق دیگران و تشکر دیگران، شاید مشکل انسان انجام یک کار خارق العاده باشد که خودش برای خودش مشکل تراشیده باشد و بتواند آن کار را انجام دهد ولی شاید برای انجام این کار دل بعضی از افراد را که او را خیلی دوست دارند را برای تلاش بیش از اندازه خود شکسته باشد این مشکل بزرگتر و مهمتر از آن است که دیگران او را تشویق کنند زیرا در زندگی انسان برای این تلاش می کند که دل آنهایی که دوستشان دارند و دوستش دارند را به دست آورد و نه اینکه بشکند و باید دانست که انسان یک موجود اجتماعی است و نمی تواند بدون محبت دیگران زنده باشد و باید انسان بتواند برای خود دوستانی پیدا کند که او را واقعاً دوست داشته باشند و باید دانست که انسان نمی تواند به هر کس در زندگی امید داشته باشد و یا اعتماد کند و باید دانست که هر کس برای خود مشکلات و دوستانی دارد که شاید برای او آنها مهم تر از ما باشد و نباید به خاطر بعضی مسایل از بعضی افراد دلگیر بود پس باید دانست که انسان انسان است نه یک موجود برای حل مشکلات و کسب درآمد انسان برای ایجاد محبت آمده و تنها مشکل انسان که برای او واقعاً مشکلی بزرگ است باید بداند حل این مشکل برای او سخت ترین کار است و دل آنهایی که دوستشان داریم و دوستمان دارند بسیار سخت و طاقت فرسا است باید دانست که باید برای کار باید تلاش کرد و نه برای کسب درآمدهای دیگر.

انسان هایی زیادی هستند که حل مشکلات دیگر را بر این مشکل ترجیح می دهند مانند کسب درآمد یا انجام کارهای بیش از توان خود و باید دانست که محبت کار بسیار ساده ایست اگر انسان بداند که چگونه آن را ابراز کند و باید بداند که انسان برای انجام محبت باید تلاش بسیار برد و باید بداند که انسان هایی هستند که برای یک لحظه محبت کردن و محبت دیدن وقت و سرمایه ها خرج می کنند ولی به این مهم دست پیدا نمی کنند و باید دانست که ارگ ما این موهبت بزرگ را اگر داشته باشیم دیگر نباید چیز دیگری از خداوند بخواهیم و باید دانست انسان های زیادی هم هستند که از ازدیاد این محبت به فغان آمده اند و یا به ...

انسان باید بداند که هر چه در زندگی حد تعادل دارد که باید در این حد تعادل زندگی کرد و نباید در هر کاری انسان افراط و تفریط داشته باشد و انسان های زیادی هستند که برای یک لحظه امید دادن به دیگران وقت خود را صرف می کنند. انسان باید بداند که راه خود را در چه زمینه ای و در چه راهی صرف می کند و باید دانست که آیا این راه درست و مورد تایید خلق است که مورد تایید خلق بودن یعنی مورد تأیید خداوند بودن و اگر کسی مورد تأیید خداوند باشد هر چه بخواهد خدا به او می دهد و باید انسان بداند که خدا با ماست.

هر که او دارد چه ندارد و هر که او ندارد چه دارد.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ قسمت سوم آموزش بازی گلادیاتوس

خوب امروز به مبحث کسب شهرت می پردازیم

برای کسب شهرت در این بازی باید به زندان های مختلف رفته که اولین آنها املاک گوستاوو هستش که باید تمام سربازهای خود را همراه داشته باشید وتمام وسایل آنها را خریداری کرده باشید همون که قبلاً گفتم و بعد از اون شروع کنید به حمله کردن به دیوونه زنجیری تا بالاخره شکستش بدید

و خیلی راحت می تونید در مرحله 16 به بعد با راهنمایی های افراد دیگه که رد کردن می تونید شکستش بدید

و بعد از اون قلعه اژدها هست که باید دیگه در مرحله 26 تا 32 شکستش بدید بسته به خود فرد داره

و بعد از اون جایگاه فرمانروای نابودیست که در مرحله 36 به بعد می شه شکستش داد

و بعد از اون به اتاق پاپرو می رسید که اونم باید بشه در مراحل 45 تا 50 شکستش بدید

واگر کسی سوالی در مورد این مسائل و کسب شهرت داره بگه تا توضیح بیشتری بهشون بدم

 

با تشکر

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ سلام

سلام به تمام اونایی که توی زندگی محلت را بر تمام کارهای روزمزشون مقدم می دونن

و سعی می کنند تا با محبت به دیگران بتونند آنهایی که دوستشون دارند به زندگی کردن ترغیب کنند.

توی زندگی هر کس می خواد که اونی باشه که می خواد اونی باشه که هست

فرزند دوست داره برای پدر و مادرش فرزند باشه

پدر می خواد برای همسرش همسر باشه و برای فرزندانش پدر

مادر می خواد که برای همسرش همسر باشه و برای فرزندانش فرزند

هر کسی می خواد اون چیزی که هست باشه

پس چرا ما نمی خوایم این کارارو انجام بدیم.

پدر می خواد که برای فرزندانش پدری کنه با محبت کردن و حمایت کردن

مادر می خواد برای فرزندانش مادری کنه با همراهی کردن با همفکری کردن و با حمایت کردن و محبت کردن

توی زندگی هر کس ممکنه که پیش بیاد که عزیزی رو از دست بده

ولی از دست دادن عزیز فقط به مردن شخص نیست

به عدم محبت فرد است به دور شدن عاطفی فرد است به عدم انجام دادن اونایی هست که فرد می خواد باشه هست

فرزند می خواد که پدر و مادرش حمایتش کنند و همراهش باشند

پدر و مادر می خواند که همراه باشند و حمایت کنند.

ولی وقتی کسی این کارها رو انجام نده 

فرد برای اون شخصی که محبت نکرده مرده به حساب می آد

البته اینو که می گم شما فکر نکنید منظورم به یک بار عدم محبت است

به کل زندگی است

کسی که در کل طول زندگی محبت ندیده یتیمه

پس نذارید که بچه های یتیمی وارد زندگی و جامعه کنیم که هر کس می دونه این گونه افراد برای مردم و جامعه چقدر منفور هستند.

چون فردی که اینگونه یتیم شده باشه از تعادل عاطفی و روانی خوبی برخوردار نیست.

پس پدران و مادران حال و آینده سعی کنید که به تمام اونهایی که دوستشان دارید محبت کنید

با تشکر از تمام شما بابت خواندن این مطالب

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی

دیگه مثل تو خشگل و قشگ و بی وفا نمی خوام

اگه یه روز برات ببمیرم و هم پیشت نمی آم

پیشت نمی آم

دوستان عزیز چرا زنان این دوره و زمونه به این گونه تبدیل شده اند.

چرا زنان فکر می کنند که با اندکی آرایش و مقدار کمی بیرون قرار دادن م می تونند دل هر پسری رو ببرند.

چرا فکر می کنند که با ناز و عشوه اومدن توی صحبتاشون می تونند که دل پسری رو ببرند.

اگه واقعاً دل پسری با این مسائل برده شود

پی به همین راحتی می تواند از تو هم دل بکند و با کس دیگری باشد.

دوستان من توی این زندگی باید به فکر خوشمزگی ها بود نه خوشگلی ها

دوستان من باید دانست که زیبایی شرطی برای زندگی کردن با اونی که دوستش داری نیست

باید با اخلاق دل کسی رو به دست اوردن نه با لوندی و خوشگلی

کسی که اومد جلو و به شما گفت که شما خوشگل شده اید و من عاشق خوشگلی شما شده ام

بدونید که اون برای زندگی کردن اصلاً مناسب نیست.

دوستان سعی کنید که با خشگلی نمی شه دل کسی رو بدست اوردید با لوندی نمی شه دل کسی رو به دست اورد.

وقتی توی زندگی خودتون می بینید که انسان های زیادی هستند که با زنهایی زندگی می کنند که اصلاً به نظر شما خشگل نیستند و یه به قولی داف نیستند

ولی اونها با هم خیلی خوشبختند.

