وزی از میلتون ؛ شاعر معروف انگلیسی پرسیدند :چرا ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند ؛ اما تا هیجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند ؟؟
گفت: بخاطر اینکه اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن بمراتب آسان تر است
داوند زمین را آفرید و گفت چه زیباست!
سپس حیوانات را آفرید و گفت چه زیباست!
سپس مرد را آفرید و گفت چه زیباست!
سپس زن را آفرید و گفت: اشکال نداره آرایش میکنه!!!!!!!!!!
گفتم که عاشقتم گفتی خفه
گفتم که دوست دارم گفتی خفه
گفتم که من دیوونتم گفتی خفه
گفتم که تو زنم میشی؟ گفتی آره گفتم خفه!!!!!!!!!!
قانون طلایی اول:
باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه کمک کند،خوب آشپزی کند، گردگیری کند...
قانون طلایی دوم:
باید زنی داشته باشید که سرگرمتان کند، شما رابخنداند، باعث فراموشی غصه شود...
قانون طلایی سوم:
باید زنی داشته باشید که بتوانید به او اطمینان کنید و مطمئن باشید هیچوقت به شمادروغ نمیگوید....
قانون طلایی چهارم:
باید زنی داشته باشید که در کنارش به آرامش برسید و از بودن با او لذت ببرید...
قانون طلایی پنجم:
خیلی خیلی مهم است که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند
مردها مثل «مخلوط کن» هستند:
در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد.
مردها مثل «آگهی بازرگانی» هستند:
حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد.
مردها مثل «کامپیوتر» هستند:
کاربریشان سخت است و هرگز حافظهای قوی ندارند.
مردها مثل «سیمان» هستند:
وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی.
مردها مثل «طالع بینی مجلات» هستند:
همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه میگویند.
مردها مثل «جای پارک» هستند:
خوبهایشان قبلا" اشغال شده و آنهائی که باقی ماندهاند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم
مردها مثل «پاپ کورن» (ذرت بو داده) هستند:
بامزه هستند ولی جای غذا را نمیگیرند.
مردها مثل «باران بهاری» هستند:
هیچوقت نمیدانید کی میآیند، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود.
مردها مثل «پیکان دست دوم» هستند:
ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.
مردها مثل «موز» هستند:
هرچه پیرتر میشوند وارفتهتر میشوند.
مردها مثل «نوزاد» هستند:
در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشوید.
دختره داشته بافتنی میبافته میبینن هر دفعه ای یک بوئی هم میاد ، میپرسن پس این بو چیه ، میگه مامانم گفته یکی زیر میبافی یکی رو یکی ول میکنی
---------------------------------------------------------------
ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم
---------------------------------------------------------------
به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است
---------------------------------------------------------------
نکته زمخت و نه چندان ظریف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچلهای چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و میخواهند یک هفتهای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است
---------------------------------------------------------------
شوتیه عینکش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا میره ، نمیدونی تا کجا میره
---------------------------------------------------------------
پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه
---------------------------------------------------------------
از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!
---------------------------------------------------------------
حکمتی برای فهیمان : یارو داشته دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا کردم
---------------------------------------------------------------
رئیس: خجالت نمیکشی تو اداره داری جدول حل میکنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمیذاره آدم بخوابه!
---------------------------------------------------------------
این جریان واقعی است : یکی از دوستان دکتر تعریف میکرد برای یه بنده خدائی شیاف تجویز کردم ، یارو رفت و یکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نمیدونم تا این کپسول ها که دادین را میخورم دلم آشوب میشه
---------------------------------------------------------------
غضنفر میمیره میره اون دنیا، ازش میپرسن چی شد مُردی؟ میگه داشتم شیر میخوردم ! میگن: شیرش فاسد بود؟ میگه نه بابا، گاوه یهو نشست
---------------------------------------------------------------
نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…
بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره
---------------------------------------------------------------
طرف یه تیکه آشغال می پره تو چشمش . می ره جلوی آینه تو چشش فوت میکنه. خانمش بهش میگه دیوونه تو فوت نکن بذار اون فوت کنه!
---------------------------------------------------------------
به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!
---------------------------------------------------------------
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میکنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوکباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میکنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!
---------------------------------------------------------------
یه پیرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
---------------------------------------------------------------
به یکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه
---------------------------------------------------------------
یارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
یارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
---------------------------------------------------------------
به یکی میگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست یارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم
---------------------------------------------------------------
یکی از این جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی
---------------------------------------------------------------
از یکی میپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون میشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است
خدا رو شکر زمان شاه اینترنت نبود ، وگرنه بابابزرگامون میگفتن یادش بخیر زمان شاه اینترنت با سرعت خداتا میدادن دوزار
****
من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی حتی خاطرات دوران مهد کودک اونم با وضوح HD یادِ آدم میاد !
****
به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات خاله.. میگه :تیریپِ فامیل دوستی ور ندار ، پرستار خوشگله امروز شیفتش نیست!
****
آیا میدانید با حذف جمله “خب دیگه چه خبر” از زبان پارسی ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !
****
یه مَثَل ایرانی هست که میگه عمر دست خداست، پراید وسیله است!
****
سلامتی اون سربازی که ۵۵ دقیقه واستاد تو صف تلفن که ۳ دقیقــه با عشقش حرف بزنه، ولی هرچقد زنگ زد بازم پشتخطی بود !
****
امیدوارم خوشتون اومده باشه

راستی یه چیزی از خودم براتون بگم
خیلی دوست دارم دوستام رو شاد کنم ولی این دلیل نمیشه که
خودم شاد باشم
این تک بیتی هم شرح حال من بدبخته :
زندگی نه همین صورت خندان من است
زیر این خنده غمی است که دنیای من است
اگه شادی اگه غمگینی برام یادداشت بذار به هر حال دوستت دارم

دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
دانشجوی تهران جنوب:
(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )
دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست
دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .
دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن
دانشجوی حقوق :
تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشجوی دانشگاه اسلامشهر:
اونجا فحش نمیدن،کار دیگه باهات میکنن...
دانشکده ی کاشون :
کسی با تو حرف نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو . وقتی با من حرف میزنی دهنتو ببند !
( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم )
دانشگاه اهواز :
ولک جاسم بگیرش ، دندوناتو پاره میکنم ! به کی چپ چپ نگاه کردی ولک ( باقی درگیری فیزیکی و با سلاح سرد انجام میشه ! )
دانشجوی دختر
دراکثر موارد دختره وقتی با پسره دعواش میشه:
دختر: تو همیشه به من دروغ گفتی ,
تو هیچ وقت منو دوست نداشتی ,
من بازیچه ی دستای کثیفت بودم ,
حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟!
برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .


استاد: وقتی بزرگ شی چه میکنی ؟
شاگرد: عروسی!
استاد: نخیر منظورم اینه که چی میشی ؟
شاگرد: داماد!
استاد: اوووف ،منظورم اینه وقتی بزرگ شی چی حاصل میکنی؟ ...
شاگرد: بچه
استاد: احمق ، وقتی بزرگ شی برای پدر و مادرت چه میکنی ؟
شاگرد: عروس میگیرم!
استاد: لعنتی ، پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهند ؟
شاگرد : نوه
.
استاد بهم داده ۴ ! رفتم پیشش میگم استاد میشه چند لحظه وقتتون بگیرم ؟
میگه نمره میخوای ؟؟؟ گفتم پ ن پ واسه امر خیر مزاحم شدم ، مارو به غلامی بپذیر !
به ادامه مطلب بروید:
دارم چایی می خورم داغ بود سوختم ، بابام می پرسه سوختی ؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ رفتم مرحله بعد !
جلسه ی آخر کلاس بود ، بچه ها داشتن از استاد در مورد امتحان می پرسیدن که قراره چطوری سوال بده ! یکی پرسید : استاد جا خالی هم میدین ؟
استاد هم گفت : پ ن پ وامیستم بهم تیراندازی کنید !
