16 آبان/ 12ربیع الاول 1304 هـ.ق./ 1886 م. در شهر مشهد در حمله ی سرشور تولد یافت. در سن 10 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. البته در جایی در شرح احوال خود می نویسد «من از هفت سالگی به شعر گفتن مشغول شدم» در مشهد تحصیلات خود را در محضر ادیب نیشابوری (میرزا عبدالجواد) دنبال کرد. هنگامی که پدرش(ملک الشعرای صبوری) وفات یافت یعنی در سن 19 سالگی به مقام ملک الشعرائی رسید. در سن 20 سالگی وارد امور سیاسی شد و جزو مشروطه خواهان خراسان قرار گرفت. (در سال 1284هـ.ش) اشعار سیاسی او را در روزنامه ی مخفی خراسان، بدون امضا به چاپ رسید که مورد توجه بسیار قرار گرفت در سال (1285 هـ.ش) اشعار سیاسی او در روزنامه ی طوس (به مدیریت میرزا هاشم خان قزوینی) منتشر شد او را به شهرت رساند. برای اولین بار در راه تشکیل حزب دمکرات در مشهد با حیدخان عمواوغلی ملاقات کرد در (1288 هـ.ش) نخستین شماره ی روزنامه ی نوبهار را که ارگان حزب دمکرات مشهد بود در شهر مشهد منتشر کرد. در 1288 با نطقی که در اولین جلسه ی حزب دمکرات در مسجد گوهرشاد ایراد کرد، شهر مشهد را تکان داد و کینیاز (ابیژاد جنرال کنسول دولت تزاری) را به وحشت انداخت. در سال 1290 به دستور وثوق الدوله(وزیر خارجه وقت) روزنامه ی نوبهار پس از یک سال نشر در مشهد توقیف شد. در 4 آذرماه 1290 روزنامه ی «تازه بهار» را در مشهد منتشر کرد که بیش از 9 شماره انتشار نیافت، و بنا به دستور کینیاز دابیژا به دنبال نوبهار توقیف شد. در سال 1294 انجمن دانشکده را در تهران بنیان گذاشت در یک اردیبهشت 1297 نخستین شماره ی مجله دانشکده را در تهران منتشر کرد که یک سال دوام یافت. او رمان «نیرنگ سیاه یا کنیزان سفیر» را نوشت و در روزنامه ی ایران که در آن زمان مدیریت آن با برادرش(محمد ملک زاده) بود منتشر کرد. در سال 1301 قصیده ی معروف دماوند و سکوت شب را سرود. در سال 1302 مثنوی جمهوری نامه را سرود. این مثنوی اولین بار در روزنامه ی (قرن بیستم) به نام میرزاده عشقی به چاپ رسید. در سال 1303 هنگامی که بهار در مجلس نطق تندی ایراد کرد، و قصد داشت از مجلس خارج شود واعظ قزوینی مدیر روزنامه ی(رعد قزوینی) که شباهتی به بهار داشت در جلو مجلس به جای او مورد اصابت گلوله قرار گرفت و از پا درآمد.
او قصیده ی معروف فتح دهلی را هم سرود. روز 29 اسفند 1311 به زندان افتاد که پنج ماه به طول انجامید و بعد به اصفهان تبعید شد. او قصیده «آمال شاعر» را پس از بازگشت از اصفهان سرود. شعر «درینگ واتر» شاعر انگلیسی را که در جشن هزاره ی فردوسی سروده بود به شعر فارسی درآورد. او همچنین رساله ی زندگی مانی را تألیف کرد و در سال 1313 قصیده ی (آفرین) و (کل الصیر فی جوف الفرا) را در هزاره ی فردوسی سرود. در هنگام سفر کوتاهش به طرف مازندران و گیلان رفت، که ره آورد سفرش قصیده معروف(سپیدرود) بود. درسال 1318 کتاب مجمل التواریخ و القصص با تصحیح وی از طبع خارج شد. او همچنین در این سال قصیده (دیروز و امروز) را سرود. در سوم اسفندماه (1321) روزنامه ی نوبهار را بار دیگر در تهران منتشر کرد، که پس از انتشار 102 شماره تعطیل شد. او همچنین مقاله معروف (از آن طرف راه نیست) را در چند شماره ی نوبهار به چاپ رسانید. در سال 1321 جلد اول و دوم سبک شناسی (یا تاریخ قطور نثر فارسی) را منتشر کرد. او در سال 1322 شرح زندگانی سیدحسن مدرس را نوشت و در روزنامه ی نوبهار منتشر کرد، در سال 1323 جلد اول تاریخ احزاب سیاسی یا انقراض قاجاریه را که در سال های 1322- 1321 تألیف کرده بود چاپ و منتشر کرد. شرح زندگی لنین را نوشت که در مجله ی پیام نو، سال 1324 به طبع رسیده است در سال 1325 با احمد قوام الساطنه همکاری کرد و حزب دموکرات ایران را تأسیس کرد. در سال 1326 برای معالجه ی سیل، از تهران رهسپار سوئیس شد. هنگامی که در سوئیس مشغول معالجه بود مکاتبه ای با ادیب السلطنه سمیعی دارد که معروف است. در سال 1329 قراردادی بست که سبک شناسی شعر فارسی را نیز بنویسد. و وزارت فرهنگ اقدام به چاپ آن نماید. بخشی از آن کتاب را نوشت و متأسفانه بیماری نگذاشت که به ادامه ی کار بپردازد و نیز مرگ مجال نداد که کار شروع کرد را به پایان برد. آن قسمت نوشته شده که خود به وزارت فرهنگ تحویل داده بود، در سال 1342 شمسی به کوشش آقای علیقلی محمودی بختیاری، به نام سبک شناسی یا قطور شعر فارسی، بخش یکم، دفتر چهارم، در 112 صفحه، از طرف مؤسسه مطبوعاتی علمی منتشر شد. در تابستان 1329، آخرین اثر خود، قصیده ی(جغد جنگ) را سرود و برای همیشه دفتر اشعار خود را در هم پیچید. در روز اول اردیبهشت 1330(هـ.ش) مطابق 15 ماه رجب 1370 هـ.ق 210 آوریل 1951م. ساعت 8 صبح، در خانه ی مسکونی خود واقع در خیابان ملک الشعرای بهار، خیابان تخت جمشید بدرود زندگی گفت.
در روز دوم اردیبهشت ماه، بعد از ظهر جنازه ی او را از مسجد سپهسالار تا چهارراه منجرالدوله بر سر دست آوردند و ساعت 4 بعد از ظهر همان روز، او را در شمیران، در باغ آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپردند. شادروان محمدتقی بهار(ملک الشعراء) علاوه بر استادی مسلم در کار شاعری، که بیشتر شهرت او را به دنبال دارد، روزنامه نگاری مقتدر، نویسنده ای توانا و محقق گرا نمایانه ای است که نوشته ها و کارهای ارزشمندی در زمینه های مختلف ادب و فرهنگ فارسی از او باقی است. تا جایی که اطلاع داریم، شادروان بهار یک بار به فکر افتاد که آثار منظوم خود را به چاپ برساند و قسمتی از آثار او نیز به چاپ رسید، ولی موفق به انتشار آن شد. دیگر گرفتاریهای چندجانبه ی بهار به او مجال نداد تا آثار منظوم و منثور خود را فراهم آورد و به طبع برساند. گردآورنده ی مقالات و سخنرانی و دیگر آثار بهار دکتر غلامحسین یوسفی است که آن را به نام یادگار بهار به چاپ رسانیده است. آثار ملک الشعرا بهار 1شعرشناسی: شعر خوب، الفاظ و معانی شعر قدیم و شعر جدید، اشعار منثور، شعر و صنعت، شعر، شعر و شاعری، فهلویات ، بازگشت ادبی، شعر به سبک خراسانی در هند سبک شعر فارسی، شعر در ایران، فهلویات یا ترانه های ملی، شعر فارسی.