ولی اونایی که با یک داف زندگی خودشونو شروع کردند و دختر با لودی و خوشگلی خودش تونسته دل پسری رو به دست بیاره و تونسته توی دل او خودشو جا کنه

نمی دونه که اون پسر به راحتی می تونه از تو هم دل بکنه و بره به سمت و سوی خودش

خشگلی می گن برای دو روز اول زندگی خوبه

درسته

چون توی زندگی مسائل پیچیده تری وجود داره

سختی داره و راحتی

دوران نامزدی داره و بعد از عروسی

دوران خود عروسی داره و سختی های عروسی

دعواهای خانواده های دو طرف

اگر دختری یا پسری فرق نمی کنه لای زرورق رشد کرده باشند طی اولین دعوا از هم جدا می شند

و شاید دوام بیارند و طی دومین دعوا بچشونو تو جوب ول می کنند و یا می ذارند سر راه

قدیما هر کسی پول نداشت با بچه اش این کارو می کرد

الان جدیداً مد شده هر کس که حال و حوصله بچه داری نداره اونو می ذاره سر راه

این خیلی بده که می بینیم توی خیابانوی شهر که مادری اصلاً حوصله فرزندشو نداره و وقتی که می بینم که بچه ای که اصلاً نمی دونه زندگی یعنی چی می زندش و دعواش می کنه و تهدید

بچه نمی فهمه این مسائل چیه

اون فقط محبت می خواد

اون بچه الان فقط از شما توجه می خواد همین نه ای کارهایی که شما انجام می دید.

دوستان و همراهان سعی کنید که توی زندگی خودتون یا به سمت ازدواج نرید یا اگه می رید با دل شیر برید و با عشق به اخلاق و با بصیرت و با حوصله زیاد

که زندگی این روزها بسیار سخت شده و باید زندگی را از دید عشق دید وگرنه اصلاً زندگی ادامه پیدا نمی کند

دوستان من شاد باشید و با محبت به زندگی خودتون ادامه بدید.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی با دوستان

 با سلام خدمت  تمام خوانندگان این وبلاگ

می خواستم از خودم بگم ولی دیدم خیلی سخته

و می خواستم از زندگی بگم که خیلی خیلی سخته زندگی ولی باید زنده بود و زندگی کرد

نه زنده بود و کار مضاعف کرد

باید همتی مضاعف داشت و زندگی بیشتری

ما ایرانی ها زنده هستیم که کار کنیم که زنده بمانیم

کمتر کسی رو دور و بر خودم دیدم که زنده باشه که زندگی کنه  حرص پول نداشته باشه

پول لازمه زندگی هست

ولی برای زندگی کردن لازمه نه برای زنده بودن

دوستان باید این را دانست که عاشق بودن خیلی بهتر از زنده بودن هست

و زندگی کردن در کنار آن که واقعاً دوستش داری واقعاً زیباست

و البته آنانی که دوستشان دارید

و اینو بدونید که توی این دنیای بی ارزش ما آمده ایم تا با هم دوست باشیم و با هم زندگی کنیم و به هم محبت کنیم و با هم عاشقانه رفتار کنیم و سعی کنیم که بتوانیم در کنار هم باشیم نه هر کس برای بالاتر رفتن و بالا ماندن از آنانی که دوستشان دارد فاصله بگیرد.

انسان ها باید بدانند که زندگی اینی نیست که ما در پی آن هستیم

زندگی شادی در هر لحظه هست

و باید دانست که زندگی بدون آنانی که دوستشان دارید بسیار بد هست که ما از آنانی که واقعاً دوستشان داریم فصله بگیریم و برای بدست آوردن پول با هم بجنگیم و آنانی که دوستشان داریم را برای پول و ثروت و شهرت از دست بدهیم.

دوستان دوست باشید همین

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی

در این ویرانه ها کز یاد دوستان

چه داریم جز یادی اینترنتی

در این ویرانه ها که انسان نمی داند چه باید کرد

ولش کن شعرم نمی آد

توی زندگی ما هیچی شعر گونه وجود نداره نمی شه شعر عاشقونه خوند

یا باید شعر طنز گونه گویی یا غمنامه

زندگی خیلی از ما انسان ها به همین صورت ادامه خواهد داشت. انسان های زیادی وجود دارند که برای لحظه دیدن همدیگر به هزار آب و آتش می زنند تا یه لحظه بهترین دوستشون یا خانواده هاشونو ببینند ولی توی همین روزگاران هم هستند افرادی که برای لحظه ای ندیدن دوستان یا خانواده هاشون هزاران دعا و آرزو دارند

یا اونا خیلی احساسی هستند یا این یکی ها خیلی دلسنگند.

ولی به هر حال همه انسانیم و همه داریم روی این کره خاکی زندگی می کنیم و باید بدانیم که تمامی ما انسان ها به داشتن دوستامون و خانواده هامون شناخته می شیم.

پس باید سعی خودمونو بکنیم تا به همدیگر کمک کنیم

از قدیم الایام گفته اند که: چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است.

خیلی از آدمها هستند که می گن خانواده من چنان می کنند و چنین می کنند پس من نمی تونم با آنها زندگی کنم.

ولی خداوند گفته است که خانواده رکن اصلی است (حالا خداوند هیچی انسانیت و جامعه شناسی و خود جامعه) پس باید دانست که خانواده در درجه اول است و باید این را هم دانست که بی وجود خانواده هیچ کدام از ما شناخته نمی شویم و باید بدانیم که هر چقدر هم برای خودمون کسی باشیم حداقل در روز خواستگاری باید با خانواده بریم برای دوستی پیدا کردن باید به تائید خانواده برسه و غیره

پس یادمون باشه که اگر انسان می خواهد پیشرفتی انجام دهد یا باید خانواده خود را با خود پیشرفت دهد یا باید تا آخر عمر جور خانواده را هم بکشد. پس سعی خودتونو بکنید تا همیشه خانواده ای مستحکم و در خور خودتون داشته باشید واین کار نمی شود که بشود مگر اینکه با خانواده خود دوست باشید و با خانواده خود بهترین رفتار را داشته باشید.

پس سعی کنید که انسان های خوبی باشید و سعی بر این داشته باشید که انسان بودن و انسان ماندن چه دشوار است برای آنکس که از احساس سرشار است.

 

دوستان من و خوانندگان این مطلب اینجا زندگی است

پس کار کنید که زندگی با خانواده داشته باشید.

نه اینکه زنده باشید و کار کنید و خانواده را این وسط سربار خود بدانید.

شاد و سر حال و مهربون و با خانواده باشید.

مرتضی مردانی (زندگی برای همه) برای تمام آنهایی که زندگی را با محبت ادامه می دهند.

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی

همیشه چشمان تو به دنبال کسی است که چشمانش در پی دیگریست

این رسم زمانه است که عاشق هر کسی می شوی او عاشق دیگری است

و این بد رسمی است در زمانه

و سوالی که بسیار با خودم می پرسم

چرا عشق اینگونه است که استاد گفته است

روزی به فردی می گویند که بزرگترین شاخه ی درختی را که دیدی ببر و بیاور

و تو می توانی آنچه که در دستت داری بیاندازی و یکی دیگه برداری

در آخر می بینند که با شاخه بزرگی بر می گردد

این یعنی عشق

و ازدواج 

روزی به فردی می گویند که بزرگترین شاخه ی درختی را که دیدی ببر و بیاور

ولی این بار حق نداری که دیگرین شاخه را انتخاب کنی

با یک شاخه کوچک بر می گردد

و این یعنی ازدواج

و چرا انسان به این نصیحت گوش نمی دهد که بعد از ازدواج دیگر حق ندارد شاخه ای دیگر ببیند و ببرد.

انسان باید به آنچه دارد قانع باشد یا نه حق دارد شاخه های بسیاری ببرد و باز اونی که بریده را به زمین بیاندزاد و دیگری را بچیند

و باید دانست که اگر شاخه ای را ببریدی فقط برای این باید باشد که بخواهی خود پرورش دهی وگرنه اگر بنا به دور انداختن آن شاخه باید که چه فرقی انسان با بلایای طبیعی دارد.