داره مثل اسب دروغ میگه ، منم خندم گرفته برگشته میگه داری به من میخندی ؟
گفتم پـَ نه پـَ کارم از گریه گذشته ، به آن میخندم !
رفتم بقالی میگم پودر ماشینی دارید ؟ میگه برای ماشین لباسشویی ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برای ماشین سواری ، بریزم تو باکش هوارو کثیف نکنه !
بهش میگم آب در هاون نکوب ! میگه یعنی کار بیهوده نکنم ؟؟؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ممکنه مولکولهای آب رو له کنی !
یارو خودشو دار زده ، رفیقم میگه به خاطر مشکلات زندگی اینکارو کرده ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ میخواسته نیروی کشش طناب رو اندازه گیری کنه !
دارم تاریخ تولید و انقضای تن ماهی رو نگاه میکنم ، صاحب مغازه میگه : میخوای ببینی فاسد نشده باشه ؟
میگم : پـَـ نـَـ پـَـ میخوام ببینم تاریخ تولدش کیه تا واسه تولدش آکواریوم بزرگتر بخرم !
بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در میاورد دوستم میگه داره خرناس میکشه ؟
گفتم پـَ نه پـَ داره کانکت میشه ولی چون تو محل ما ADSL نمیدن از Dial-up استفاده میکنه !!!
ماشینم خراب شده وسط خیابون ، زنگ زدم به داداشم میگم آب دستته بذار زمین بیا پیش من ! میگه کارم داری ؟؟؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ آب گرون شده ، همون یه لیوانم صرفه جویی بشه خیلیه !
نونوایی از جمعیت داره منفجر میشه یه یارو اومده میگه اینا همه توی صف هستن ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اینا اومدن شاطرو تشویق کنن !
محکم زدم زیر گوشش برگشته میگه کار بدی کردم ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ خواستم قدرت انگشتا و چرخش مچمو تست کنم !
اومدم در قابلمو رو بردارم و یه ناخنک بزنم که یهو دستمو کشیدم ! بابام که داره قهقهه میزنه میگه داغ بود ؟؟؟؟؟
با عصبلانیت گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اتصالی کرده بود برق گرفت !!!
به دوستم میگم : نمره ها رو زدنا !!! میگه : با شماره دانشجویی ؟
میگم : پ ن پ با شماره کفش ، اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده !
گرچه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و متاسفانه در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم ... اما در برخی زمینه ها ی مثبت هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دانستنش برای حفظ روحیه مان خوب است.

گرچه در بسیاری از پارامترهای مثبت در رده آخرین کشورهای دنیا و متاسفانه در بسیاری از گزینه های منفی در رده اولین های دنیا هستیم ... اما در برخی زمینه ها ی مثبت هم رتبه مناسبی در دنیا داریم که دانستنش برای حفظ روحیه مان خوب است. به این امید که با تلاش و کوشش و اعتماد به نفس و علاقه به حفظ داشته های مثبت ملی میزان اونها را روز به روز افزایش بدیم چراکه سرزمین ایران متعلق به ایرانیان است و بدست توانای ایرانیان افتخارات بیشتری کسب خواهد شد.
1. بیشترین تولید پسته
2. بیشترین تولید خاویار
3. بیشترین تولید خانواده توت
4. بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی)
5. بیشترین تولید زرشک
6. بیشترین تولید میوه آلویی (از قبیل شفت و گیلاس وغیره)
7. بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت)
8. بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز)
9. بزرگترین وارد کننده گندم
10. بیشترین آمار فرار مغزها !
11. بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)
12. بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه = یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت)
13. بیشترین تعداد زمین لرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)
14. دقیق ترین تقویم دنیا (تقویم جلالی)
15. بیشترین مصرف مشتقات تریاک و هروئین (امریکا بیشترین مصرف کوکایین را دارد)
16. بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)
17. کهن ترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح)
18. میزبان بزرگترین جمعیت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)
19. بزرگترین تولید کننده فیروزه
20. بزرگترین منابع روی در جهان
21. بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی)
22. بیشترین شتاب پیشرفت تولید علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی یازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)
23. بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار)
24. بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان)
25. بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)
26. بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان (با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد)
27. ارزانترین پایتخت جهان (طبق تحقیق شبکه خبری سی ان ان تهران ارزانترین پایتخت جهانست)
28. بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادامه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکزیک و با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)
29. بالاترین آلودگی دی اکسید گوگرد در هوای شهری
30. قدیمی ترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40.000 نفر را فراهم میکند)
31. بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست)
32. کهن ترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمیعت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمیعت تحت یک دولت در تاریخ هم هست)
33. بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100.000 کشته و 100.000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)
34. بیشترین تعداد و تناسب مذهب شیعه در جهان (89% جمیعت ایران)
35. بالاترین رشد مصرف گاز طبیعی
36. بیشترین رشد تعداد خودروهای گازسوز
37. بیشترین عمل زیبایی انجام شده در جهان
38. بیشترین آمار طلاق در جهان
س: "با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟"
ج: با شکر."
س: "شکر چغندر قند یا شکر نیشکر؟"
ج: "با شکر نیشکر لطفا"
س: "شکر سفید، قهوه ای یا زرد؟"
ج: "لطفا چای را فراموش کنید فقط یک لیوان آب به من بدهید"
س: "آب معدنی یا آب بدون گاز؟"
ج: "آب معدنی"
س:" طعم دار یا بدون طعم؟"
ج:" ترجیح میدم از تشنگی بمیرم






خانم ها در سن ۱۸ تا ۲۱ سالگى ، مانند آفریقا یا استرالیا هستند
نیمه کشف شده، وحشى، با زیبایى هاى افسون کننده ى طبیعى
در سن 21 تا ۳۰ سالگى، مثل امریکا یا ژاپن هستند:
کاملا کشف شده، بسیار توسعه یافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد یا اتومبیل .
در سن 30 تا ۳۵ سالگى، مانند هند یا اسپانیا هستند:
بسیار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زیبایى هاى خود.
بین سن 35 تا ۴۰ سالگى، مانند فرانسه یا آرژانتین هستند:
بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسیارى براى تماشا دارند .
در سن 40 تا ۵۰ سالگى، مثل یوگسلاوى یا عراق هستند:
جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند. و به باز سازى کامل نیاز دارند .
بین 50 تا ۶۰ سالگى، مانند روسیه یا کانادا هستند:
بسیار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما سرماى زیاد، خلایق را از آنان می رماند.
در سن 60 تا ۷۰ سالگى، مانند انگلستان یا مغولستان اند:
با یک گذشته ى درخشان و بدون آینده .
بعد از ۷۰ سالگى، شبیه آلبانى یا افغانستان اند:
همگان میدانند که در کجایند، اما هیچکس به سراغ شان نمى رود.
جغرافیاى آقایان
از 18 تا 50 سال مثل ایران :
راهنما و حلال مشکلات دنیا ولی در کار خود مانده .
در سن 50 تا 65 سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق:
با یک گذشته ی درخشان.
بعد از 65 سالگى، شبیه عربستان هستند:
همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام می گذارند !!!


امروز با بچههای دانشگاه بیرون بودیم، یکی از دخترها قبل از اینکه بیاد بیرون از خونه، مامانش کلی سفارش کرده بود که حجابش رو رعایت کنه نگیرنش! ۳ ساعت بعد خالهش به دختره زنگ زده که: زود بیا خونه! مامانت رو به خاطر حجابش گرفتند! مملکته داریم؟
اگه پونزده نفری به یه خانوم تجاوز کنن، جرمش کمتر از اینه که تیشرت تنگ بپوشن! مملکته داریم؟
مجری: شما چرا سه بار ازدواج کردین؟
یارو: من اگر سه تا زن گرفتم به خاطر این بوده که میکشیده! میلم میکشیده! و میتونستم!
مجری: شما برگردین اول، باز همین راه رو میاین؟ یا یه بار ازدواج میکنین؟
یارو: بله!
مجری: جدی؟
یارو: بله! به خاطر اینکه خوش میگذره! همش تنوعه! همش سرگرمیه!