2- درباره ی شاعران: سعدی کیست؟ خسروانی، صدرالدین ربیعی، خاقانی، امیرالدین مسعود مهندس نخجوانی، شهاب ترشیزی، آگاهی ما از مکتب فتحعلی خان صبا، دیوان شهریار، دیوان پروین اعتصامی، شمس الدین احمدبن منوچهر شصت کله، نغمه عشاق 30 تحقیقات ادبی: پاسخ به انتقادات، انتقاد بر انتقاد، ریشه ی زبان فارسی، شاعر گاو سوار، مراهله ی ابن یمین، نثر فارسی، لامیه ی فتحعلی خان صبا، ادبیات هندی- رامایانا، سوگند در ادبیات فارسی، قصیده ی لبیبی ادبیات ایران، شعرهای دخیل در دیوان حافظ 4 درباره ی چند کتاب: رساله ی حدایق الحقائق، التنبیه علی حروف التصحیف ترجمه ی تاریخ طبری، تاریخ سیستان، تاریخ ادبیات ایران، مجملل التواریخ و القصص، منتخب جوامع الحکایات، ترجمان البلاغه، یکی از کتب خواندنی، روسیه در آستانه ی انقلاب. در مطالعه ی کتاب های ملک الشعرای بهار چند نکته بیش از هر چیز جلب نظر می کند. نخستین آنها عشق و دلبستگی نویسنده است به زبان و ادبیات فارسی و آنچه به ایران و ایرانی تعلق دارد.
عشق سرشار و بی شائبه که در همه ی صفحات کتاب هایش موج می زند- همه ی فرهنگ ایران و مردم ایران و آداب و رسوم و احوال گوناگون آنان را در بر می گیرد. نهضت شعوبیه برای نویسنده ی این مقالات جاذبه ی خاصی دارد همچنان که سرگذشت مانی و طبری. دفاع و حمایت مستمر و مکرر او از زبان فارسی نموداری است دیگر از این علاقه ی دیرپای، سرتاسر تاریخ ایران روزگار بهروزی یا تیره روزی وی را به سوی خود می کشد، در همه ی زوایای آن کاوش و تحقیق می کند و به تأمل و اندیشه می پردازد. چنان که نوروز و مهرگان نیز در نظر او فقط آیینی شادی آفرین نیست بلکه پیوندی است دیرین با ملت ایران در طی قرون همین عشق شامل است که او را به نوشتن مقاله ای مفصّل در باب «تذهیب و نقاشی در ایران» برمی انگیزد. یا هر قصیده و بیتی را از لابه لای کتاب ها می جوید و مورد بحث قرار می دهد و آن ها را «بسیار بسیار عزیز و گرامی» می دارد مانند «زیباترین تحف عتیقه». شیفتگی او به زبان و ادبیات پهلوی و مطالعه در این زمینه، جلوه ای است دیگر از این طرز تفکر وی حتی در ایام گرفتاری به ترجمه ی متون پهلوی دست می زند. چنان که بسیاری از آثار قلمی او به ثمره ی روزگار انزوا است و خانه نشینی، یا در عین تنگدستی از وجه معاش خود می کاهد و نسخه ی خطی در سیستان و ترجمه ی تاریخ طبری را خریداری می کند و مدتی در تصحیح آن ها عمر می گذراند و حاصل کوشش خود را در دسترس همگان می گذارد. در این کتاب همان قلمی که در بحث از شاهنامه ی فردوسی و بوستان سعدی و معارف اسلامی با اعتقاد بر صفحه ی این سرزمین به عبارت دیگر ایران و ایرانی بمعنی وسیع کلمه الهام بخش اوست هر کس کتاب های او را بخواند نه تنها این خصیصه ی ایران دوستی را در آن خواهد یافت بلکه عشق نویسنده به فرهنگ و زبان و شعر و ادب و مردم این مرز و بوم در دل و روح او نیز تأثیر خواهد کرد. پس اگر یکی از نتایج این گونه آثار قلمی بهار را در محیط ادبی عصر او القاء این اندیشه تصوّر کنیم نابه جا نیست. نکته دیگر در این کتاب روح ابتکار و علاقه نویسنده است به تازگی وتجرد. بسیاری از مقالاتی که او بقلم آورده در روزگار خود طراوت خاص خود را داشته است. سلسله مقالات او در باب تأثیر محیط در ادبیات و بیان این که آثار ادبی پدیده ای است اجتماعی و با روحیه و طرز فکر مردم پیوند دارد. به سال 1297- از سخنانی بود که تازه در محافل ادبی ایران طرح می شد و اهل ادب از بهار می شنیدند که برای هر نوع تغییرات و جنبشهای قریحه ای و فکری باید محیط تغییر پذیرد. بهار با فکر روشن خود زود دریافت که در کارهای ادبی باید روش تازه و استوار اختیار کرد. وی نه تنها به لزوم این تجدد معتقد بود بلکه در هر زمینه آثاری نیز عرضه کرد که حاصل تجارب او و نمونه و سرمشقی برای دیگران بود. از آن جمله است برخی از مقالات او در زمینه ی تحقیقات ادبی و تاریخی، دستور و لغت و نقد و تصحیح متون و غیره اگر گفته شود بهار مبتکر و مروّج سبک شناسی در ایران بود سخنی گزاف نیست. چنان که خود او نخستین کتاب را در این زمینه نوشت، فنی که البته محتاج به توسعه و تکمیل است ولی ارزش قدم نخستین او که حاصل تتبعات سالیان درازست- فراموش شدنی نیست. به علاوه بهار از نخستین کسانی است که ادبیات را از حوزه ی ادب خواص گسترش داده به فرهنگ عامه و لهجه های محلّی و آثار ادبی آن ها و آداب و رسوم قومی و نکاتی از این قبیل پرداخته اند. این بحث در آن عصر، موضوعی تازه بود و بهار نه تنها از فوایدی که از این فن در زبان و لغت و دستور و مردم شناسی و غیره حاصل می شود مکرر سخن رانده و احتیاج زبان ادب را به برخورداری از زبان عامه یادآور شده بلکه دیگران را نیز به تحقیق و پژوهش در این زمینه تشویق کرده است از آن جمله در مقدمه ای بر (ترانه های ملی) کوهی کرمانی به سال 1310 در روزگاری که هنوز درسی به نام تاریخ زبان فارسی در برنامه های دانشکده ی ادبیات نبود چه برسد به آن که معلمی متخصص و کتابی خاص داشته باشد وی در این فن بحث می کرد و مقاله می نوشت. مقالات او در باب ادبیات هندی و شعر غنائی هندوان برای بسیاری از خوانندگان بدیع جلوه می نمود چنان که از نخستین معرفان محمد اقبال لاهوری بود به فارسی زبانان و نیز ستایندگان او این که امروز می گویند شاید مطمئن ترین راه تحقیق در وزن شعر ایران بیش از اسلام پژوهش در اشعار محلی و فهلویات باشد در مقالات متعدد بهار بشرح طرح شده است. یا در موضوع انتقاد کتاب که امروز کار رایج است و در آن زمان تازه می نمود- بهار مقالات مختلف نوشته از آن جمله است نقد او بر ترجمه ی تاریخ ادبی ایران، ترجمان البلاغه و امثال آن. ذوق ابداع و تجددست آن که به سال 1298 وی را برانگیخت در انجمن ادبی و مجله دانشکده (تجدد ادبیات ایران) را مردم انجمن قرار دهد و از شیوه ی تکاملی آن با درایت و واقع بینی بحث می کند. و لزوم اصلاح و دگرگونی در معنی و روح و نیز در قالب ادبیات و دیگر جلوه های حیات را برحسب مقتضیات عصر یادآور شود و در این زمینه «دستور ادبی» بنویسید.