زندگی باید خوشمزه باشد نه زیبا

 

زندگیتان خوشمزه باد

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ یادمان باشد

یادمان باشد حرفی نزنیم به کسی بر بخورد

زندگی ما انسان ها چقدر به این می گذرد که چگونه و با چه کلامی کسی رو مسخره کنیم یا چه کلمه ای استفاده کنیم تا کسی را ضایع کنیم

این نشد زندگی به خدا این نشد

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ تراوین

بچه از من به شما نصیحت 

تراوین رو ترک کنید

توی تراوین بهترین هم باشید از زندگی می افتید

من توی ترواین نه فارم بودم نه کوچیک

ولی بازم ترک کردم

چون دیدم توی تراوین بهترین هم باشید

بازم با یک هفته به اینترنت سر نزدن

مشکل پیدا کردن یا سفری پیش آمدن

باید کلی به دنبال کسی بگردی که به جات بازی کنه

اگه ندیده باشی اکانتتو ازت می دزده

اگه بشناسیش بازم ممکنه اون طوری که دوست داری واست بازی نکنه و تو مجبور بشی که بازم اون طوری که دوست داری بازی کنی

شاید تو با تمام سختی ها سرباز ساخته باشی در حد 3 تا 15 کیلو

ولی با یک هک شدن

تو تمام سربازاتو از دست بدی

توی تراوینی که من دیدم

دیدم به چشم که همه برای پیشرفت خودشون تلاش می کنند. حتی برای این که بیشتر پیشرفت کنند روی سر دوستان می ذارند و پیش می رند

پس سعی کنید هر چه زودتر از این بازی که باید توش مثل یک انسان قرون وسطی باشی

باید بکشی که کشته نشی

باید بزنی تا زده نشی

با روی سر دوستان پا بذاری تا بری بالا

وگرنه پاشون رو سرت می ذارند و می رند بالا

 

 

ولی بازم به قول یکی  از دوستان

هیچ چیزی بدون فایده نیست

بستگی داره از کدوم سمت بهش نگاه کنیم

تراوین بهترین مکان برای یادگیری و امتحان مهارت های دیپلماسی (به معنی گفتگو برای رسیدن به نتیجه) و تیم ورکینگ هست.

تراوین بهترین مکان برای فهم ارتباط بین دیپلماسی و جنگه

تو تراوین همواره می توانید مهارت دوستیابی و یا دشمن تراشی خودتون رو در معرض آزمایش بگذارید

می تونید نتیجه ی صبر داشتن وعجول بودنتون رو خیلی زود با چشم های خودتون ببنید
می توانید اثر پشتکار داشتن برای رسیدن به نتیجه ای حتی واهی رو به خوبی ببینید
می تونید ببینید که تو این دنیا اگه دستتون با آسمون تو یه کاسه نباشه باید شب بیداری بکشید، عصبی بشید و باز هم طاقت بیارید

باید بایستیم،چندتا نفس عمیق بکشیم، آرامشمون رو پیدا کنیم و بعد دوباره شروع به بازی کنیم.

زندگی هم مثل یه بازیه که بدون عصبانیت از نتیجه اش فقط باید بازی کنیم ، بخندیم و ادامه بدیم و یاد بگیریم زمانی که با نابرابری ها ، طمع کاری ها و یورش های بیرحمانه روبرو می شیم، لبخند بزنیم و فقط بازی رو ادامه بدیم و اجازه ندیم عصبانیت و کینه و حسد ما رو از بازی خارج کنه و خودمونو از یه انسان به یه حیوان یا شیطان تبدیل کنه که میتونه بدتر از شیطان مقابل باشه .

در کنار این قضایا تراوین جایی هست که هر کس درون خودش رو نشون میده، بهترین جاست که طمع انسان رو ببینیم ، ببینیم یک نفر چطور حاضره برای رسیدن به خواسته های خودش از وقت و سرمایه و زحمت یک نفر دیگه برای خودش پل درست کنه .(البته بازی طوری طراحی شده که اگه هدفت پیروزی و بالای همه ایستادن باشه چاره ی دیگه ای نداری و ای کاش همه می تونستیم از مسیر لذت ببریم نه پیروزی تو یک بازی که می دونیم هیچ تاثیری بر رشدمون نداره )

در ضمن اگه احساس می کنیم وقتمون تلف می شه بهتره یک نگاه به زندگیه خودمون بکنیم و ببینیم که برای رسیدن به چه چیزی و چه هدفی داریم وقت صرف می کنیم و آیا به سمتی حرکت می کنیم که حقیقت و هدف آفرینش رو بشناسیم یا در هزارتوی این بازی هر چیزی که هدف اصلی بوده رو رها کردیم و داریم به دور خودمون می چرخیم .

حالا قضاوت با خودتونه که تراوین خوبه یا نه ؟ اکانتتون رو حذف کنید یا نه ؟ از بازی خارج بشید یا ادامه بدید ؟

لطفا اگر بازی میکنید، درست بازی کنید و فقط بازی کنید...

 

 

از تراوین یاد گرفتم که :

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم .


و برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم...

 

 

ولی بازم سعی کنید که از این بازی که بهترین بازی برای روزهای بد هست و بدترین بازی برای روزهای  خوب 

ترکش کنید تا توی زندگی خود پیشرفت کنید

البته بازم به همه پیشنهاد می کنم که سعی کنند که یه بار حداقل توی این بازی ثبت نام کنند و بازی کنند

تا معنی واقعی زندگی مجازی رو درک کنند.

خیلی ممنونم که به اراجیف من گوش دادید

با تشکر

http://travian.ir

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ زندگی ما ایرانی ها

یادم می آد که چندی پیش یه مطلبی زدم که 


واقعاً واسم خیلی جالبه که این یعنی که ما ایرانی ها هم اینگونه هستیم
یا این مطلب فقط در کشور های خارجی هست
ولی وقتی بیشتر به زندگی روزمره مردم خودمون نگاه می کنم
می بینم که ما ایرانی ها خیلی بیشر و حتی غیر مخفیانه این کار رو انجام می دهیم
این یعنی شک به طرف مقابل
و این شک دو علت داره
اولیش اینه که وسواسی هستیم
و بیشتر اونایی که دیدم وسواسی هستند واسه این بوده که خودشون یه زمانی این کارها رو انجام می دادن
یعنی قبل و بعد از ازدواج هم سر و گوششون می جنبیده
و دوم اینه که دوستانی داشتند که سر و گوششون می جنبیده
پس اگر روزی به همسرمون شک کردیم
بهتره بدونیم که اگر خودمون به خیانت فکر نکنیم هرگز همسرمون خیانت نمی کنه
ولی حتی نباید به خیانت خودمون یا خیانت همسرمون فکر کنیم
ولی این دلیل بر خوشبینانه زندگی کردن کور کورانه زیاد نیست
بلکه کاری کردن که همسرمون به هیچ کس جز ما دل نبنده
یعنی طوری با همسرمون برخورد کنیم که حتی برای لحظه ای هم به فرد دیگری فکر نکنه
چه برای دیدن محبت، چه همخوابگی و چه برای شنیدن حرف هاشون
حتی به هم جنسشون
یعنی طوری برای همسرمون همسر و دوست باشیم که همسر ما اصلاً سعی نکنه که به این فکر کنه که از یک نظر خاص تامین نمی شه و به هم جنسش پناه برده چه برسه به غیر همجنسش
پس بیایید اول خودمون درست کنیم
وقتی دیدیم شک داریم به همسرمون
چه خانم خونه چه آقای خونه حتی ذره ای شک کرد که همسرش داره به اون خیانت کنه
سعی نکنه که با اجبار از اون بخواد که خیانت نکنه (چه با مچ گیری، چه با کارهای دیگه) فقط کاری کنه که بین اون فرد مورد نظر و شما ، فقط شما رو انتخاب کنم
ممنونم که به مطالب من گوش کردید. نظر یادتون نره حتماً

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ #این مطلب واقعیست#


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….
ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”ا

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ ولنتاین

این ولنتاین ایرانی است یا خارجی

من با این  کاری ندارم

به این کار دارم که واقعاً در این روز ما به همدیگر عشق می دهیم یا کادو

ما در این روز که روز عشق است ما به همدیگر چه می دهیم.