:|
مملکته داریم؟
دولت لایحه داده که دو تا وزارتخانه رو ادغام کنه. مجلس روز رای گیری گفته دو تا کمه، سه تا رو ادغام کنین. شورای نگهبان گفته این خلاف قانونه. مجلس با طرح دو فوریت کلا بحث ادغام وزارتخانهها رو منتفی میکنه! مملکته داریم؟
دختر ها با چیزی که می شنوند عاشق میشوند و پسر ها با چیزی که می بینند. به خاطر همین است که دختر ها آرایش می کنند و پسر ها دروغ می گویند...
پس دختری که آرایش می کند می گوید به من دروغ گوئید چون دارم به شما دروغ می گویم

1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.
2- اگر لباسش کوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از کدام بوتیک خریده.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : کار عاقلانه ای میکنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه کار واجبی داره که اینقدر عجله می کنه.
5- اگر از اداره بیرون کنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می کنه.
7- اگر بمیرد می گویند ؟ حیف شد مرد
بـــی پــــــول
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.
2- اگر لباسش کوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش کن ، لباس به تنش زار می زنه.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.
5- اگر از اداره بیرون کنند می گویند : دزدی کرده.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال کار هم نداره.
7- اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش.
فقط ایرانیها میتوانند با بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش … استفاده کنند!
فقط در ایران است که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایران است که اگر دختری به پسری محل نگذارد، میگویندعاشقش است و اگر پسری به دختری محل نگذارد، اواخواهر است
فقط در سریالهای ایرانی است که آدم خوبا فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بدا پولدارند و دزد و به هیچ وجه آدم ها نمیتوانند هر دو خصلت را داشته باشند
فقط خوانندگان زن ایرانی، این نبوغ را دارند که با لباس شب در کوه و کمر آواز بخوانند
فقط پسرهای ایرانی بعد از ازدواج تازه به یاد دوران شیرخوارگی میافتند و به مادرشان وابسته میشوند
فقط فروشندههای ایرانیاند که اگر وارد فروشگاهشان بشوی و مثلا یک پیراهن بخواهی، میگوید “اگه میخری بیارم”
فقط در ایران است که ممکن است بعد از یک تصادف ساده قتل اتفاق بیفتد
فقط خانمهای ایرانی دچار عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت و گردنشان ۶ درجه تفاوت دارد
فقط در عروسی ایرانی است که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتر است
فقط مرد ایرانی است که مامانش را از زنش بیشتر دوست دارد
فقط در رستورانهای ایرانی است که بهجای صحبت با کسانی که سر میزند، مردم به میزهای بغلی نگاه میکنند
فقط خانمهای ایرانی در سوپر مارکت، آرایشگاه، مهمانی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه ۲۵ سانتی میپوشند
فقط در ایران است که تا یک مهمان خارجی میآید همه دور و برش جمع میشوند و درباره اجاره خانه در آنطرف آب میپرسند؟
فقط پدرهای بیچاره ایرانیاند که مجبورند تا زنده هستند، خرج بچههایشان را بدهند. بعد هم همه بگویند بیچاره سنی نداشت که سکته کرد!
فقط در ایران است که ابروی دخترها ۶ خط بالاتر است
فقط در ایران است که بعد از طلاق، زن فاسد و مرد دیوانه!است
فقط دخترهای ایرانی این استعداد را دارند که در گرمای تابستان چکمه بپوشند و در سرمای زمستان صندل بهپا کنند
فقط ایرانیها هستند که هنگام سفر ده بیست کیلو اضافه باردارند
فقط ایرانیها هستند که خارج از کشور، در رستورانها دوربین به دست از غذا و توریستهای دیگر بدون اجازه فیلم میگیرند تا به همه بگویند که من کجا بودم
فقط در اداره های دولتی ایران است که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهایشان را زیر میز پارک میکنند! و با دمپایی در اداره میچرخند.
فقط در اداره های دولتی ایران است که امکان دارد پرونده شما گم شود.
فقط ایرانیها هستند که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می توانند فیلترشکنها را دور بزنند

درضمن همین جا اگر کسی فکر می کند توهینی به اوشده است همین جا از او عذرخواهی می کنم. این فقط شوخی است







مرکز آموزش بزرگسالان برگزار میکند:
کلاسهاى پائیزه براى آقایان
ثبت نام تا پایان شهریور ماه
توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمیشود
کلاس ١
چگونه جایخى را پر میکنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
آیا دستمال توالت خود به خود عوض میشود؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣
مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۴
تفاوتهاى بنیادى بین سبد لباسهاى کثیف و کف زمین
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶
کلاس ۵
آیا ظرفهاى غذا میتوانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ۴ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۶
گم کردن ریموت کنترل و بحران هویت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدّت: ۴ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها .... ابتدا نگاه کردن به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس 8
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال میکند
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠
کلاس 9
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟
برگزارى به صورت شبیهسازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١۴
کلاس 10
تفاوتهاى بنیادى بین مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس 11
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠
کلاس 12
مبارزه با فراموشى ..... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخهاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس 13
اجاق گاز: چیست و چگونه از آن استفاده میشود؟
برگزارى به صورت نمایش زنده
کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم بد
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣
آیا میتوان با آمادگی یکماهه قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۴
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶
کلاس ۵
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدت: ۴ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۶
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدت: ۴ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شما را به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠
کلاس 10
تفاوتهاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس 11
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠
نوشته شده توسط مهراوه شریفی نیا
دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم
پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه
پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.
دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!
دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.
پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .
پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.
دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.
پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.
دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.
پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.
دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.
پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی
دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.
جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.
دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.
جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.
پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.
دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.
داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.
عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.
مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .
عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.
عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.
عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.
پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه
دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5
پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت
دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.
جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش
صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است
صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.
صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت میکند
ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباسهای آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…
ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV میباشد.
ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان میباشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباسهای خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد میکشد.
عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را میبرد.
شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.
شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.
شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل میفرمایند.
شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.
شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: ….سانسور…
جدید: در حال مشاهده ماهواره هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید.
شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه تومن. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.
شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن
|
شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.
شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!
شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.
شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
شما یادتون نمیاد به زور می بردنموم نماز،ما هم برای اینکه نریم می رفتیم تو دستشویی ها قایم می شدیم!
شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن”
شما یادتون نمیاد، تو بلفی و لیلیبیت.. عمو دکتره همیشه مست و پاتیل بود! دماغش همیشه قرمز بود و بطزی مشـ.روبـش دستش!
شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.
|
ابلهانه ترین سوالات کاربران کامپیوتر و اینترنت در انگلستان
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی ازمشاوران آنها پرسیده اند منتشر کرد.
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند.
لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده
1) کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی توانم دکمه any را روی کی بوردم پیدا کنم.
--------------------------------------------------------------------------------
2) کاربر: من نمی توانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.
--------------------------------------------------------------------------------
3) کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.
--------------------------------------------------------------------------------
4) کاربر: اینترنت من کار نمی کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده اید ، همه سیم های کامپیوتر را چک کرده اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!
--------------------------------------------------------------------------------
5) کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج کرده
6) شاور: لطفا روی مای کامپیوتر (کامپیوتر من) کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
7) مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل موانیتور وقتی لباس عوض میکنم من راببیند؟
--------------------------------------------------------------------------------
8) کابر: نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مشاور: دکمه رو فشار بدین
کاربر : فشار دادم ولی در نمی اید
مشاور: دکمه به راحتی تو می رود؟
کابر: بله ؛ اما نه ، ببخشید من هنوز دیسکت را تو درایو نگذاشته ام ، هنوز روی میزمه.
--------------------------------------------------------------------------------
9) کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟
در یک مورد دیگر نیز مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است.