همو در افتتاح نخستین کنگره ی نویسندگان ایران- به سال 1325 می گفت: ما بر سر دو راهی تاریخ قرار داریم: راهی به سوی کهنگی و توقّف، و راهی به طرف تازگی و حرکت. هر گوینده و نویسنده که مردم را به سوی آینده و جنبش و حیات هدایت نماید و صنعت او حقیقی تر و غمخوارانه تر باشد، کالای او در بازار آتیه رایج تر و مرغوب تر خواهد بود. هر متفکر و نویسنده که هوادار توقف و محافظت وضع حالیه باشد، به دلیل منطقی باید اذعان کند که رو به عقب می رود و هر کس در زندگی رو به عقب رفت به سوی مرگ شتافت، خاصه ادیب و گوینده که باید همواره به مسافات بعیده پیشاپیش قوم حرکت کند تا قوم را که خطره دیرباور و مایل به توقف است قدری بیشتر بکشد. نیز در ختام کنگره- پس از بحثهای فراوان که در باب اسلوب شعر شده بود می گفت «ما باید گویندگان را آزاد بگذاریم تا هنرنمایی کنند» مطالعه ی کتاب او این نکته را نیز به ما نشان خواهد داد که چگونه بهار در سراسر حیات خود خواهان اصلاح بود و تجدد، همچنان که در شعرش نیز می گفت: بی گمان جنبه های ابتکاری آثار و اندیشه های او و حمایت و طرفداریش از ابداع و نوجویی- با شهرت و حیثیتی که وی در مقام شاعری و فضل و ادب داشت تأثیری است دیگر از او در محیط ادبی عصر خویش. مطالعه کتاب های او وسعت تتبع و ذهن کنجکاو و پژوهشگر و نیز پشتکار فراوان بهار را به خواننده نشان می دهد و وی را به شکفتگی می افکند. به عبارت دیگر نویسنده ی این مقالات را مردی می بینیم که در شعر فارسی و تاریخ و دستور و لغت و رشته های مختلف فرهنگ ایران مطالعات بسیار کرده کتاب فراوان خوانده و هیچگاه از کوشش و تلاش در کسب معرفت باز نایستاده است. مقدمه های تاریخی نویسنده در هر بحث و تجزیه تحلیل او از سوابق آن موضوع، نموداری است از اطلاعات وافرش نیز پهلوی آموختنش در بزرگسالی در نزد هر تسفلد آلمانی و ترجمه هایی که از پهلوی کرد- جلوه ای دیگر از دانش طلبی و همت اوست. وی در هر باب که به مطالعه دست زده به حداکثر ممکن از منابع فارسی و عربی، ایرانی و غیرایرانی، تحقیقات خاورشناسان بهره برده و از کلیه ی وسائلی که در ایران آن روز در دسترس بوده یا با طلب و جستجوی بسیار از دیاری دور بدست می آمده سود جسته و تا توانسته از مطالعه و پی جویی فروگذار نکرده است. مقاله ی او در باب مانی نمونه ای است یا مقدمه ی او بر تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و القصص و تتبع وی درباره ی شهاب تر شیزی، مکتبی،احمدبن منوچهر شصت کله، و برخی شعرای نامشهور مانند صدرالدین ربیعی، امیرالدین مسعود ذنحجوانی و امثال اینها، مثالی دیگر کاوش و تحقیق بهار در مقاله ی معروف «شعر در ایران» و جستجوی انواع اشعار کهن حتی شعرهایی به لهجه های محلی از جدیت و پشتکارش حکایت می کند. محفوظات فراوان وی خاصه از شعر فارسی موجب اعجاب است و اگر می نویسد بیست هزار بیت از شعر سبک خراسانی در خاطر دارد سخنی گزاف نیست. بعلاوه مقاله ی او بعنوان «نظری اجمالی در فلسفه ی الهی» گوشه ای است از مطالعات و معلومات عمومیش با آن که فلسفه رشته ی اصلی کار او نیست. نکته ی دیگری که از مطالعه ی مجموعه مقالات بهار درمی یابیم طرز دید و نظر انتقادی او در مسائل گوناگون است. نویسنده ی این مقالات اهل تقلید و تعبد نیست. فکری دارد زنده و دور پرواز و هوشی تیز و در برابر اندیشه های رایج عصری و آنچه بد و عرضه می شود با آسانی تسلیم نمی گردد بلکه از خود رأی و نظری دارد. این روح انتقادی را در شاعری، روزنامه نویسی، سیاست، معلمی حفظ کرده و از جمله در مقالات ادبی و تاریخیش. گویی این خصیصه نموداری است بارز از مجموع آنچه شخصیت فکری و ادبی او را می سازد عبث نیست که می نویسد «از تقلید بیش از لزوم می گریزم... به هیچ قاعده و در تحت هیچ حکم و در برابر هیچ چیزی جز تشخیص فکر خود خاضع نبوده ام و نخواهم بود». روح انتقادی یکی دیگر از خصائص نوشته های بهار است. ذوق نقد ادبی بهار در مقالات ادبی او منعکس است. اما بهترین مقالات بهار در زمینه ی ادبی، نوشته های اوست راجع به شعر فارسی. زیرا در این زمینه وی بیش از هر رشته ی دیگر مرد میدان است و صاحب نظر. تلقی او از شعر با آنچه قدما حتی بسیاری از معاصران او گفته و نوشته اند فرق دارد. توجه وی بیشتر به جوهر و لطیفه ی معنوی شعرست نه فقط به جنبه های صوری و لفظی که در محافل ادبی عصر رایج بود و هنوز هم عده ای را به خود مشغول می دارد. حتی گاه آثار نوعی نقد روان شناسی در آراء او دیده می شود در شعر خوب چیزی است که از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحیه ی صاحب خود، از فکر دقیق پرجوش و خون پرحرارتی حکایت کند. باید دانست اشخاصی که فقط از روی علم و ورزش و قدرت حافظه و تتبعات زیاد در اشعار متقدّمین و متأخرین طبع شعری یافته و شعر می گویند، شاعر نبوده و اشعار آن ها از روح حکایت نمی کند بی سبب نیست که می گوید: «هر شعری که شمار اتکان ندهد به آن گوش ندهید». این اهمیت اصالت شعر و صمیمیت شاعر در نظر او سبب می گردد شعر را به طبیعی و غیرطبیعی تقسیم کند. شعر طبیعی و حقیقی- یا به تعبیر یکی از منتقدان روزگار ما «شعر بی دروغ و بی نقاب» را بپسندد. بدیهی است با این میزان، مدیحه های سودجویانه و سخنانی از این دسته را در زمره ی شعر نمی شمرد. بهار شعر را نمودار روح و طرز فکر و آمال دلپسند شاعر می داند از این رو معتقد است هر قدر اندیشه ی شاعر بلندتر و سخنش از صداقت و صمیمیت بیشتر برخوردار باشد اثرش بیشترست و این را به «اخلاق شاعر» تعبیر می کند. بعلاوه به «شعر عمومی» ارج می نهد یعنی شعری با چنان اشتمال