آیا واقعاً ما در این روز خاص احساس می کنیم که با دادن یک هدیه حالا چه کوچک و چه بزرگ به یکدیگر عشقی تقدیم می کنیم.

می شود این کادو رو به دو صورت داد

یا با کلی کلمات محبت آمیز و کلی عشق

یا نه به صورت پرتابی سه امتیازی به دستان عشق خود و با کلی کلمات تنفر آمیز و زشت

آخه ما داریم این کادو رو از سر وظیفه می دهیم یا نه این که می خواهیم که به عشقمون عشق تقدیم کنیم نه صرفاً یک کادو که قیمت هر چقدر می خواهد باشد. خواه یک زمین یا ویلا باشه یا یک ماشین یا نه اصلاً یک شاخه گل رز که از توی باغچه خونه همسایه کنده اید و آورده اید. (حالا نگید ولنتاین زمستان است و گلی توی باغچه ها نیست، که این مطلب کلی هست کلاً در مورد کادو)

تو به من خندیدی و ندانستی

من با چه دلهره از باغچه ی همسایه 

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام ، آرم

خش خش گام تو تکرار کنان 

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت؟؟؟؟ (حمید مصدق)

ولی باید دانست که چرا این هدیه از بهر چیست و باید به این مطلب پی برد که انسان هدیه را برای ابراز عشق می دهد نه از روی احساس مسئولیت یا خالی کردن بار تکلیف یا چشم و هم چشمی که فلانی همچین کادویی برای یارش گرفت و تو باید بهتر بگیری

زندگی انسان ارزش آن را ندارد که انسان بخواهد به خاطر این دو روز بی ارزش خودش را اسیر مادیات کند. خوشمزگی به زندگی تزریق کنیم نه خوشگلی

توی زندگی خودمون سعی کنیم که عشق تزریق کنیم نه هدیه های زیبا

زندگی خیلی که با کادو های زیبا به همدیگر دارد سپری می شود ولی هر دو هر روز قرص های اعصاب می خورند که بتونند به اعصاب خودشون تسلط پیدا کنند (البته نه تمام این افراد) ولی بعضی ها هستند که این گونه اند.

ولی بعضی از افراد هستند که با دادن یک شاخه گل به زندگی خوشمزگی تزریق می کنند و باعث می شوند که تا آخر عمر هر دو طرف احتیاج به یک قرص هم پیدا نکنند (این هم بخش پزشکی این مطلب)

آخه چرا ما انسان ها این گونه ایم

 

مــــــــــــــحــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــــــــت

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ زندگی به سبک امروز

 

من برایم هنوز جا نیافتاده که چرا این دوره زمونه همه برای ارتباط با همدیگه از اس ام اس و یا مسنجر و چت استفاده می کنند و با بی هم بودن.

و کمتر به سمت زندگی در کنار هم می روند.

چرا دیگر پدر سالار وجود ندارد که همه در کنار هم و با پدر خود زندگی کنند.

همه می گن می خوایم مستقل باشیم

می خوایم طعم تنهایی زندگی کردن و مستقل زندگی کردن رو بچشیم

ولی وقتی به مشکلی بر می خورند همه می گن بابا

آخه چرا؟؟؟؟؟؟

وقتی می شه همه با هم خوشمزگی زندگی رو درک کنن و جدا از دلتنگی و سختی های زندگی همه با هم زندگی کنن و از لذت با هم بودن استفاده کنند

چرا همه می خواهند که به تنهایی زندگی کنند.

می گن دوری و دوستی

آخه چرا دوری؟؟؟؟؟؟ و دیگر آن چه دوستی است؟؟؟؟؟

وقتی می شه با پدر و مادر بود با خواهر و برادر بود و با اونها رشد کرد، (آخه همه می گن که اونا باعث عدم رشد ما می شن) وقتی که می تونن اونا را با خودشون به سمت جلو حرکت داد چرا دوری و دوستی.

آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

به نظر من با هم بودن خوشمزگی به زندگی می دهد ولی دوری و دوستی فقط قشنگی زندگی را افزایش می دهد ولی اون هم امکان داره واسه خوشمزه نبودن زندگی از بین برود و دیگر خوشگل نباشد.!!!!!

زندگی باید خوشمزه باشه نه خوشگل

خوشگلی زندگی پولداری و خوشمزگی این با هم بودنا است

خیلی ها در تلاشن که هر دو باشه و خیلی راحت می شه که هر دو را داشت ولی اگه بخوای به سمت یکی بری و اون یکی را رها کنی هم نمی شه و اگه مجبور شدید حتماً به سمت با هم بودن ها بروید و کمتر به سمت دوری از همدیگر بروید و نگذارید که خوشگلی های زندگی ما رو از همدیگر دور کند و سعی کنید اجازه بدید که زندگی روی خوشمزه بودنه خودشو به شما نشون بده و نه خوشگلیاشو

هر خوشگلی به درد نمی خوره این رو همیشه در یاد خودتون نگه دارید

ولی به نظر من باید با هم بود.

زندگی باید با هم باشند و در کنار آنهایی که دوستشون داری و نه دوری و دوستی

حتی اگه باعث بشه از پول در اووردن یا پیشرفت در هر مسئله عقب بیافتیم

دیگه مثل قدیم نیست که همه بچه زیاد بیارن

ولی حالا باید همه خواهر برادرا با هم باشن تا بچه ها حداقل با رسم و رسوم زندگی با هم و فرهنگ خانواده خودشونو آشنا بشن و بتونن یاد بگیرن از همون اول که با هم باشن و بتونن بفهمن که این فرهنگ این خانواده است که محبت حرف اول رو می زنه نه پول داری و سرمایه داری

شاید یکی توی زندگی پول دار و سرمایه دار بشه ولی وقتی مهربون نباشه به درد نمی خوره اون سرمایه، مهمترین سرمایه محبت و شادی فرد است نه پول و مدرک فرد

شاید یکی در بهترین محله های زندگی کنه ولی فردی در همون خانواده باشه که در بدترین وضع زندگی کنه باید انسان به این فکر کنه که توی دینمون توی فرهنگی ایرانی بودنمون اینه که وقتی مهمترین چیز توی زندگی انسان ها و انفاق ما انسانها بخشش به فامیل است نه به هر کسی که فقیر است

چراغی به خانه رواست به مسجد حرام است

وقتی فامیل و آشناهای انسان در وضع بدی زندگی می کنند باید به آنها رسید نه به فقیری که در راه می بینید یا به صندوق صدقاتی که در سر هر چهار راهی است.

البته انفاق زیبا ترین راهش محبت است نه پول

محبت خیلی بهتر از پول است.

 

مــــــــــــــــــحـــــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــت

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ iداستانی در مورد هیات بچه ها

چند روزی بود که بچه های محله به تکاپو افتاده بودند. وقت زیادی به شروع ماه محرم نمانده بود و آنها هنوز مکانی برای برپا کردن هیئت کوچک شان پیدا نکرده بودند. سالهای قبل هیئت شان را در قطعه زمینی که داخل محله بود برپا می کردند. اما امسال شهرداری منطقه آنجا را برای ایجاد فضای سبز در اختیار گرفته بود و حالا بچه ها دنبال مکانی بودند که در روزهای سرد زمستان هیئت شان را در آنجا برپا کرده و برای امام حسین (ع) عزاداری کنند.

غروب یک روز تعطیل بچه های محله دور هم جمع شده بودند تا برای مشکلات شان راه حلی پیدا کنند. احمد با لبخندی گفت: «بچه ها اصلاً ناراحت نباشد من این مشکل را حل می کنند» همه بچه ها با تعجب پرسیدند: «راست می گویی احمد؟ ... آخه چطوری ؟!»