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
--------------------------------------------------------------------------------
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام...من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
--------------------------------------------------------------------------------
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
--------------------------------------------------------------------------------
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
--------------------------------------------------------------------------------
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
--------------------------------------------------------------------------------
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
--------------------------------------------------------------------------------
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
--------------------------------------------------------------------------------
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
شعری از یک ریاضی دان عاشق
منحنی قلب من، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست
حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن ، روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن ، خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
سایتی که بازیکنان تراوین را .... قلمداد کرده و با طنز به نوعی Na معتادین شده است.(منظور از ... در این متن این است که جای خالی برداشت شما می تواند باشد )
جالب اینجاست که اگر دقت در نوشته های این سایت نکنید آن را با سایت اصلی اشتباه خواهید گرفت و بسیار کامل طراحی شده!
نمونه صفحه اول
http://mreza.gigfa.com/travian/travian.html?reloaded=true
آموزش
http://mreza.gigfa.com/travian/tutorial.html?reloaded=true
سوالهای متداول نه ، جواب های منفجر کننده
http://mreza.gigfa.com/travian/faq.html?reloaded=true
امیدواریم این صفحه توهین برداشت نشه وفقط یه شوخیه
http://mreza.gigfa.com/travian/order.html?reloaded=true
و تبلیعات تحقیر امیز
http://mreza.gigfa.com/travian/incantation.html?reloaded=true
کجای دنیا میتونن همچین خلاقیتی در کامنت گذاشتن داشته باشند :
یه بچه 2ساله میدونه الان که ناراحته چشه..گشنشه..تشنشه..خستشه...
ولی من بزرگ 20 و چند ساله نمیدونم...
چندش آورترین صحنه ی ممکن از نظر من ٬
خاراندن ِ با جون و دلِ یک جای بد ِ آقایون توسط دستشان در خیابان
و مکان های عمومی است ...
انقدر علنی نخارون برادر من ٬ زشته !
چه می شد اگر ملت ها، علاوه بر برافراشتن مجسمه های عظیم به یادبود افتخاراتشان، ستونهایی هم به یاد بود حماقت های عظیمشان در میدان های شهرها بر می افراشتند؟
زنها، چه پیچیده فریبات میدهند و چه آسان فریب میخورند.
راز موفقیت در خارج از ایران چیه؟ با ایرانی دوست نشو، به ایرانی اعتماد نکن. چرا؟ چون برای ایرانی موفق نشدن یکی دیگه مهمتر از موفقیت یا عدم موفقیت خودشه.
یگه کمکم وقتشه تو فیلمها و سریالهای تلویزیون به جای اینکه مادر و پدرها به چت کردن بچههاشون گیر بدن، به گودرگردی اونا گیر بدن!
http://s1.gladiatus.ir/game/c.php?uid=22442
مدتی بعد نامهای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:
«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»
( مسأله 2390 ) اگر انسان پیش از آنکه دختر عمّه یا دختر خاله خود را بگیرد با مادر آنان زنا کند ، دیگر نمی تواند با آنان ازدواج نماید .
( مسأله 2391 ) اگر با دختر عمّه یا دختر خالة خود ازدواج نماید و پیش از آنکه با آنان
نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید عقد آنان اشکال ندارد .
عجب دنیایی شده

تمدن یا توهم ؟؟؟
سیستم جستوجوی گوگل به این ترتیب است که بیشترین جستجوها توسط کاربران به عنوان پیش فرض برای جستجوی های بعدی در اولویت قرار می گیرند. به طور مثال در عکس بالا شما با نوشتن کلمه ی عکس شاهد این خواهید بود که بیشترین کلمات مرتبط با (عکس به زبان پارسی) نواحی زیر شکم را شامل می شوند و بس . این در حالیست که اگر (عکس به زبان لاتین ) جستجو کنید شاهد کلمات مرتبطی مانند عکس گل و حیوان و قلب و... را به شما پیشنهاد میکند.
چند وقتیست که مشغول به خواندن برترین رمان سال 86 یعنی کافه پیانو نوشته ی فرهاد جعفری هستم. در صفحه 29 پاراگراف آخر نویسنده با دیدن دخترکی که تاپ نارنجی و بنفش پوشیده ، دست به توصیفی پر از حیا و عفت می زند. نویسنده قلم را کج کرده و نوشته: (نظام بسیار اخلاقی جامعه ی اخلاقی ما مانع توصیف آن است)
نظام اخلاقی؟ جامعه ی اخلاقی؟ منظور کدام جامعه است؟ اخلاق یعنی چه؟ ما تمدنی چندین هزار ساله داریم یا توهمی چند میلیون ساله؟ کافیست به زبان پارسی حرف (ک) که حرف اول کورش است را تایپ کنید تا شاهد تمدن چند هزار ساله ی خود شویم. ای پارسی زبان روزانه با جستجوی کلمه کورش یا عکس خوب یا عکس حیوان یا عکس هر کوفت و زهر مار دیگه قطره ای شو در دریای خشک فرهنگ مجازی ...
همت شما مستدام
یک وقت هایی که آدم توی مه قدم می زند، که دست هایش را میان ابرهای پنبه ای تکان می دهد، می بیند آسمان به زمین آمده انگار و
دنیا هنوز چه همه آرام است
واقعا نفسشون حقه؛ ینی باور بفرمایین هر وخ ایشون به کسی فحـ.ـش مادر بدن، چن وخ بعدش، حتما ننهی طرف بندو آب میده
عاشقی تو سن بالا مثل آبلهمرغون تو سن بالاست…هم دردناکتره هم خندهدارتر.
تحقیقات جدید نشان می دهد یک صبحانه پرچرب شامل تخم مرغ ، لوبیا و سوسیس می تواند سالم ترین غذا برای شروع روز و در وعده صبحانه باشد.
خبرگزاری فارس: مدیر عامل شرکت ارتباطات سیار از ارسال موفق یک میلیارد و 195 میلیون پیامک در 14 روز تعطیلات سال نو خبر داد.
فرا رسیدن اول آوریل، روز دروغهای شاخدار را به صاحب اصلی این روز، یگانه معنا کننده ی واژه ی “دروغ” در جهان هستی و جانشین خلف پینوکیوی بزرگ، یعنی محمود احمدی نژاد تبریک و تهنیت عرض می نماییم. باشد که هرچه زودتر با دروغهایت محشور شوی. امضا: ملت سبز ضد دروغ ایران .
یک عمر به بچه های مردم خندیدیم که با سرچ چه چیزهایی وقت گذرانی می کنند.
امروزدخترها اصرار به اصرار که آنها هم توی گوگل چند تا چیز سرچ کنند .
من خوشحال که چنین بچه های پروریده ام
شروع کردند به سرچ کردن .
1- پیشی
2- هاپو
3- گوز
4-کوووووون
یعنی کیش و مات در چهار حرکت
"داده ایم تا اطلاع ثانوی دراینترنت خانه را گل بگیرند !"
هیچکدوم فتوشاپی نیستن و هیچ مشکل شرعی،عرفی،اخلاقی،دینی،نام وسی،غیرتی و ....ندارن!!!:smile:
محمود در نقش مرد ترکمن
محمود در نقش عرب
محمود در نقش لر
محمود در نقش بلوچ
محمود در نقش اقتصاد دان
محمود در نقش دانشمند هسته ای
محمود در نقش بروسلی
محمود در نقش مارادونا
محمود در نقش فرزندی مهربان
محمود در نقش همسر فداکار
محمود در نقش پدر شوهری حامی
محمود در نقش آخوند
محمود در نقش خبر نگار
محمود در نقش آشغالی
محمود بازیگر فیلم اکشن
محمود پیش خدا
محمود اصل

آدمهای خوشگل یا آدمهایی که فکر میکنند خیلی زرنگند همیشه از آدم تقاضای لطف بزرگ دارند. آنها چون برای خودشان میمیرند خیال میکنند دیگران هم برایشان میمیرند.
دختر وقتی میخواد بیرون بره . پنج ساعت و نیم آرایش میکنه هفتاد نوع لباس عوض میکنه . ده جور عطر به خودش میزنه بعد میره بیرون و یه ربع بعد بر میگرده.
پسر وقتی میخواد بیرون بره . یه ربع لباس می پوشه و تا بفهمی چی شده سریع پریده توی خیابون و ده ساعت بعد بر میگرده.