و کلیتی- از حیث فکر و عاطفه و در برداشتن غمها و شادیها و آرزوهای انسان که در هر وقت و هرجا درخشش خود را حفظ کند نه آن که در چارچوب احوال و منافع و مقاصد شخصی محصور بماند. «اساس شعر خوب عمومی، احساسات شدیده و اخلاق عالیه ی شاعرست. و برای این که ما بفهمیم که شعر کدام شاعر بهتر است می رویم شرح حال او و شرح اخلاق او را به دست می آوریم و مواقعی که شعری گفته، آن مواقع را نیز کشف می کنیم، آن وقت می بینیم که به همان نسبت هر چه درجات اخلاقیه و هیجان شاعر عمومیت داشته باشد، یعنی دارای اخلاق خوب عمومی و هیجان پسندیده، از قبیل بی طمعی، رحم و عدالت طلبی، نخوت و استغنای روحی، صحت مزاج و صحت دماغ و امثال اینها نباشد، بتواند شعری بگوید که همه کس آن را خوب بداند». این همه تأکید بهار در ترجیح جالب شعر عمومی و اجتماعی زاییده ی محیط مقارن نهضت مشروطیت است و هیجانی که در افکار عمومی پدید آمده بود و انتظاری که از ارباب قلم می رفت. همان اوضاع و احوالی که بهار و بسیاری دیگر از شاعران آن عصر را به حمایت از حقوق ملت برانگیخت و سبب شد وی را «ستایشگر آزادی» بنماند. در همین زمینه می نویسد «شاعر ملی باید اخلاقش از سایر هموطنانش بهتر باشد تا هرچه این صفات در آن شدیدتر و عمومی تر شود آن شعر عمومی تر و دیرپای تر گردد... کسی که اخلاق او از مردم عصرش عالی تر و بزرگوارتر نیست و بالاخره کسی که هیجان و حس رقیق و عاطفه ی تکان دهنده ندارد آن کس نمی تواند شاعر باشد.» این سخنان که به سال 1297 در مجله ی دانشکده بقلم بهار در ایران نشر می یافت و انتظاری که وی از شاعر و شعر خوب داشته است- بحث مسئولیت شاعر را در برابر مسائل عمومی و انسانی عصر خوش به یاد می آورد خاصّه وقتی می بینم غزل عاشقانه در نظر وی بیشتر جنبه ی فردی دارد می گوید فقط آن جا که سعدی احوال روانی عشق یا مسائل اخلاقی عمومی را در بوستان، و حافظ فلسفه ای عمیق را طرح می کند مطلوب ملل دیگر نیز واقع می شود. به قول او «غزل را باید برای خود گفت و برای معشوق خواند، ولی شعر حقیقی را باید برای دنیا گفت و برای دنیا به یادگار گذاشت». به همین سبب قطعات ادبی و رمانتیک را که اشعار منثور نامیده- نیز ردّ می کند و تصنّعاتی می شمرد خارج از طبیعت که «فقط در ساعات راحتی و آسودگی خیال از مغز صنعتگر بروز می کند» یا می گوید: «در خمسه ی نظامی احساسات و هیجانها و اخلاق عمومی کمتر و بی قدرت تر دیده می شود» بهار در محیط اجتماعی خود مردم را بسته به این که در مسائل حیات کدام راه را برمی گزینند- به دسته هایی تقسیم می کند که هر یک به طرفی گرایش دارند: مثبت و منفی، یا ساکت و بی طرف. در ضمن می گوید: از همه بدبخت تر کسانی هستند که «همه ی وقت خود را به دم تیز و برنده ی چرخ مبارزه های مثبت یا منفی نزدیک کرده و طبعاً دشنامها شنیده و مأیوس نشده و باز هم به همان لبه ی برنده ی چرخ انگشت زده و باز هم انگشتانشان بریده و باز سه باره و چهار باره داخل همان ماشین شده و در تمام این دفعات لاابالیانه خیال بکنند» که می توان از این محیط یک صنعت و یک محصول عمومی بیرون کشید. در نظر بهار، شعر بمعنی حقیقی- در عین حال که از مغز و طبع یک تن تراوش می کند- پدیده ای است اجتماعی، به همین سبب معتقد بود بواسطه ی مصائبی که در طی قرون بر ملت ایران گذشت «همان قسم که اشعار ما خفّت شعار و عاجزانه شده، همان طور هم الحان، ما نازک و حزیف و حنجره های ما باریک و گریه آمیز و قیافه های ما نیز عبوس و متفکّر و اندوهگین شده است» و به این نتیجه می رسید که «تنها مؤثر و عامل روحی ادبیات همان محیط است و بس و برای اصلاح ادبیات باید به اصلاح محیط پرداخت» با توجه به این اصول است که می بینیم در نظر بهار اندیشه و روح و معنی سخن رکن اصلی است نه «صور و الفاظ میان پس باید شاعر و نویسنده چیزی در فکر و ضمیر داشته باشد که به گفتن نپرد و آن را هنرمندانه بیان کند و دیگران را با جهان اندیشه...» آثار هنری در نظر بهار ترکیبی است از طبیعت با تصرف قریحه ی هنرمند. این تعبیر عقیده ی مشهور ارسطو را در برابر نظر افلاطون بیاد می آورد و نیز فلیپ سیدنی را در دفاع از شعر، و نظیر سخن فرانسیس جیکن است که گفته است هنر یعنی انسان باضافه ی طبیعت. بهار در عین حال که از تأثیر اعجاب انگیز بیان شاعرانه غافل نیست، در شعر بیشتر طرفدار سادگی و زیبایی فطری است نه تصنّع و تکلّف. چنان که گل سفید را بر دیگر انواع گل ترجیح می دهد «نه برای خوشگلیش بلکه برای سادگیش». آراء سخن سنجانه ی بهار در مقالات او فراوان است. بی سبب نیست که قسمت خاصی از این کتاب به «شعر شناسی» اختصاص داده شده در عین حال که دیگر قسمتها با شعر بی ارتباط نیست. مطالعه ی مقالات او توجه خواننده را به موضوعی دیگر نیز جلب می کند و آن نثر بهارست، بخصوص صمیمیت و صداقت او در انشای مطالب. بهار خیلی خودمانی بحث می کند. مقالاتش از حاشیه نویسیهای زائد دور و دراز و فضل فروشی معمود معاصران خالی است. جملات غالباً ساده و کوتاه است و معنی خود را زود به ذهن خواننده منتقل می کند. استفاده از برخی کلمات و تعبیرات زبان گفتار، نثر او را زنده و گرم می دارد، همان کاری که در شعر هم کرده است و بعضی از کلمات و ترکیبات عامیانه را در کنار واژه های فصیح و ادیبانه با نهایت استادی کاربرده بی آن که غرابتی چشم گیر را سبب شده باشد، شیفتگی او به گنجینه ی بارور زبان عامه و دلبستگیش به توده ی مردم سبب می شود که حتی در باب مثل «بزک نمیر بهار میاد» مثنوی زیبایی به زبانی ساده و عوامانه بسراید. انشای شیرین بهار برخی از مقالات محققانه اش