احمد گفت: بچه ها نگران نباشید! مادربزرگ من منزل بزرگی دارد من می توان با او صحبت کنم تا امسال هیئت مان را در خانه او برگزار کنیم. بچه ها گفتند: احمد مطمئنی که مادربزرگ ات راضی می شود خونش رو در اختیار ما بذاره.

احمد گفت: بچه ها اون با من، من مادربزرگم را راضی می کنم. بعد از حرفهای احمد همه بچه ها به طرف خانه هایشان راهی شدند. احمد دوان دوان به طرف خانه ی مادربزرگ رفت ، در را زد و مادر بزرگ یواش یواش به طرف در آمد و در را باز کرد وقتی احمد را پشت در دید خیلی خوشحال شد. احمد سلام کرد و مادربزرگ گفت: سلام احمد جان، بیا تو مادر چه عجب یاد مادربزرگ کردی بیا تو؛ و مادربزرگ صورت احمد را بوسید و گفت: با اومدنت خوشحالم کردی؛ احمد گفت: مادربزرگ، غرض از مزاحمت این بود که از شما خواهشی کنم مادربزرگ با تعجب گفت: خواهش! خواهش برای چی! احمد گفت:

مادربزرگ می خواستم ببینم که راضی می شوی که من و بچه های محل امسال هیئت مان را در منزل شما برگزار کنیم. آخه ما هر سال در محل خودمان یک قطعه زمین خالی بود که در آنجا هیئت مان را برگزار می کردیم ولی امسال آن زمین توسط شهرداری به فضای سبز تبدیل می شود. برای همین ما جایی نداریم تا در آنجا جمع شویم و برای امام حسین (ع) عزاداری کنیم.

مادربزرگ کمی به حرفهای احمد فکر کرد و بعد از مدتی گفت: عزیزم چه کاری بهتر از این که عزاداران امام حسین (ع) در منزل من جمع شوند و برای آن بزرگوار عزاداری کنند.

من هم خوشحالم می شوم که در این عزاداری سهمی داشته باشم و ثوابی ببرم و خونه ی خودم رو در اختیار عزاداران امام حسین (ع) قرار بدم.

اشکالی نداره احمد جان، به دوستانت بگو خانه من متعلق به امام حسین (ع) و یارانش می باشد. از هر وقت که می خواهید خانه ی من در اختیار شماست.

احمد از حرفهای مادربزرگ خوشحال شد و صورت مادربزرگ را بوسید و از او تشکر کرد.

احمد بعد از خداحافظی از مادربزرگ به سمت خانه رفت.

فردای آن روز همه بچه ها در پارک محل جمع شد بودند و منتظر احمد بودند، یکی از بچه ها، دوان دوان آمد و گفت: بچه ها احمد اومد بچه ها به دور احمد جمع شدند، یکی از بچه ها گفت: احمد ، شیری یا روباه، احمد با خوشحالی گفت: بچه ها، شیرم، شیر.

بچه ها خیلی خوشحال شدند. از این که می توانستند هیئتشان را در خانه مادربزرگ احمد برگزار کنند و در پوست خود نمی گنجیدند.

احمد گفت: خوب بچه ها خوشحالی بسته، باید کمی پول جمع کنیم و وسایلی که نیاز داریم تهیه کنیم و به خونه ببریم چون تا اول محرم دو روز بیشتر نمونده ، دست به دست هم بدیم و کارها را آماده کنیم.

دوتا از بچه ها برای جمع آوری نذورات بین مردم رفتند ، تا کمی پول جمع کنند و برای هیئت وسایلی بخرند.

و چندتا از بچه ها هم برای تهیه پارچه مشکی به خونه هاشون رفتند خلاصه همه دست به دست هم دادیم تا هیئت را بر پا کنیم. بعد از خرید وسایل مثل قند و چای و استکان و تهیه پارچه روز بعد همه بچه ها جمع شدند و وسایل را برداشته با احمد به طرف خونه مادربزرگ رفتند. در را زدند مادربزرگ در را باز کرد و با خوشرویی به بچه ها گفتا: سلام بچهها، سلام عزاداران امام حسین (ع) به منزل خودتون خوش اومدید. بیایید بیایید تو که فردا اول محرم است و کارهای زیادی داریم.

بچه ها با خوشحالی به داخل رفتند و وسایل را در حیاط گذاشتند. احمد گفت: بچه ها باید تمام خانه را با پارچه مشکی بپوشانیم.

و حیاط را آب و جارو کنیم تا برای فردا دیگر کاری نداشته باشیم.

بچه ها شروع به کار کردند خانه را با پارچه مشکی پوشاندند حیاط را آب و جارو کردند.

خانه را نظافت کردند و بعد یکی از بچه ها گفت: احمد ما که سماور و قوری نداریم.

مادربزرگ احمد گفت: نگران نباشید، سماور و قوری بزرگ من دارم الان می رم و از انباری براتون می یارم.

احمد به کمک مادربزرگ رفت، سماور و قوری را آورد و به کمک بچه ها آنها را شسته و با آب پر کردند و استکان ها را هم پیش سماور گذاشتند یکی از بچه ها قند را در کاسه بزرگی ریخت و گفت: این کاسه را هم پیش سماور بگذارید.

دیگه هوا تاریک شده بود همه بچه ها خسته شده بودند که ناگهان مادربزرگ گفت: عزاداران امام حسین (ع) غذا حاضره بیایید شام بخورید که باید استراحت کنید چون فردا باید برای امام حسین (ع) و یارانش عزاداری کنیدو

بچه ها از مادربزرگ تشکر کردند و از خانه بیرون اومدن یکی از بچه ها گفت: بچه ها فردا باید زودتر بیایید و کمک کنید تا علامت و زنجیرها را به خونه ی مادربزرگ بیاریم تا شب دیگه کاری نداشته باشیم بچه ها گفتند باشه همه چه ها خسته بودند و به خونه هاشون رفتند تا استراحت کنند.

فردای آنروز اول محرم بود. بچه ها دوباره در پارک محل جمع شدند و به مسجد محل رفته و زنجیرهای خودشان را تحویل گرفتند و با احمد به خونه ی مادربزرگ رفتند بچه ها خیلی خوشحال بودند که برای عزاداری امام حسین (ع) جا و مکان خوبی تهیه کرده بودند و همه چیز مرتب بود شب شد اولین شب محرم را بچه ها شروع کردند یکی از بچه ها که صدای خوبی داشت مداحی می کرد و بچه های دیگر زنجیر و سینه می زدند.

و مادربزرگ همه کنار سماور نشسته بود و چای را آماده می کرد و به عزاداران امام حسین (ع) چای می داد.

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ سلام به همه دوستان

من یه تراوین بازم و توی این کافی نتم کارم بیشتر بازی تراوینه

برای همین اگر کسی مشکلی یا درخواستی توی تراوین داشت به من بگه تا راهنمائیش کنم

واین لینکو هم می ذارم تا با اون به جواب خیلی از سوالاتتون برسید

http://travian.kirilloid.ru/warsim.php#a:r2u251U4h0,25,,21#d:r4p500;r4u,,,,23,24,16U#

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ کافی نت مرتضی

بهم نگی ندید بدید

نگی منو دید و پرید

بیمونه بین خودمون

بیادتم خیلی شدید

 

 

توی زندگی انسانهای این زمونه اتفاقای جالبی ممکنه پیش بیاد که به درد این می خوره که انسان اونو تبدیلش کنه به داستان خیلی از اتفاقات روزانه ما

من یه کافی نت دارم و می خوام از این به بعد اتفاقای جالب و غیر جالب ولی آموزنده ی این کافی نت رو برای دوستانه خودم قرار بدم که همه با هم خوش باشیم

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ زندگی تراوینی

 روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد. پروفسور محمود حسابی

در این دنیایی که آدمی در پی در آمدی بالاتر است چرا در پی آن نیست که در پی دوست داشتنی تر شدن برای همه پیش نمی رود چرا کاری نمی کند که واقعاً دوست داشتنی باشد و مردم او را به خاطر مهربان بودنش و به خاطر پاک بودنش بخواهندش

چرا در این دنیا کسانی دیگر پیدا نمی شوند که خود را وقف مردم کنند چرا دیگر حاتم هایی در این دنیای وانفسا پیدا نمی شود چرا دیگر پاکی و مهربانی برای کودکان زیر 2 سال است و بعد از آن همه به هم یاد می دهند که باید گرگ باشی وگنه میش باشی خورده می شوی

چرا میش ها دیگر برای ما مهم نیستند

و نخواهیم که کرم از شاخه درخت بپرد

و هیچ کس زاغچه ای را سر مزرعه جدی نگرفت

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

باید ساده بود چه در باجه بانک در زیر درخت

زندگی ما انسانها شده مثل بازی تراوین

هر کسی هر چقدر بتونه از دیگران بیشتر دزدی کنه و بیشتر بتونه نذاره دیگران پیشرفت کنند و فقط اطرافیان خودشون پیشرفت کنند.