دختر وقتی میخواد خرید کنه قیمت تمام اجناس مغازه رو می پرسه طوری که فروشنده تصمیم به خودکشی میگیره و بعد هیچ چیز از مغازه نمی خره .
پسر اولین جنسی که توی مغازه ببینه میخره و میاره خونه و می پوشه بعد تازه متوجه میشه که اندازش نیست
دختر بعد از پرسیدن کلیه اجناس و قیمت شورت فروشنده اگه کمی فروشنده شانس داشته باشه تصمیم به خرید یه جنس میگیره و بعد وارد عملیات چونه زنی میشه .
پسر بعد از انتخاب جنس پول دوبله و سوبله به فروشنده میده طوری که تا آخر ماه ته جیبش شیپیش می مونه
دختر دو روز و نیم توی حموم میمونه و عملیات تاکتیکی روی خودش انجام میده.
پسر پنج دقیقه و سی و چهار ثانیه رکورد حمام رفتن میزنه .
دختر برای تابستان کلاس کامپیوتر و زبان و تایپ و ........ رو انتخاب میکنه.
پسر ماه اول تیکه انداختن به دختران گرامی . ماه دوم تور کردن . ماه سوم با عرض پوزش ......
دختر لباس چسبون میپوشه تا حدی که همه بر آمدگی هاش قلمبه بزنه بیرون
پسر لباس گشاد تا اونجایی که سی و پنج نفر توش به راحتی جا بشن .
دختر موقع راه رفتن خودشو را طوری تکون میده که همه انگشت به دهن بمونن .
پسر طوری راه میره که از پشت احساس میکنه یه شتر داره یورتمه امتحان میده .
یک دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمیاره٬ رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل میکنه٬ جلوی آیینه می ایسته٬ شکمش رو که تمام مدت داده بود تو٬ میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ کف پا و … رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده٬ پرپشت کننده٬ براق کننده و…میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده
۵ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره
۶ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره
۷ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه
۸ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی. آی
۹ـ موهاش رو حسابی می چلونه٬ حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میکنه.
۱۰ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت
۱۲ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه
۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه
۱۴ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه
ساعت ۸ شب
یک پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق
۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم
۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه
۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش
۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره
۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق
10-حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
آهای حاجی پاشو چه وقت خوابه
پاشو دیگه وقت حساب کتابه
هو، نگو این کیه که آزار داره
پاشو ببین کفن با هات کار داره!
چه هیکلی زدی به هم، آفرین
چش نخوری، قد و برم آفرین
بیخودی زور نزن دیگه تو مُردی
چن ساعتی میشه که جون سپردی
حالا دیگه وقت حساب کتابه
داد نزنی مُرده ی زیری خوابه
مُردهی زیری آدمی خلافه
تیزی باهاش دَفنه تو غلافه
قاط بزنه تیزی رو وَر میداره
میزنه و بابا تو در میاره
یادت میاد چه روزگاری داشتی
چه اسکناسا که روهم میذاشتی؟
هی اسکناس میذاشتی رو اسکناس
اونم با پول رشوه و اختلاس
میگفتی یک وعده غذا کافیه
صرف غذا باعث علافیه!
میگفتی یک آدم با کیاست
باید کُنه تو زندگی قناعت
لباس ده سال پیشت تنت بود
هم تن تو هم تن اون زنت بود
بعد شعار ضد صهونیستی
سر میدادی شعار ساده زیستی!
میگفتی آدمی که ساده زیسته
نمره زندگیش همیشه بیسته
لباس وصلهدار تنت میکردی
هزار تا نفرین به زنت میکردی
میگفتی روسری برات خریدم
نمیدونی چه زحمتی کشیدم
فقط یادت باشه به هر بهونه
باید هف هش سالی سرت بمونه
عروسی و عزا سرت کن خانوم
خلاصه هر کجا سرت کن خانوم
زیاد نشورش یهو رنگش میره
رنگ گل سرخ و قشنگش میره
هَف هَش سالی با روسریت صفا کن
تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن
الگوی مصرف که نداشتی حاجی
هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی
خیال نکن دنیا هنوز همونه
پشت سرت نفرین این و اونه
تو شیشه کردی خون هر فقیرو
چقد بیچوندی مردم اسیرو
خیال نمیکردی یه ذره هیچم
یروز منم دور تنت بپیچم!
مصرف کارای بدت زیاد بود
خیلی کارات قابل انتقاد بود
یادت میاد همسایهتون نون نداشت
حتی پول دوا و درمون نداشت؟
یادت میاد گفتی به من چه ول کن
این آدما رو زنده زنده گِل کن؟
ببین همون همسایه صبورت
خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!
یکی نبود بهت بگه که بسه
خدا همیشه جای حق نشسته؟
یادت نبود فشار قبری هم هس
خورشید حقی پشت ابری هم هس؟
هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟
نکیر و منکر به گوشت نخورده؟
نکیر و منکر دوتا بیگناهن
پیام دادن دارن میان، تو راهن!
اهل مزاح و رشوه خواری نیستن
اونجوری که تو دوس داری نیستن
تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی
چرا که اصلاً کار خوب نکردی
کاری که اینجا دستتو بگیره
البته این حرفا واسه تو دیره!
اونقدِ حرص مال دنیا خوردی
تا آخرش سکته زدی و مُردی
کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود
مصرف انسانیتت کم نبود
جمشید محمدی مقدم «حامی»
درس اول!!
درس اول:
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند…
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه…
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپدید میشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه…
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه…
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتیجه : اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !
اینم درس دوم
درس دوم :
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش…
راهبه سوار میشه و راه میفتن…
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه…
راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… !
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه...
چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده…!
راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!
کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه…
بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!
نتیجه اخلاقی اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی!!!
درس سوم :
بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه…
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!
بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره…!
زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت
پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود…
پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتیجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید !!!
درس چهارم :
من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!
درس پنجم :
یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه!
صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه...
شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه...
خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست !!!
نتیجه اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستن
آن چه در پی می آید،یادداشت های شخصی یک کاراگاه در تهران،
15 شهریور
امروز گزارش مشکوکی به دفترمان گزارش شد. خانم میان سالی از منطقه گیشا از همسایه اش شکایت داشت و می گفت دیشب تا صبح از اتاق پسر نوجوان همسایه شان، جمله ی "غارت نکنید نامردااااا" را با فاصله 5 دقیقه به 5 دقیقه شنیده است. دکتر مخصوص ما برای خانم میان سال دو بسته دیازپام 10 تجویز کرد
17 شهریور
امروز گزارش مشکوک دیگری داشتیم از خانه ای در خیابان آزادی که چراغ اتاق خواب آن در طول سه ماه گذشته،هر شب راس ساعت 2 نیمه شب روشن شده و پس ازچند ثانیه خاموش می شود و لحظاتی بعد از پنجره آشپزخانه نوری سبز و آبی ساطع می شود به ادعای شاهد عینی،نور سبز و آبی احتمالا از یک لپ تاپ روشن است.تحقیقات ما نشان می دهد که در خانه مذکور زوج جوان بر سر جانورانی به نام "گول ها" جروبحث می کردند. زن جوان فریاد می زده که : " تو اون گول های لعنتی رو از من بیش تر دوست داری" .
22 شهریور
مامور مخفی ما دیشب ساعت 3 نیمه شب در خلال یک عملیات مخفی کاری در خیابان متوجه حضور دو نوجوان در خیابان شد،این دو سعی می کردند از کیوسک تلقن عمومی تماس بگیرند. با هوشیاری مامور مخفی ما صدای مکالمه تلفنی ایشان ضبط شده که به شرح زیر است :
توتنی ها با 270 تا تبر زن دارن حمله می کنن،کجایی پس،چرا آن نمیشی؟
-من یه شب خوابیدما... اکانت رو داغون کردین؟ اتحاد "شلوارک پوشان سرخ" کجان پس؟
مکالمه را بار ها با حضور منخصصان گروه جرایم تکنولوژیک گوش دادیم اما معنی عبارات "توتنی" و "آن شدن" و "اتحاد شلوارک پوشان سرخ" را هرگز متوجه نشدیم.