مانند سرگذشت طبری یا «دورنمای تصوف در ایران» را به صورت داستانی خواندنی در آورده است. شیوه ی ساده ی او در نویسندگی در قطعات «چهار دختر» «تودولید» «قلب شاعر» و امثال آن قابل ملاحظه است و مثل این است که دوستی شفیق با خواننده در سخن است یا با او در دو دل می کند. وقتی اسلوب جمله بندی و کلمات و ترکیبات و طرز بیان بهار با بسیاری از معاصران و نویسندگان نسل او. خلاصه در اوائل دوران نویسندگیش، سنجیده شود، آنگاه تحولی که بواسطه ی نهضت مشروطیت در نثر فارسی و گرایش آن ها به سادگی پدید آمده بطرز برجسته ای نمودار می گردد و در می یابیم که بهار را در روزنامه نویسی دیگر زمینه ها باید از کسانی شمرد که این مکتب را پشتیبانی و تقویت کرده اند. علاوه بر اینها آنچه نثر بهار را دلنشین می کند و بین او و خواننده نزدیکی و تفاهم پدید می آورد، از یک طرف صراحت لهجه ی اوست و از جانبی دیگر لحن دوستانه و پرانصاف و تواضع آمیز وی در این مقالات بهار عقاید حتی انتقادات خود را بر آراء دیگران بر روشنی و بدون پرده پوشی بیان می کند. اما توجهی به تاریخ نشر مقالات ادبی بهار، در طی عمر او، و کیفیت تکامل آن ها و نیز در نظر گرفتن سخت کوشی و کثرت آثار نویسنده با همه ی مشکلاتی که در سراسر حیات با آن ها دست به گریبان بوده، نکته ای را آشکار می کند و مردی را به ما می شناساند که در همه ی عمر بارور خویش به ایران و ایرانی زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ قومی اعتقادی راسخ داشته است موقع و حیثیت بهار شهرت فراوان او، نفوذ کلام و قدرت قلمش و مدت نسبت طولانی تلاش ادبی وی، وقتی با این اعتقاد راستین و اثربخش در نظر گرفته شود، آنگاه نفوذی که بهار در ادبیات فارسی و مجامع ادبی زمان خویش داشته بهتر آشکار خواهد شد.
سهراب سپهری در 15 مهر 1307 در شهر کاشان به دنیا آند. سهراب: مادرم می داند من روز 14 مهر ماه به دنیا آمدم درست سر ساعت 12 مادرم صدای اذان را می شنید. پدر سهراب اسد الله سپهری کامند اداری پست و تلگراف بود و هنر و ادب علاقه ای وافر داشت (نقاشی می کرد و تار می زد) خط هم می نوش. پدر سهراب: کوچک بودن پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافی بود در طراحی دست داشت.
خوش خط بود تار می نواخت او مرا به نقاشی عادت داد. مادر سهراب «ماه جبین سپهری» او را بسیار دوست می داتش. او نیز اهل شعر و ادب بود و در خرداد 1372 درگذشت. مادری دارم بهتر از برگ درخت.
مادر بزرگ سپهری حمیده سپهری شعر می گفت و اشعار بو در کتاب «زنان سخنور» آمده است.
پدر بزرگ سپهری ملک المورحنین مورخ بود و کتاب مشهور ناسخ التورایخ را در چند جلد نوشته است.
دوره زندگی سهراب سپهری را می تون به چند دوره تقسیم کرد: 1319-1307
دوره ی کودکی شاعر و در کاشان می گذرد. دوره ی 6 ساله ی ابتدایی در دبستان خیام کاشان می گذراند. دانش اموزی منضبط بود بسیار خوش خط بود و به خوش نویسی علاقه داشت. حتی در کودکی هم شعر می گفت. یک روز که به خاطر بیماری به مدرسه نرفته بود نوشت:
ز جمعه تا سه شنبه خفته دلان نکردم هیچ یادی از دوستان
ز درد دل شب و روزم گرفتار ندارم یک دمی از درد آرام
از سال 24-1319
در مهر ماه 1319 سهراب به دبیرستان قدم گذاشت در این دوره علاقه سهراب به نقاشی همچنان حفظ می شود بلکه شدت هم می گیرد. شعر را گاهی به لحجه کاشانی هم م یگفت.
1332-1324
در آذر ماه 1324 دانشسرای مقدماتی را به پایان می رساند بعد از دو سال به استخدام اداره ی فرهنگ و هنر کاشان در آمد تا شهریور 1327 در این اداره ماند در همان زمان در امتحانات ششم ادبی شرکتمی کند و دیپلم کال دبیرستان را نیز می گیرد در همین سال ها با مشفق کاشانی آشنا می شود و در 20 سالگی به دانشکده ی هنر های زیبای دانشگاه تهران راه پیدا می کند و چند ماهی در شرکت نفت مشغول به کار می شود. در سال 1330 اولین مجموعه شعر نیمایی خود را با نام «مرگ رنگ» منتشر کرد در سال 1332 از دانشکده ی هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد. و به دریافت نشان رجه ی اول علمی نایل آمد . در همین سال در چند نمایگاه نقاشی در تهران شرکت کرد و دومین مجموعه اشعار خود را با نام «رنگ خواب ها» منتشر کرد، آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گمشات.
از سال 1340-1332
در این سال ها سپهری مدتی کوتاه در ادارات دولتی مشغول به کار می شود بخش موزه در اداره کل هنرهای زیبا ـ سرپرست سمعی و بصری در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی ـ تدریس در هنرستان هنرهای زیبا ـ هنرکده ی هنر های تزئینی ـ می پردازد.
در تهران میان شاعرات و نویسندگان جوان دوستانی پیدا می کند ، نصرت رحمانی ، منوچهر شیبانی ـ غلامحسین غریب . همچنین سهراب در این سالها رودفتر از شعرهایش را نیز چاپ می کند. (آوار آفتاب) (شرق اندوه) در مهر ماه 1334 ترجمه اشعار ژاپنی از وی در مجله سخن چاپ رسید. در سال 1336 از راه زمینی به کشور های اروپایی به پاریس و لندن رفت.
از سال 1359-1340
این سال ها اوج تکاپوی ادبی و هنری سهراب است. آثار هنری و ادبی به ویژه اشعارش وسیع مورد توجه قرار می گیرد. در پنج سال نخست این دوره زیباترین منظومه ها و شعرهایش را می نویسد. صدای پای اب ، مسافر و دفتر ـ حجم سبز ، درباره آنها نقدهای فراوانی نوشته می شود ، برخی او را به نادیه گرفتن دردها و دور بودن از جامعه متهم می کند. اما حتی اینان نیز نمی ت.اند توفیق عظیم سپهری را در نوشتن اشعاری شفاف انکار کنند. او در جواب نه مقاله ای نوشتانه نقد و نه تحلیل نه پاسخی داد و نه به کسی اعتراض کرد.