تراوین یه بازی است که بر اساس قرون وسطی ساخته شده و یک بازی آن لاینه

توی این بازی باید دیگران را غارت کنی و باید نذاری کسی در کنار تو پیشرفت کنه تا بتونی خیلی راحت پیشرفت کنی

ولی الان دیگر در قرون وسطی نیستیم و باید بدونیم که ما انسانیم در قرن 21 در عصر تکنولوژی ولی این چیزی که من در این دنیای وانفسا می بینیم اونی نیست که انتظار می رود از یک دنیای پیشرفته قرن 21 بلکه یک زندگی در قرون وسطی است

اکثر شما ها باید تراوین را دیده باشید یا بازی کرده باشید

پس می دونید چی میگیم

زندگی ما انسان ها دقیقاً شبیه یک بازی تراوین است

انسانها می خواهند که سر همدیگر کلاه بگذارند و می خواهند دزدی های بیشتری انجام داهند تا بتونند یک شبه راه صد ساله بروند

انسانهایی زیادی را دیدم که در این دنیا می خواهند یک شبه با راه های مدرن دزدی و کلاه گذاری ره صد ساله را یک شبه روند

انسانها چرا این گونه اند چرا ما انسانها نمی خواهیم باور کنیم که باید با هم بود و با هم بودن را دوست داشت و باید به فکر پیدا کردن دوست بود نه به فکر پیشرفت فردی بلکه به فکر پیشرفت جمعی و باید دانست که اینجا در ایران مهد تمدن اهورا مزداست و اسلام در این مکان دوباره بازسازی می شود

پس باید خود ما از این ها درس بگیریم و بدانیم که هدف از زندگی اینی نیست که ما با لگدمال کردن دیگران به سمت بالا جهش کنیم بلکه این است که در بالا رفتن از کوه زندگی مانند تمام صخره نوردها با طنابی به هم وصل شویم و همه با هم با قدرت دسته جمعی از کوه بالا برویم و اگر کسی افتاد طنابش را پاره نکنیم بلکه طنابش را بکشیم و او را هم با خود به بالا بریم

این است معنای زندگی ای که خداوند از انسان خواسته است

نه این زندگی سرتاسر دروغ

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ عشق یعنی

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده*ها با چشم*تر

عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه*های التهاب
عشق یعنی بحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی اتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نیاز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی عالمی آب بر اذر زدن

عشق یعنی چون محمد(ص) پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درو

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ 1=1+1

هر کسی این حقیقت را تجربه کرده است که عشق مانند جویباری روان است که به آن بی توجهی و بی اعتنایی شده ولی هنگامی که این جویبار یخ می زند تازه مردم به یاد می آورند زمانی که رودخانه یخ نزده بود و جویبار جاری بود چگونه بود و تازه همه می خواهند که جویبار دوباره جاری شود

پس باید به فکر جویبار جاری بود.

شادی واقعی بیشتر با عاشق بودن به وجود می آید تا معشوق بودن. اغلب هنگامی که به نظر می رسد احساسات و عواطف ما جریحه دار شده این غرور و خود بینی ماست که از بین می رود. عاشق بودن و مرتب صدمه دیدن در راه عشق و دوباره عاشق شدن، روش انسنهای شاد و با شهامت است.

و این با هوسی که در جوانان ما دیده می شود یکی نیست.

و واقعاً زمانی که ما ناراحت می شوم از عشق بریده شده نه به خاطر خودمان بلکه به خاطر آن است که دیگر کسی نیست که عشق و محبت خود را نثارآن کنیم.

از این ناراحتیم نه از این بابت که دیگری ما را رها کرده است بلکه به خاطر این است که ما در دایره محبت خود کسی را نداریم و عشق واقعی را احساس نمی کنیم.

عشق واقعی یعنی 1=1+1

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ بی رنگی

بی رنگی

با دلی در عطش فهمیدن، گرداگرد جهان می گردم

می روم تا به جهانی بی رنگ

خالی از رنگ و تلألؤ

 

می روم:

می روم خوب ببینم این سراب دل صحراها که می گویند چیست؟!

می روم باد را، آنگونه که شایسته ی وزیدن است بشناسم،

می روم...، می روم زین حصر دلگیر جهان بیرون بیرون

 

من رسیدم:

من رسیدم به سرزمین سریر

یا که شاید به باغ فراخ ماجراجویی عشق

من رسیدم:

به بوی خیس تپیدن؛

به مشت خشک تلاطم؛

به عمق نرم رهایی؛

به وزن صوت دریدن.

من رسیدم...

من رسیدم:

به دور نمای ذکاوت؛

من رسیدم به شاخسار تنگ علامت؛

و رسیدم به لوح پاک فراغت.

عاقبت من به خود رسیدم

 

با خودم می گفتم:

می شود پروانه شد، می شود پروانه شد تا پر کشید،

دور تا دور شمع عشق چرخید.

می شودکاشانه ای شد مرغ دل لانه ی خود برگزیند.

می شود چون قطره ای زیبا و نرم بر دل سخت قساوت بس چکید، عاقبت آن را شکافت.

می شود وزن عروضی یا که آهنگ و ردیف شاعری شد؛ تا که گوید یا سراید شعر را بس او لطیف.

می شود پروانه ای شد، می شود...

 

رنگ در عالم خود سازی و زهد و ملکوت بس عجیب است:

رنگ یعنی: ابتکار هست و نیست،

رنگ یعنی: طاقت وزن غبار،

رنگ یعنی: ارجح است اکنون فرار،

رنگ یعنی: پرتوی ذوق و هنر،

رنگ یعنی: جان و اکسیر اثر،

رنگ یعنی: خامی سوزندگی،

رنگ یعنی: منشأ بالندگی،

 

و اما رنگ من:

رنگ من چیزی جز این هاست!

رنگ من نه انعکاس است و نه جذب و برد نور.

رنگ من تنهایی مطلق به اوج ازدحام است!

رنگ من نه سرخ و سبز و نیلی و نه آبی است.

رنگ من از فرط پررنگی ز رنگارنگی جان خالی است.

رنگ من لبریز از بی رنگی است!

 

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ شعر دل

نام من عشق است آیا می شناسیدم؟ زخمی ام زخمی سرا پا می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته هستم خسته، آیا می شناسیدم؟ راه شش صد ساله ای از دفتر حافظ تا غزل های شما، آیا می شناسیدم؟ این زمانم گر چه ابره تیره پوشیدست من همان خورشیدم اما می شناسیدم؟ پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا را می شناسیدم؟ می شناسد چشم هایم چهره هاتان را همچنانی که شما ها می شناسیدم این چنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا می شناسیدم؟ من همان دریایتان ای رهروان عشق رود های روح دریا می شناسیدم اصل من بودم، بهانه بود فرعی بود عشق قیس و حسن لیلا می شناسیدم؟ در کفه فرهاد تیغه من نهادم من من بریدم بیستون را می شناسیدم؟ مسخ کرده چهره ام را گر چه این ایام با همین دیدار حتی می شناسیدم؟ من همانم آشنای سال های دور رفته ام از یادتان، یا می شناسیدم؟

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ زندگی برای همه

((زندگی))

زندگی صحنه دلواپسی است.

زندگی صحنه گم کردن من.

زندگی صحنه گم کردن تو.