10 مهر
دیروز از دایره نظارت بر عملکرد بیمارستان ها گزارشی به دست ما رسید مبنی بر حضور مورد مشکوکی در یکی از بیمارستان های حوالی شهرک قدس . خانمی بیست و هشت ساله که به شدت از درد زایمان رنج می برد،سراسیمه با همراهی همسرشان به بیمارستان مذکور مراجعه کرده و از پزشکان مسوول خواسته بودند که در طول عمل زایمان،لپ تاپی که به اینترنت متصل باشد در اختیار او قرار دهند. پزشکان با درخواست ایشان موافقت نکردند اما خانم با گریه شدید اذعان کردند که اگر همین الان لپ تاپی به نرسانند "عمارت جادو" نابود خواهد شد!
23 آبان
روز گذشته مادر گریانی به یکی از مراکز مجموعه ی ما در حومه ی شهر مراجعه کرد و ار ماموران ما طلب یاری کردند. افراد ما گزارش دادند که مادر گریان از بی خوابی 98 ساعته ی پسر جوان خود نگران است.هم چنین در طول ماه گذشته رفتار نامانوسی از فرزند خود دیده است. پسر جوان این خانواده که تا چند روز دیگر عروسی اش است حتا در مراسم خواستگاری هم مثل دیگر مهمانی های یک ماه گذشته از خانواده عروس اجازه خواسته تا دقایقی با اینترنت کار کند.در پی اصرار خانواده ها مبنی بر آگاهی شان از رفتار وی،جوان اظهار کرده که "باید به دهکده ام سری بزنم" . به گزارش خواهران داماد،پدر عروس با شنیدن این جمله به سرعت با ازدواج دخترشان با جوان مذکور موافقت کرده است.
29 آبان
همکاران ما در "دایره زباله" دیروز بین زباله های منطقه 12 یادداشت مشکوکی کشف کردند که گویا برگی از دفترچه خاطرات فردی نامعلوم است.یادداشت مذکور به شرح زیر است : "اتحاد کل کل کنان بی ادعا،ساعت 4 صبح میخوان به من حمله کنن،فکر میکنن من 4 صبح خوابم...غارتگرا...دارم سعی میکنم با فتوشاپ یه عکس رو دست کاری کنم تا قبل ساعت صبح براشون بفرستم...تو عکسه تعداد سربازای لژیونمو از 37 تا به 370 تا تغییر بدم که اگه نقشه م بگیره خیلی خوب میشه،اما گه ادمین بفهمه بن میشم"
نیرو های ما احساس خطر میکنند چرا که تعداد کلمات بی معنی در مدارک اخیر بیش تر و بیش تر می شود. بنده فکر میکنم کلمه ی "ادمین" یک غلط نوشتاری است و اصل آن "اد مین"است که به معنای "دقیقه ای اضافه کن" یا "دقیقه اضافه شده" بوده.اما کلمه "بن" برای من هیچ معنایی جز قدغن کردن ندارد... مسلما توطئه ای در کار است.گزارش کامل خود را به مرکز "نیرو های ویژه ی مبارزه با توطئه های ناشناس" ارسال کردیم.
5 آذر
اوضاع روز به روز بد تر میشود. بیماری های جدیدی با نام های "شیزوتراویانوزوئیک و "تراویانوفوبیک" در سطح شهر شیوع پیدا کرده است که به واسطه ی یک ویروس آلمانی به نام تراوین با نام علمی "تی وایرس" منتقل می شوند.به گزارش تیم متخصص "پزشکان با صفا" مبتلایان به این ویروس به موجود عجیبی به نام "تراوی" تبدیل میشوند.تراوی ها بر خلاف زامبی ها که شب ها بیدارند و روز ها میخوابند،تمام اوقات بیدارند و میل شدیدی به استفاده از اینترنت در آن ها دیده میشود.بنا به تحقیقات ما تراوی ها در در دسته های چند تایی به نام "اتحاد" حمله میکنند اما بر خلاف زامبی ها که فقط به مردم عادی یورش می برند،آن ها به خودشان هم رحم نمی کنند.دستورات امنیتی لازم برای جلوگیری از شیوع و انتقال بیماری داده شده است. بنا بر آخرین آمار ارایه شده به سازمان بهداشت روانی،هم اکنون در ایران تیم پزشکی ما تلاش بی وقفه ای برای کشف واکسن یا پاد زهری برای بیماری مذکور،شروع کرده اند.
3 دی
دیشب اتفاق بسیار بدی افتاد.سامان،پسرم 17 ساله ام در خواب فریاد می زد : "وااااای منجنیق ها دارن می آن" . وقتی او را بیدار کردم مثل یک تراوی به سمت کامپیوترش دوید و درحالی که بی اختیار زمین می خورد این شعر را زمزمه می کرد: " توتنی شاد و خندانم... قدر گلد هامو می دانم... حمله کنم من... تاپ بشوم من... تراویان ام من...خندانم!"
متاسفانه سامان هم تراوی شده است... اشک های من بر کاغذ ریخته وصفحه ی یادداشت خیس شده است...
12 بهمن
تراوی ها تمام شهر را گرفته اند. هیچ جا، هیچ امنیتی
می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار'صرفه جویی در مصرف برق'!
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:
* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
* همسر موقت: لامپ کم مصرف!
* همسر دائم:همان چراغ خانه.
* همسر مطلقه: لامپ سوخته!
* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
'در مصرف برق صرفه جویی بکنید'؟!
چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه. یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.
مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.
در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟
مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!!!
دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز میکنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرهایی که در Paolo Coelho Newsletter جمع آوری شده است، عنوان میشود.
ما مردها زنها را دوست داریم چون:
*چون همیشه احساس میکنند جوانند، حتی وقتی پیر میشوند.
*چون هر وقت کودکی را میبینند لبخند میزنند.
*چون وقتی مسیر مستقیمیرا طی میکنند همیشه مستقیما" روبرو را نگاه میکنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمیگردند تا تشکر کنند.
*چون در همسرداری به گونه ای رفتار میکنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد
*چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار میگیرند و هرگز برای کاری که انجام میدهند توقع تشکر ندارند.
*چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق میافتد را جدی میگیرند.
*چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمیروند.
*چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل میکنند شکایتی نمیکنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالنهای ورزشی
*چون آنها ترجیح میدهند سالاد بخورند.
*چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنیهای مخرب هستیم.
*چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.
*چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمیکنیم و همین ما را دیوانه میکند.
*چون دقیقا" وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما میگویند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.
*چون وقتی میخواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح میدهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمیدهند.
*چون گاهی از چیزهایی شکایت میکنند که ما هم آن را احساس میکنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما میفهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!
*چون داستانهای عاشقانه مینویسند.
*چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه میتوانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمیکنند .
*چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله میکند، آنها هم محکم و بی منطق میجنگند و سعی میکنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.
*چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش میدهند، چشمهایشان از حدقه بیرون میزند.
*چون آنها میتوانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمیکنند دامن بپوشند و بروند سر کار.
*چون همیشه میتوانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه میکنیم.
*چون ما از آنها متولد شدهایم و به سوی آنها نیز باز میگردیم.
یک روز کامل یک دختر
________________________________________
۵ صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و …
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
٧عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل
5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!
نه خوب اگه غیر اینه بگو
از هم دختران
________________________________________
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی ...
...
صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
...
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)
...
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بودسؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه؟
خب امروز فضا فضایی متفاوت است
فضا فضای ارشاد کردن است ...
اما چه ارشادی ؟! چه کشکی چه دوغی ؟!
با خودم فکر کردم دیدم 80% از شما ها 100% این آهنگهای لوس آنجلسی رو یا گوش کردید ، یا به گوشتون برخورد کرده ، یا اصلا نمیخواستید گوش کنید تو خواب گوش کردید و ...