سهراب سپهری سفرهای زیادی رفت. از جمله به افغانستان ـ فرانسه ـ هند ـ آلمان ـ انگلیس ـ اسپانیا ـ هلند ـ ایتالیا ـ اتریش ـ امریکا ـ یونان ـ مصر همچنین در نمایشگاه های فراوانی نیز شرکت کرد. تالار فرهنگ تهران ـ نیالای تهران ـ صبای تهران سهراب به خواندن همواره اندیشیدن همیهش وفادار بود. ساعت ها به مطالعه و اندیشیدن می پرداخت. به فلسفه و عرفان عشق وافری داشت او با آشنایی عمیق با زبان خای فرانسوی و انگلیسی و تا حدی ژاپنی این امکان را داشت که حوزه ی آگاهی هایش را گسترش دهد. او همیشه منتظر کتاب هایی بود که سفارش داده بود. ساعتها در اتاق خود به مطالعه نقاشی و سرودن اشعار و ساد داشتهای دیگر مشغول بود همیشه شتاب داشت.
سهراب در سال 1355 تمام هشت دفتر و منطومه ی خود را در هشت کتاب گرد می آورد. که سال بعد انتشارات طهوری انتشار می یابد. این کتاب مورد تحلیل و نقد بسیاری قرار می گیرد. تورج رهنما «بیژن جلالی» «منوچهر آتشی» در برنامه ی «کتاب ها و دیدگاه ه به بررسی آن می پردازند.
اما شاعر هشت کتاب به سرعت به سمت مرگ پیش می رود. بیماری سرطان خون او را هر روز نحیف تر می کند. در سال 1358 به بیماراش پی می برد. در اوایل سال 59 در بیمارستان پارس تهران بستری می شود
اول اردیبهشت 59 سپهری به ابدیت می پیوندد. طبق خواست خودش او را در روستای گلستانه به خاک می سپارند. اما به پیشنهاد از بیم آنکه طغیان رود قبرش را از بین نبرد او را در صحن «امام زاده سلطان علی» دهستان شهر اردهال به خاک می سپارند.
سهراب سپهری یکی از چهره های ماندگار و تاثیر گذار در شعر معاصر فارسی است و در کنار شاعر بودن و حتی بیش از شاعر بودن نقاشی توانگر نیز به شمار می اید. در این تحقیق شعر سهراب از 3 جنبه مورد بررسی قرار می گیرد.
زبان به بیان و اندیشه ، زبان سپهری زبانی نرم و لطیف و ساده است و در بسیاری از موارد به محاوره نزدیک می شود. و تکرار چه تکراری واژه چه تکرار ترکیب یا جمله، نقش عمده ای در آثار سپهری دارد.
قافیه در کارهای نخستین سپهری نقش عمده ای دارد ولی در نیمه ی دوم هشت کتاب آن را به طور کامل کنار می گذارد. از نظر بیان سهراب به استعاره ، تشبیه و حس آمیزی توجه دارد و آثارش پر از ترکیبات مجازی و تشبیهات تازه غیر منتظر است.
در سطح فکری سهراب سپهری شاعر یاست که در شعرش با طبیعت گره می خورد و تعالیم اخلاقی اش گاهی او را به عرفان نزدیک می گرداند. سپهری در دنباله ی پر آشوب کنونی ما انسان را به صلح و صفا و صمیمیت و صداقت فرا می خواند و به همین علت متهم شده است که نسبت به درد ها مصیبت های پیرامونی خود بی اعتنا است.
زندگینامه محمود احمدی نژاد
محمود احمدی نژاد در سال 1335 هجری شمسی در روستای ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از یک سالگی به همراه خانواده در تهران اقامت گزید.
به گزارش ایرنا، زندگینامه احمدی نژاد به نقل از شبکه مردمی حمایت وی بشرح زیر است:
وی دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه خود را در این شهر گذراند. در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسری گزینش دانشجو، تحصیلات عالی خود را در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد.
در سال 1368 به عضویت هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گردید.
وی به زبان انگلیسی آشنایی دارند و طی سال های تدریس در این دانشگاه و تدوین مقالات و پژوهش های متعدد علمی ، راهنمایی ده ها پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمینه های مختلف مهندسی عمران، راه و حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.
احمدی نژاد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبی و سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به حضور در دانشگاه از پایه گذاران انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران بود.
در دوران جنگ تحمیلی به عنوان داوطلب بسیجی در قسمت های متعدد جبهه به ویژه مهندسی رزمی به خدمت پرداخت و این مهم را تا پایان دوران دفاع مقدس ادامه داد.
دکتر احمدی نژاد متاهل و دارای سه فرزند ـ دو پسر و یک دختر ـ است.
مهمترین مشاغل دکتر احمدی نژاد:
• فرماندار ماکو
• فرماندار خوی
• مشاور استاندار کردستان
• مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال 1372
• استاندار استان اردبیل در سال های 1372 تا 1376
• عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال 1368 تا کنون
• شهردار تهران از سال 1382 تا 1384
• ایشان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در سوم تیر ماه 1384، از سوی ملت ایران به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.
دکتر احمدی نژاد علاوه بر تدریس، راهنمایی دانشجویان و پرداختن به امور اجرایی، در زمینههای ذیل نیز فعالیت داشته است:
• روزنامه نگاری و نگارش مقالات متعدد سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی
• مدیر مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در 22 منطقه تهران، همشهری مسافر، همشهری دیپلماتیک، همشهری جوان، همشهری ماه و ضمیمه اندیشه، ضمیمه دانشجو و ...
• موسس و عضو انجمن تونل ایران
• عضو انجمن مهندسین عمران ایران
• عضو اولین شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران
• عضو اولین شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه ها و موسسات آموزش و عالی کشور
کودکی و خانواده
محمود احمدینژاد در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در بخش آرادان از توابع گرمسار در استان سمنان به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود، که چهارمین فرزند خانواده است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند.[۷] بگفته منابعی نظیر روزنامههای گاردین، اخبار الخلیج و العربیه محمود احمدینژاد، در دوران کودکی نام خانوادگی خود را از «سبورجیان» به احمدینژاد تغییر دادهاست. [۸] [۹] [۱۰] [۱۱][۱۲] [۱۳] مطابق لغت نامه دهخدا کلمه سبور (به عبری: סבור) واژه ای عبری است و به معنای به معنی تصور کننده، معتقد می باشد.[۱۴]
روزنامه دیلی تلگراف با چاپ تصویر شناسنامه وی که موید این تغییر نام است نوشت: سبور، شالی است که برای انجام مناسک یهودی از آن استفاده میشود و سبورجیانها خانوادهای یهودی هستند که در آرادان سکونت دارند و این نام خانوادگی توسط وزارت کشور ایران ویژه یهودیان شناخته شدهاست. بر همین اساس این روزنامه ادعا کرد که با توجه به نام خانوادگی سابق وی (سبورجیان) به روشنی نشان میدهد که وی ریشهٔ یهودی دارد. نوشته کوتاه نوشته شده روی شناسنامه نشان میدهد که خانواده او پس از تولد محمود، وقتی به اسلام گرویدند، نامش را تغییر داد. [۱۵] [۱۶]