زندگی عاقبتش دلتنگی ست.

زندگی مردن من در تن توست.

زندگی صاعقه دیشب بود.

زندگی ،سوختن آزادی ست.

زندگی،اول و آخر مرگ است.

زندگی، فحش من است بر رخ تو.

زندگی،گفتن عشق،به صنوبر ها نیست.

زندگی ،پادشهی هم دارد که اکنون مردست.

زندگی قصه من.

زندگی قصه توست.

زندگی قصه شکاکی من.

زندگی دلزدگی از ماندن بی تست.

 

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ حرف دل

عجب خنده ای کردی به گریه من

آخه عزیزم گریه خندیدن نداره

ساده نباش تو هم باید یاد بگیری مثل تموم آدما بشی خوب بتونی دروغ بگی عشقو تو نطفه بکشی

 

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ حرفهای دل

از ان نترسم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی.

اگر آن نامهربان مهربان بی       چرا از دیدگانم خون روان بی

در زندگی انسان زمانی رخ می دهد که انسان دوست دارد از غم بگد از قصه بگوید.

انسان های زیادی هستند که در زندگی خود نمی توانند معنی عشق واقعی را درک نمایند و خود را از همه می خواهند فراری دهند زیرا یاری داشته اند که آنها را رها کرده و می خواهد که برود.

اگر کسی را دوست داری رهایش کنید. اگر بازگشت بدان که عاشقت است اگر باز نگشت بدان که هرگز عاشقت نبوده.

پس انسان نمی داند که این رهایی از ناز است یا نه از نفرت است.

به نظر شما اگر کسی یارش را رها کند از چه است.

عاشقی درد عجیبیت که بیمارش هیچ علاقه ای به درمانش ندارد.

اگر عشق را بخواهیم معنا کنیم از معنای آن عاجزیم و اگر بخواهیم که دوست داشتن را معنی کنیم باز هم از آن عاجزیم و معنای واقعی آن را نمی توانیم درک کنیم.

انسان های زیادی از عشق شعر و داستان نوشته اند ولی برای من هنوز عشق معنای خاصی ندارد و من نمی توانم معنای واقعی آن را درک کنم.

نه عشقو و نه دوست داشتن. فقط احساسش می کنم . مانند گلی که فقط عطر افشانی می کنم و نمی داند عطر چیست

نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: مطالب خودم
comment نظرات () لینک


+ زندگی به تعبیر من

زندگی

زندگی مانند راهی است که در آن هر چه پیشتر می روی بیشتر می توانی با مشکلات دسته و پنجه نرم کنی

چون هر چه که در این جاده پیشتر می روی مشکلات با سرعت و قدرت بیشتر به سمت تو هجوم می آورند و تو باید بتوانی هر چه بیشتر با آنها روبرو شوی و بتوانی در زندگی خود با آنها بیشتر رو برو شوی و بتوانی با آنها مقابله کنی و پیروز از آن بیرون بیایی و باید بدانی که هر چه مشکلت بزرگ باشد زمانی می رسد که باید از آن مشکل درسهای بزرگی گرفته باشی و بتوانی خود را در مقابل مشکلی بزرگتر از آن به مقابله بپردازی و تنها سلاحت باید آن تجربه باشد که از آن مشکل به دستت رسیده است و باید بدانی که زندگی همیشه مرکز مشکلات است البته در زندگی لذاتی وجود دارد و لذت یعنی فاصله این مشکل تا مشکل دیگر و تنها زمان لذت بردن از زندگی همین زمان اندک است و باید بدانی که زندگی هر چه که بر تو سخت بگیرد خدا در تو توان مقابله با آن را در تو دیده است و باید بدانی که تمامی مشکلات راهی برای توست تا بتوانی قدرت خود را بیشتر کنی به واسطه تجربیات قدیم و باید بدانی که زندگی هر چه که باشد مشکل است و باید هر چه بیشتر به تجربیات خود تکیه کنی و باید بدانی که در چراگاه نصیحت گاوی پیدا نمی کنی از که از نصیحت سیر باشد و تمام کسانی هم که خود را بر این می دارند که دیگران را نصیحت کنند و تجربیات خود را به آنها بگویند به این خاطر است که می خواهند دیگران در این مخمصه ای که آنها گیر کرده بودند گیر نکنند وگرنه هر کس باید بداند که در زندگی هر کس مشکلات به روز وجود دارد که باید از پس آنها بر بیایید وگرنه نمی تواند یک قدم دیگر در زندگی پیش برود و آنها که از درس های زندگی نتوانسته اند نمره قبولی را دریافت کنند یا نتوانسته اند که از آن درس تجربه ای کسب کنند و آن مشکل را حل شده پنداشته اند و چیزی از آن مشکل یاد نگرفته اند محکوم به درجا زدن در زندگی هستند و باید بدانند که در زندگی بر این استوار است که در مشکلات چه پیروز و چه شکست خوردید باید بدانید که خداوند فقط می خواسته به شما درسی بدهد شاید اصلاً می خواسته که به شما بگوید که مغرور به حل مشکلات نشوید که مشکلی هم هست که شما نتوانسته اید آن را حل کنید و باید بدانید که هر چه در زندگی شما خبره باشید باز هم دست بالا دست زیاد است و شما هم نمی توانید بر تمام مشکلات زندگی پیروز باشید ولی باید بدانید که زندگی تنها جای آموزش است و استفاده از آن آموزش ها و در جهان دیگر است که به هر کس نمره می دهند نه پیروزی او در امتحانات و نه شکست او در امتحانات بلکه به تلاش او برای حل مشکلات خود و دیگران نمره می دهند و باید دانست که زندگی می تواند مرکز امتحان ما باشد. امتحانات زیاد است و اگر کسی می بیند که مشکلات او کم است باید بداند که در مشکلی نتوانسته در حد نیاز تلاش کند و خداوند در او قدرت مبارزه با مشکلات را ندیده است و او را محکوم به درجا زنی در زندگی کرده و باید بداند که زندگی هر چه باشد برای رشد است و نه برای درجا زندی و زندگی بی مشکل زندگی مشکل دار نشانه تلاش است و زندگی بی مشکل نشانه عدم فعالیت است و زندگی منظور از شادی در زندگی نیست شاید کسانی باشند که با وجود مشکلات زیاد در زندگی باز هم خوشحال و سرحال و زندگی شادابی دارند و هیچ کس و هیچ مشکلی نمی تواند با آنها کاری کند که شادابی و نشاط خود را از دست دهند و شاید خدا مشکلات آنها را زیاد تر می کند و شاید با آنها کاری می کند که همیشه با مشلات دست و پنجه نرم کنند تا هر چه بیشتر رو به بالا بروند و باید بداند که زندگی یعنی رشد و معنی این ندارد که انسان به این فکر کند که اگر در این مشکل پیروز نشد باید زانو غم بغل کند و درجا بزند و انسان باید همیشه به این نکته توجه کند که انسان همیشه در زندگی مشکل دارد ولی نباید غمگین باشد و دست از تلاش برای مشکلات دیگر بردارد و باید بداند که همیشه انسان با مشکلات ریز و درشت روبرو می شود و باید بداند که همیشه باید توان و وقت خود را برای مشکلات بزرگی که به حال خودش مفید است صرف کند و باید دانست که انسان شاید مشکلی در زندگی دارد که می بیند اگر این مشکل را حل کند همه به او ببالند ولی اصلاً حل آن مشکل برای او اهمیتی در زندگی اش نداشته باشد و باید بداند که انسان هر چه بیشتر باید مشکلات خود را برای پیشرفت خود و دیگران حل کند و نه فقط برای تشویق دیگران و تشکر دیگران، شاید مشکل انسان انجام یک کار خارق العاده باشد که خودش برای خودش مشکل تراشیده باشد و بتواند آن کار را انجام دهد ولی شاید برای انجام این کار دل بعضی از افراد را که او را خیلی دوست دارند را برای تلاش بیش از اندازه خود شکسته باشد این مشکل بزرگتر و مهمتر از آن است که دیگران او را تشویق کنند زیرا در زندگی انسان برای این تلاش می کند که دل آنهایی که دوستشان دارند و دوستش دارند را به دست آورد و نه اینکه بشکند و باید دانست که انسان یک موجود اجتماعی است و نمی تواند بدون محبت دیگران زنده باشد و باید انسان بتواند برای خود دوستانی پیدا کند که او را واقعاً دوست داشته باشند و باید دانست که انسان نمی تواند به هر کس در زندگی امید داشته باشد و یا اعتماد کند و باید دانست که هر کس برای خود مشکلات و دوستانی دارد که شاید برای او آنها مهم تر از ما باشد و نباید به خاطر بعضی مسایل از بعضی افراد دلگیر بود پس باید دانست که انسان انسان است نه یک موجود برای حل مشکلات و کسب درآمد انسان برای ایجاد محبت آمده و تنها مشکل انسان که برای او واقعاً مشکلی بزرگ است باید بداند حل این مشکل برای او سخت ترین کار است و دل آنهایی که دوستشان داریم و دوستمان دارند بسیار سخت و طاقت فرسا است باید دانست که باید برای کار باید تلاش کرد و نه برای کسب درآمدهای دیگر.