! حالا ایناش بماند
تا حالا شما به پند و اندرزهای این آهنگها توجه کردید ؟!
خب معلومه نه !!
ولی من توجه عجیبی تو این چند وقته به این پند و اندرزهای آهنگهای لوس آنجلسی کردم !!
همین ترانه های لس آنجلسی که تنها حاصلش برای ما قر کمر و بزن و بکوب باطنی بسیار گرانبها و مهم دارد و ما غافل از آنکه هدف اصلی این ترانه ها هدایت ماست تنها با شنیدنشان به فکر جمع کردن شاواش (شادباش) و رقصیدن میافتیم ....
بی خبر از اینکه هر یک بیانگر یک پند در مقوله امر به معروف و نهی از منکر میباشد ...
امروز گیر میدهیم به این پند و اندرز ها ...
با من بیاین :
خوشگلا باید برقصن ...................... امربه معروف
ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نریا ........... نهی از منکر
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی....... اعجاز
دلم فقط تو رو میخواد ....................... تارک الدنیا
برخیز شتربانا بربند کجاوه .................... جهاد
ای خانوم کجا کجا ؟.............................. صیغه فضولی
برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری ..... رستاخیز - شفاعت
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ............ صدقه - انفاق
تو محشری از همه سری ....................... ذکر
هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته ........... وعدة الجنت
دلم هوس رطب کرده ................................ روزه
یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ............. جبر و اختیار
تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ........ حمد القلوب
پری پری الهی وربپری .......................... نفرین
یه یار خوشگلی دارم ............................. شکر زبانی
اگر اون مهندسه ، منم phd میگیرم .............. علم اکتسابی
و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم ..... انتظار فرج
دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری ........... سعه صدر
ما میرم به بندر سی هوای یاران ................... صله ارحام
افسوس که این مزرعه را آب گرفته .................. عذاب الهی
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته .................... الضالین
میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره .................. هجرت
بابا تو دیگه کی هستی - دسته شیطونو بستی ...... ذنوب الشیاطین
آره . خودم فداتم ..................................... شهادت
یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم،میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم ..... نکاح – حق الزوجین
یه امشب شب عشقه، همین امشبو داریم ....... لیلة القدر
با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم ........... وحدت
خداخدای مستون .
خدای می پرستون .
به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون .... دعا
بزن باران که دین را دام کردند ...................... تحریف – بدعت
منو با خودت ببر ............................... هدایت به راه راست !
من به رفتن قانعم ................................. قناعت در طلب
خب دیگه گیر دادن بسه !! قبول باشه !!
گه پسرا نبودن انوقت دخترا واسه کی خودشونو لوس میکردن واسه باباشون اون که میزد زیر گوششون
اگه پسرا نبودن انوقت دخترا کیو میخواستن سرکیسه کنن
اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی چاخان کنن
اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن آویزون کی بشن
اگه پسرا نبودن که دخترا تا آخر عمرشون رو دست بابا و مامانشون باد میکردن
اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن کیو دق مرگ کنن
اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن واسه کی صد قلم آرایش کنن بلکه یه کم دیده بشن
اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی هر دقیقه ناز کنن
دارم فکر می کنم...
فکر می کنم ....
تا راهی تازه بیابم!
چند وقتی است دیوااانگی نکرده ام
وقتی درست مقابل چشمانم هستی...
وقتی در نفس هایم عطرت را حس می کنم ...
و وقتی وجودم سرشار از نور توست
چه فرقی می کند صدایت که می کنم
نگاهم به آسمان باشد یا به زمین؟!
لعنت به این اس ام اس
..............
دلم برای صدایت تنگ شده است
برای دیدن روی تو لحظه شماری می کنم
ای تمام هستی من
ای ...........................................
درست است که زندگی برای ما گاهی
چیزی جز گرم کردن یک رابطه در
مایکروفر وجودمان نیست!!!
حمایت از خانواده آنچنان وظیفه مهمی است که به زور هم که شده باشد در حال انجام است.
ایسنا از قول سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی خبر داده است که در جلسه اخیر این کمیسیون ماده 23 لایحه حمایت از خانواده مبنیبر اجازه ازدواج مجدد به مردان در موارد زیر تصویب شده است.
براساس همین گزارش رضایت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر، ابتلای زن به جنون یا امراض صعبالعلاج، محکومیت قطعی زن در جرایم عمدی به مجازات یکسال زندان یا جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت منجر به یک سال بازداشت شود (مثل جرایم رانندگی)، هرگونه اعتیاد زن، سوءرفتار یا سوءمعاشرت زن بهحدی که ادامه زندگی را برای مرد غیرقابل تحمل کند، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت ششماه و عقیم بودن زن از جمله این شرایط که به محض تحقق هر یک از آنها مرد میتواند مجددا ازدواج کند.
بنابراین اگر مرد متاهلی هستید و فیلتان یاد هندوستان کرده اما نه خودتان و نه فیلتان جرات طرح چنین موضوعی با زنتان را ندارید؛ میتوانید با عمل به یکی از راهکارهای زیر که بر اساس قوانین فوق طراحی شدهاند بهطور «قانونی» و در راستای حمایت از خانواده مجددا ازدواج کنید.
1- یک کاری کنید که زنتان قادر به «ایفای وظایف» نباشد. البته مراقب باشید آنقدر زیادهروی نکنید که خودتان هم تا آخر عمر از ایفای نقش محروم شوید!!
2-یک کاری کنید که زنتان تمکین نکند. البته اصولا زنهای امروزی زیاد اهل تمکین نیستند و این وظیفه به دوش مردان گذاشته شده که از گرفتن نان تا شستن ظرفها و بردن بچهها به مدرسه و البته امرار معاش به ایفای نقش بپردازند اما با توجه به اینکه چنین مردانی اصولا همین یک زنی که گرفتهاند برای هفت پشتشان بس است؛ قاعدتا مردانی نیاز به راهنمایی دارند که زنشان واقعا از آنها تمکین میکنند.
در این صورت سه هفته جورابتان را نشویید و بعد از زنتان در حال خوردن شام بخواهید که فورا آن را بشوید و کارهایی از این قبیل تا عدمتمکین کند.
3- آنقدر زنتان را اذیت کنید تا به جنون یا امراض صعبالعلاجی مثل سرطان دچار شود. آن وقت در کمال افتخار و مثل یک «مرد» بروید بهطور «قانونی» مجددا ازدواج کنید.
4- سوئیچ ماشین را که مدت بیمهاش تمام شده با مهربانی در اختیار زنتان بگذارید تا در یک بزرگراه تصادف کند. بعد وقتی که به زندان یا جریمه نقدی معادل آن محکوم شد، فورا بروید زن بگیرید.
ضمنا اگر زنتان از آن دسته زنهایی است که در بزرگراه حداکثر با سرعت 20 کیلومتر میراند، خودتان ترتیب یک تصادف ساختگی را بدهید.
5- زنتان را معتاد کنید. فراموش نکنید که «هرگونه اعتیاد» شامل اعتیاد به شکلات هم میشود.
6- آستانه تحملتان را بهقدری پایین بیاورید که هر رفتار او در حکم سوءرفتار یا سوءمعاشرتی باشد که «ادامه زندگی را برای مرد غیرقابل تحمل کند.» اگر افاقه نکرد یک دوربین مخفی کار بگذارید و سپس مثل یک آدم متمدن و در کمال ادب و احترام به زنتان بگویید که قصد ازدواج مجدد دارید، آیا اجازه میدهد؟ مطمئن باشید چنان حادثه خشونتباری در دوربین ضبط خواهد شد که «سوءرفتار» همسرتان را در هر دادگاهی به اثبات خواهد رساند.
7 - شش ماه زنتان را بفرستید مسافرت یا شهرستان پیش خانوادهاش یا کاری کنید که جان بهلب شود و شش ماه از دست شما به خانه والدینش پناه ببرد.