تحصیلات
وی دوران تحصیل خود را تا مقطع پایانی متوسطه در مدرسههای تهران از جمله مدرسه سعدی و مدرسه دانشمند پشت سرگذاشت و با کسب رتبه ۱۳۲ از کنکور سراسری در سال ۱۳۵۴ در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت ایران دوره تحصیلات عالی را شروع کرد.[۱۷] در سال ۱۳۶۵، پس از فارغالتحصیل شدن در مقطع لیسانس در همان سال (پس از ۱۱ سال)، در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ نیز به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد. در سال ۱۳۷۶ و همزمان با داشتن سمت استانداری اردبیل و مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی، موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترا در رشته مهندسی و برنامهریزی حمل و نقل ترافیک شد.[۱۸]
وی طی تدریس در این دانشگاه، پژوهشهای علمی، راهنمایی چند پایاننامه کارشناسی ارشد در زمینههای مختلف مهندسی حمل و نقل را، بر عهده داشته است.[۱۷]
اولین فعالیتهای سیاسی
احمدینژاد در سالهای ابتدایی پس از انقلاب از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت بود. وی از مرداد سال ۱۳۵۸ به عنوان نماینده دانشجویان دانشگاه علم و صنعت به همراه چند تن از دانشجویان برای ارایه اساسنامه دفتر تحکیم وحدت و کسب رهنمود به دیدار آیتالله خمینی رفتند که او دانشجویان را به آیتالله سید علی خامنهای ارجاع داد. استمرار این جلسات در حضور آیتالله خامنهای زمینه شکلگیری شورای اولیه دفتر تحکیم وحدت را مهیا نمود[۱۷]. اما برخی رهبران دفتر تحکیم حضور وی در شکل گیری آنرا تکذیب کردند.[۱۹]
شایعه شرکت در تصرف سفارت آمریکا و ترور قاسملو
پس از انتخاب احمدینژاد به ریاست جمهوری چند نفر از کارمندان سفارت آمریکا که در جریان تصرف سفارت آمریکا به گروگان گرفته شده بودند، احمدینژاد را یکی از گروگانگیرها معرفی کردند.[۲۰] علاوه بر این برخی گروههای بسیجی در ایران نیز وی را از شرکت کنندگان در این واقعه نام برده بودند.[۲۱]. با این حال سازمان سیا معتقد است که هیچ مدرکی تاکنون دال بر این ادعاها قابل اثبات نبودهاست.[۲۲]
این موضوع بلافاصله از سوی تعدادی از دانشجویان فعال در ماجرای اشغال سفارت آمریکا رد شد. ابراهیم اصغرزاده از مخالفت او با پیشنهاد تصرف سفارت آمریکا خبر داد. «احمدینژاد کمونیسم را خطر جدیتری میپنداشت و به جای آن اشغال سفارت شوروی را پیشنهاد میکرد.» به همین جهت اصغرزاده، محسن میردامادی و حبیبالله بیطرف او را از عملیات خارج کردند.[۲۳]. البته ایده حمله به سفارت شوروی را کسی جدی نگرفت.[۲۴] عباس عبدی نیز گفت احمدینژاد پس از اشغال سفارت میخواست به ما بپیوندد، اما ما اجازه ندادیم وارد سفارت شود یا به گروه ما بپیوندد.[۲۵]
علیرضا نوریزاده روایت دیگری از نقش احمدینژاد در این ماجرا دارد. به نوشته او احمدینژاد یکی از نگهبانان هشت گروگانی بوده که پس از عملیات طبس به نمک آبرود منتقل شده بودند و به همین دلیل هر چهار گروگانی که احمدینژاد را شناسایی کردهاند از این هشت تن بودهاند.[۲۶]
پس از آنکه پیتر پلز سخنگوی حزب سبز اتریش اعلام کرد که احمدینژاد در ترور عبدالرحمان قاسملو دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران در وین نقش داشتهاست، سخنگوی وزارت کشور اتریش اعلام کرد که تحقیقاتی را دراین زمینه آغاز خواهد کرد.[۲۷][۲۸] این موضوع توسط دو نفر از چهرههای اطلاعاتی اصلاح طلب، سعید حجاریان و علی ربیعی (عضو شورای عالی امنیت ملی) تکذیب شد.[۲۹]
حضور در جنگ
وی در دوران جنگ ایران و عراق به عنوان داوطلب بسیج در قسمتهای متعدد جبهه حضور پیدا کرد و تا سال ۱۳۶۵ در فعالیتهای پشتیبانی و مهندسی رزمی تلاش کرد و در سال ۱۳۶۵ داوطلبانه به تیپ ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و با طی دورهای در قرارگاه رمضان در عملیات برونمرزی کرکوک شرکت نمود و بعد از آن نیز به عنوان مسئول مهندسی رزمی لشکر ۶ ویژه سپاه به خدمت پرداخت.[نیازمند منبع]
در مقابل این ادعاها محمدباقر قالیباف گفت که احمدی نژاد تاکنون جبهه و جنگ را ندیدهاست. [۳۰]
مسئولیتها پس از اتمام جنگ
احمدینژاد در دههٔ شصت خورشیدی، چهارسال سمت معاون و فرماندار ماکو و خوی در استان آذربایجان غربی و ۲ سال سمت مشاور استاندار کردستان را بر عهده داشت[۱۷]. از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ در شرایطی که به عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت میکرد به عنوان اولین استاندار استان جدید التأسیس اردبیل منصوب شد. وی پس از پایان فعالیت در اردبیل، در سال ۱۳۷۷ کاندیدای نخستین دوره انتخابات شورای شهر تهران و در سال ۱۳۷۸ کاندیدای ششمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از تهران بود که در هر دو انتخابات ناکام شد. وی همچنین متهم به دستکاری در نتیجه انتخابات از طرف شورای نگهبان است.[۳۱]
دوران استانداری
احمدینژاد در سال ۱۳۷۲ و در دولت دوم اکبر هاشمی رفسنجانی به سمت استانداری استان تازه تأسیس اردبیل بر گزیده شد و تا پایان کار دولت دوم رفسنجانی (سال ۱۳۷۶)این سمت را بر عهده داشت.[۳۲] برخی اقدامات و دست آوردهای او در زمان استانداری به شرح زیر است:
· راهاندازی تشکیلات اداری استان
· انتخاب به عنوان استاندار نمونه کشور در سه سال متوالی
· استانداری برتر در زمینه فعالیت عمرانی
· بازسازی ۷۵۰۰ واحد مسکونی تخریب شده در جریان زلزله اردبیل در طول ۷ماه[۱۷].
اقدامات احمدینژاد در بازسازی سریع خانههای تخریب شده در زمان زلزله اردبیل در سال ۱۳۷۵ که هزار کشته به جای گذاشت، مورد تقدیر قرار گفت. ولی در آرای انتخابات ریاست جمهوری در استان اردبیل او از میان هفت کاندیدای انتخاباتی رتبه ششم را به دست آورد، منتقدین او، این رأی را نشانه نارضایتی مردم اردبیل از استانداری او دانستند.[۳۳] او همچنین از شاکیان روزنامه سلام بود.
شهرداری تهران
نوشتار اصلی: عملکرد محمود احمدینژاد در دوران شهرداری تهران
احمدینژاد در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۲ و به دنبال پیروزی فهرست آبادگران در انتخابات دوم شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار این شهر توسط این شورا انتخاب شد[۱۷].