انسان هایی زیادی هستند که حل مشکلات دیگر را بر این مشکل ترجیح می دهند مانند کسب درآمد یا انجام کارهای بیش از توان خود و باید دانست که محبت کار بسیار ساده ایست اگر انسان بداند که چگونه آن را ابراز کند و باید بداند که انسان برای انجام محبت باید تلاش بسیار برد و باید بداند که انسان هایی هستند که برای یک لحظه محبت کردن و محبت دیدن وقت و سرمایه ها خرج می کنند ولی به این مهم دست پیدا نمی کنند و باید دانست که ارگ ما این موهبت بزرگ را اگر داشته باشیم دیگر نباید چیز دیگری از خداوند بخواهیم و باید دانست انسان های زیادی هم هستند که از ازدیاد این محبت به فغان آمده اند و یا به ...

انسان باید بداند که هر چه در زندگی حد تعادل دارد که باید در این حد تعادل زندگی کرد و نباید در هر کاری انسان افراط و تفریط داشته باشد و انسان های زیادی هستند که برای یک لحظه امید دادن به دیگران وقت خود را صرف می کنند. انسان باید بداند که راه خود را در چه زمینه ای و در چه راهی صرف می کند و باید دانست که آیا این راه درست و مورد تایید خلق است که مورد تایید خلق بودن یعنی مورد تأیید خداوند بودن و اگر کسی مورد تأیید خداوند باشد هر چه بخواهد خدا به او می دهد و باید انسان بداند که خدا با ماست.

هر که او دارد چه ندارد و هر که او ندارد چه دارد.

 

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک


+ نقدی بر پنجمین خورشید

نقدی بر پنجمین خورشید

در زندگی انسان مواقعی به وجود می آید که انسان دوست دارد که زمان به عقب برگردد یا دوست دارد بداند که آینده این کاری که دارد انجام می دهد به کجا می رسد و می خواهد بداند آیا اگر دست به این کار بزند می تواند آینده خود و دیگرانی که دوستشان دارد را به آن گونه که در ذهن خود می پروراند برساند یا نه که در داستان این فیلم دیدیم که می خواهد پرده از این راز زندگی انسان بردارد که انسان اگر می توانست آینده را ببیند چه می شد و داغ دل بعضی از انسان های این دور زمانه را که می گویند چرا با پیشرفت این همه تکنولوژی باز انسان نمی تواند دست به آینده خود بیابد و نمی تواند آینده کار خود را ببیند و نمی تواند ببیند که چرا نمی تواند خود را در آینده این کار ببیند شاید بعضی از شماها بگویید که خوب انسان می تواند با دیدن افرادی که قبلاً این کار را انجام داده اند و یا در تاریخ جستجو کند و ببیند که آینده این کارش چه می شود ولی میزان تلاش هر فرد با فرد دیگر برابر نیست و هر فردی نمی تواند در بدترین شرایط بهترین کار را انجام دهد همان طور که در این فیلم دیدیم همه زندانی ها که نمی توانند وقتی از زندان به بیرون می آیند کارگاه چوب بری بزنند.

دیده ایم که فردی هم پیدا می شود سر یک تصادف به زندان می رود ولی بعد از زندان دزد حرفه می شود ولی بعضی هم به خاطر قتل غیر عمد به زندان می روند ولی باز هم می توانند خود را در بهتیرین شرایط قرار دهند و خود را باز به مردم همان انسان خوب معرفی کنند. پس هر فرد با فرد دیگر فرق می کند.

حال می رویم در مورد این بحث کنیم که خوب انسان خودش در این مدت ناپدید می شود ولی انسان دوست دارد که بداند بر سر دیگران چه می آید تا بداند بر سر خودش چه می آید چون عشق یعنی گذشتن از خود و همه چیز را برای دیگری خواستن و اگر انسانی می خواهد پیشرفت کند و اگر عاشق باشد برای بهبود وضعیت دیگر عزیزانش است.

انسان می تواند در زندگی دست به هر کاری بزند و این طبق قانون آزادی انسان و حریت او حتمی است ولی بین حریت و خریت یک نقطه فاصله است و انسان باید در بعضی مواقع به این فکر کند که آیا این کاری که دارد انجام می دهد از روی حریت اوست یا خریت او و انسان اگر می توانست فرق این دو را به عینه ببیند می توانست زندگی خوبی را داشته باشد.

تمام ما انسان ها دوست دارد که بهتر از اینی باشد که هست و خوب می داند اگر به عقب باز می گشت نمی خواست که این باشد می خواست بهتر از اینی باشد که هست اگر از کسی پرسیدید که آیا اگر به عقب بر می گشتی باز هم به همین راه می آمدی و جوابش مثبت بود مطمئاً باشید که اگر هم می آمد به طور بهتر و دقیقتری به آن فکر می کرد و بین خوب و خوبتر خوبتر را انتخاب می کرد و آنی که می گوید قدم به راه دیگری می گذارد باید بداند که انسان شاید بتواند به راه دیگری برود و می تواند از همین حالا به همان راه دیگر بروند چون ماهی را هر وقت از آب بگیری تازست و باید بدانیم که ما نه پنج خورشید داریم و نه بیش از یک باز ندگی می کنیم و باید دانست که هیچ چیز ارزش آن را ندارد که انسان خود را فدای کاری که انجام داده است بکند و زندگی خود را خراب کند حتی آن که به حبس ابد در زندان می رود می تواند خود را به فاضل ترین انسان تبدیل کند و می تواند از این تنهایی و بی کاری بهترین استفاده را ببرد و می توان گفت که انسان تا می تواند راه دارد و انسان می تواند بداند که به اندازه تمام انسان های زمین راه برای خوشبختی وجود دارد و هیچ انسانی بدبخت نیست مگر اینکه خودش این راه بخواهد و باید دانست که انسان های زیادی هستند که حتی به این موقعیت ما فکر می کنند و می خواهند که بدانند که انسان همیشه در پی آنیست که ندارد و باید بدانیم که چه داریم و چه می خواهیم و چه نداریم و چه نمی خواهیم. همه می خواهند که پولدار شوند و همه می خواهند که یک شبه پول دار شوند یکی با یک ایده یک شبه پول دار می شود یکی با یک دزدی یک شبه پول دار می شود و یکی با یک وام هنگفت ولی باید دانست فقط می توان با یک ایده خوب مانند مایکروسافت و ویندوزش پول دار شد و باقی ماند و کسی نمی تواند بگوید که این راه به وسیله من به دست آورده ای و باید به من بازگردانی.

حال می توان گفت که انسان باید بداند که ایده چیست؟ ............

جوابش با شما .....................................

شا چه ایده ای برای زندگی خود دارید می خواهید که بدون داشتن خورشید چگونه با برنامه ریزی و فکر و تفکر به این نتیجه برسید که این راه شما را به کجا می رساند

...
ادامه مطلب
نویسنده : مرتضی مردانی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: نقد و مطالب خودم
comment نظرات () لینک