چند لطیفه
خلیفه بغداد با عربی که از بادیه برآمده بود و هرگز شهر ندیده و به مجلسی نرسیده، از یک طبق طعام میخورد: ناگاه نظر خلیفه بر لقمه وی افتاد و مویی به چشم وی درآمد. گفت: ای اعرابی! آن موی را از لقمه خود دور کن؛ اعرابی لقمه را بر خوان نهاد و دست باز کشید و گفت کسی که چندان در لقمه مهمان نگرد که موی را بیند، از خوان او طعام نتوان خورد!
***
عربی بر سر خوان خلیفه حاضر شد؛ هریسه آوردند. خلیفه او را همکاسه خود کرد و پیش خلیفه روغن بسیار بود و پیش عرب خشک بود، به سر انگشت جوی ساخت تا روغن به طرف او روان شد. خلیفه این آیت خواند که: «اخرقتها لتغرق اهلها» آیا سوراخ میگردانی کشتی را غرقه گردانی اهل آن را؟ عرب این آیت خواند که:«فسقناه الی بلد میت» یعنی پس ما براندیم ابر پر آب را به زمین مرده افسرده، تا به آن آب، زمین مرده را زنده گردانیم!
***
عربی بدوی، گرسنه از بادیه برآمد، بر لب آبی رسید، دید که عربی دیگر انبان پر گوشت از پشت باز کرده و سر آن بگشاده و پارهپاره نان و گوشت بیرون میآورد و میخورد. بدوی آمد و در برابر وی بنشست. عرب در اثنای چیز خوردن سر برآورد و عربی را در برابر خود نشسته دید، گفت یا اخی از کجا میرسی؟ گفت از قبیله تو، گفت بر منازل من گذر کردی؟ گفت بلی، بسی معمور و آبادان دیدم. عرب مبتهج شد و گفت سگ مرا که بقاع نام دارد دیدی؟ گفت رمه تو را عجب پاسبانی میکند که از یک میل راه، گرگ را مجال آن نیست که پیرامن آن رمه گردد. گفت پسرم خالد را دیدی؟ گفت در مکتب، پهلوی معلم نشسته بود و به آواز بلند قرآن میخواند. گفت مادر خالد را دیدی؟ گفت بخ بخ مثل او در تمام حی زنی نیست به کمال عفت و طهارت و غایت عصمت و خدارت. گفت شتر آبکش مرا دیدی؟ گفت بغایت فربه و تازه بود چنان که پشتش به کوهان برابر شده بود. گفت قصر مرا دیدی؟ گفت ایوان او سر به کیوان رسانیده بود، و من هرگز عالیتر از آن بنای ندیدهام. عرب چون احوال خانمان معلوم کرد و دانست که هیچ مکروهی نیست، به فراغت نان و گوشت خوردن گرفت و بدوی را هیچ نداد و بعد از آن که سیر بخورد، سر انبان محکم ببست. بدوی دید که خوشامد گفتن او نتیجه نبخشید، ملول شد. درین محل سگی آنجا رسید. صاحب انبان، استخوانی که از گوشت مانده بود پیش او انداخت و برخاست تا انبان به پشت برکشد و برود. بدوی بیطاقت شد و گفت اگر سگ تو بقاع زنده میبود، راست به این سگ میمانست! عرب گفت مگر بقاع من مرده است؟ گفت بلی در پیش من مرد، بقای عمر تو باد. پرسید که سبب مردن او چه بود؟ گفت از بس که شش شتر آبکش تو بخورد، کور شد بعد از آن بمرد. گفت شتر آبکش مرا چه آفت رسیده بود که بمرد؟ گفت او را در تعزیت مادر خالد کشتند. گفت مگر مادر خالد بمرد؟ گفت بلی، گفت سبب مردن او چه بود؟ گفت از بس که نوحه میکرد و سر بر گور خالد میکوفت مغزش خلل یافت. گفت مگر خالد من بمرد؟ گفت بلی. گفت سبب مردن او چه بود؟ گفت قصر و ایوانی که ساخته بودی به زلزله فرود آمد و خالد در زیر آن بماند. عرب که این اخبار موحشه استماع نمود، انبان نان و گوشت به صحرا افکند و با واویلاه، و اثبوراه، وامصیبتاه راه بادیه گرفت، بدوی انبان را بربود و فرار نمود و به گوشهیی رفت و بقیه نان و گوشت را بخورد و به جای دعای طعام گفت: خاک آلوده مگرداناد خدای، مگر بینی لئیمان را
این نصایح میراث من برای توست
اولاً از مردها پرهیز کن زیرا در بین آنها کمتر کسی پیدا می شود که حسن نیت داشته باشد.
اگر دیدی کسی در آب غرق می شود کلاهت را به احترام از سرت بردار سلامی بگو ولی فوراً از آنجا دور شو و او را از غرق شدن نجات مده.
اگر مشاهده کردی که دزدان و راهزنان در جایی خلوت به مرد ممتولی حمله کردن و می خواهند زر و مال او را بگیرد و ببرند فوراً به طرف دیگر برو و هیچ اعتنایی مکن.
اگر کسی خود را به تو نزدیک کرد و اظهار دوستی و اردت کرد فوراً تحقیق کن و به تو معلوم می شود که همان دوست و ارادتمند بدبختی و مصیبت بزرگ برای تو تهیه کرده است.
اگر کسی ادعا کرد برای تو جز خوبی و خوشی و سعادت آرزویی ندارد فوراً لباس آهنین به تن کن زیرا قصد نابودی تو را دارد.
و بالاخره فرزند عزیزم اگر تو را به کمک خواستن و از تو طلب مساعدت نمودند بلادرنگ گوشهایت را بگیر که صدای آنها را نشنوی
از زنها نیز اجتناب کن. زیرا زیباترین آنها خطرناکترین ایشان است.
طره دلفریب گیسوان قشنگ آنها مارهای مسموم و خطرناکی هستند که انسانها را می گزد و نابود می کند.
چشمهایشان با خنجر و لبهایشان با زهری کشنده و خطرناک تو را می کشد و از بین می برد. اگر به زندگی و سعادت خود علاقه مند هستی و اگر می خواهی که آنها به تو خیانت نکنند و سعادتت را فدای هوسبازی ها و دروغهای خود نسازند سعی کن زنی که تو به آن علاقه مند هستی نفهمد که عاشقش شده ای همیشه بی اعتنا باش تا می توانی از زنها فرار کن.
از خودت نیز پرهیز کن بله حتی از خودت
از همین ابتدای زندگی قلبت دامهای فریبنده ای زیر عنوانین عشق، احساسات ، وجدان ، عاطفه ، رحم و شفقت برای تو تهیه می کند از این دامها خطرناکی که قلبت پیش پای تو می گذارد پرهیز کن.
انجام این کارها فقط دو سال زحمت دارد ولی بعداً عادت می شود و در نتیجه مثل تمام مردم دیگر این اجتماع تهران مردی بی رحم و شفقت مردی متکبر و خودخواه بی وجدان بار خواهی آمد و به تمام اسلحه های موفقیت که همین چیزهاست مسلح خواهی شد.
از زنها پرهیز و از مردها اجتناب و از خودت نیز پرهیز کن
1) به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2) چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند
3) چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
4) اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
5) شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
6) ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
7) به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
8) فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
9) خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
10) 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند
11) در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
12) اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد
13) آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
14) یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق
15) برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
16) آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''
17) تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند
18) زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''
19) یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
20) شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
21) چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند
22) چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
23) آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
24) رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک کسی صحبت نمی کند
25) چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
26) شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم
27) چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
28) شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
29) فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
30) نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
31) چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند
زنان را ستایی سگان را ستایی
که یک سگ به از صد زن پارسایی
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
انگلیسی:
زن فقط یک چیز را پنهان نگاه میدارد آنهم چیزی است که نمیداند.
هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.
استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.
فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و تربوز مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.
آلمانی:
کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام میدهد.
وقتی زنی میمیرد یک فقته از دنیا کم میشود.
کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گریه زن، دزدانه خندیدن است.
یونانی:
شرهای سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
برای مردها مهم نیست که زن بگیردند یا نگیردند، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهند شد