فهرستی از مسئولیتها و سمتها پیش از ریاست جمهوری
· سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
· فرماندار ماکو
· فرماندار خوی
· مشاور استاندار کردستان
· مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال ۱۳۷۲
· استاندار استان اردبیل در سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶
· عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال ۱۳۶۸ تا کنون[نیازمند منبع]
· شهردار تهران از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴
· موسس و عضو انجمن تونل ایران
· عضو انجمن مهندسین عمران ایران
· مدیر مسوول روزنامه همشهری
شکستهای انتخاباتی
احمدینژاد پیش از شرکت در نهمین دور انتخابات ریاست جمهوری، در سال ۱۳۷۷ در انتخابات نخستین دوره انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرد، اما رأی نیاورد. او در سال ۱۳۷۸ نیز، در ششمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی زیر عنوان «فهرست ۳۰ نفره ائتلاف خط امام و رهبری» در کنار هاشمی رفسنجانی، علی لاریجانی و غلامعلی حدادعادل در انتخابات شرکت کرد ولی شکست خورد.[۳۴] در آن زمان احمدی نژاد به نتایج انتخابات شدیدا اعتراض کرد و گفت:
|
« |
۴۸ ساعت در اعلام نتایج تاخیر کردند تا در بعضی صندوقها اقداماتی انجام دهند. [۳۵] |
» |
انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم
وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، با شعار انتخاباتی «میشود و میتوانیم» وارد عرصه رقابت شد.
شعارها و برنامهها برای انتخابات
از اهم برنامهها و شعارهای انتخاباتی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· دولت کارآمد و عدالتگستر
· عدم وجود حرکت سختگیرانه در مورد حجاب بانوان ایرانی
· سلامت مدیران
· مبارزه با فساد اداری
· پیشگیری از بروز شکاف بین دولت و مردم
· تشکیل «دولت اسلامی»
· تثبیت و تقویت آرمانخواهی و برایت از ایدهآلیسم
· گفتمان خدمت به جای قدرت
· علمی کردن مدیریت
· کاهش نرخ تورم از طریق کاهش هزینههای دولت و کاهش نرخ سود بانکی
· بسط توسعه سیاسی از طریق بالا بردن قدرت نقد و مشارکت مردم
· اولویت دادن به تولید داخلی
· حضور دولت در هر استان برای حل مشکلات بخشی
· کاهش تصدیگری دولت
· بالندگی فرهنگ از طریق تقویت هویت ملی و تاریخی و اسلامی ایران
· ایجاد فضای آرمانی و آرمانخواهی در کشور برای مقابله با معضلات فرهنگی
محوریترین شعار انتخاباتی وی گرایش به ساده زیستی و سادگی بود. خودداری از زندگی در ساختمانهای بزرگ دولتی، پرهیز از تشریفات، خودداری از سوار شدن برهواپیماهای تشریفاتی، نقل و انتقال با وسایل نقلیه عمومی (هواپیما و یا اتوبوس) همراه با مردم،[نیازمند منبع] گفتگوی بدون واسطه با مردم و کاستن از سفرهای غیرضروری خارجی و خودداری از همراه بردن خانواده و افراد غیرلازم در سفرهای خارجی، بخشهایی از وعده هائی بود که آقای احمدینژاد قبل و بعد از انتخاب به ریاست جمهوری در این زمینه به مردم ایران داد.[۳۶]
«دیده شدن پول نفت بر سر سفرههای مردم» یکی از شعارهای انتخاباتی محمود احمدینژاد بود.وی در اولین سخنرانی پس از پیروزی در انتخابات باز هم وعده دیده شدن پول نفت بر سر سفره مردم را اعلام کرد. وی گفت که صنعت نفت ایران در اختیار یک خانواده خاص است که در جریان انتخابات از آن به نفع خود سوئ استفاده کردهاند. او شفاف سازی صنعت نفت و گاز ایران و مبارزه با مافیا را از اهداف خود اعلام کرد:«فضای حاکم بر قراردادهای (نفتی) ما در زمینه تولید و صادرات روشن نیست. ما باید آن را شفاف سازیم.» [۳۷] او هیچگاه آنچه را که مافیای نفت مینامید روشن نساخت و در دوران ریاست جمهوری اش چندین قرار داد نفتی را در اختیار سپاه پاسداران قرار داد و اختیار فروش نفت را نیز بر خلاف قانون به بنیاد مستضعفان سپرد.[۳۸] به گفتهٔ او، این در قالب طرح سهام عدالت عملی شده، و به زودی سود این سهام نیز، عاید ۲ دهک پایین جامعه، بازنشستگان و دیگر کسانی که مستحق دریافت این سهام بودهآند، میشود.[۳۹][۴۰][۴۱]
دور اول و دور دوم
وی در دور اول با کسب ۱۹٪ آرا پس از اکبر هاشمی رفسنجانی(۲۱٪) یعنی با کسب ۵ میلیون و ۷۱۱ هزار و ۶۹۶ رأی یعنی ۵۰۰ هزار و ۲۴۱ رأی کمتر از اکبر هاشمی رفسنجانی نفر دوم شد، و به دور دوم انتخابات راه یافت. در دور دوم، با کسب ۱۷ میلیون و با فاصله ۷ میلیونی از هاشمی رفسنجانی توانست رییس جمهور ایران شود.
زندگی نامه میرحسین موسوی در یک نگاه
سیاست > چهره ها - میرحسین موسوی از برخاستگان خامنه در سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.
میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است. هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.
او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال 1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.
از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بینالحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.
مسئولیتهای اجرایی :
1- عضو شورای انقلاب اسلامی 1359-1358
2-عضو شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی 1361-1357
3- رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی 1360-1358
4- قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی 1360-1358
5- سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی 1360-1358
6- وزیر امور خارجه 1361-1360
7- نخست وزیر 1368-1360
8- رییس ستاد انقلاب فرهنگی 1360
9- رییس شورای اقتصاد 1368-1360
10- رییس بنیاد مستضعفان 1368-1360
11- رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح
12- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دارد-1368
13- عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی ادامه دارد-1375
14- مشاور سیاسی رییس جمهور 1376-1368
15- مشاور عالی رییس جمهور 1384-1376
16- رییس شورای هنر - ادامه دارد-1378
17- رییس فرهنگستان هنر - ادامه دارد-1378
فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون مسائل ایران و ریشههای انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای 1357-1354. او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد:
1-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
2- مقایسة آرای امام خمینی(ره) و آیتا... نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
3-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری
4-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری
5-چالشهای مردمسالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد
6-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی2 استاد راهنما-کارشناسی ارشد
7-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری
8- چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری
9- امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالشها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری
10- توسعة مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد
11- طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسیارشد
12- دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (1376-1357) استاد راهنما-کارشناسیارشد
13-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری
14- الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور- کارشناسی ارشد
15- بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد
کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای 58 تا 60 سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله « فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام » انتشارات قلم 1356، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم 1356، « پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی1377-1375
زندگی نامه میر حسین موسوی
مهندس میر حسین موسوی خامنه ای پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی است. او پس از محمد رضا مهدوی کنی که در پی شهادت رجایی و باهنر به سمت نخست وزیری توسط امام (ره) منصوب شده بود، به نخست وزیری انتخاب گردید و در دوران جنگ نخست وزیر ایران بود. او متولد 1320 در خامنه است و در سال 1348 از دانشگاه ملی آن زمان شهید بهشتی کنونی در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت داشته است و از سال 1358 تا کنون عضو شورای انقلاب فرهنگی است. مهندس میر حسین موسوی در طول سالهای حضور خود در عرصه سیاست به عنوان نخستوزیر، وزیر امور خارجه، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... به فعالیت پرداخت اما از سال ۱۳۷۷ با بر عهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شد.
کارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاش دارای کارهای برجسته ای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کرده است، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس "نرگس عاشقان" ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.
مهندس موسوی در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنهای ، به نخست وزیری رسید. او همچنین عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدیر مسوول ارگان این حزب بوده است. با نزدیک شدن به انتخابات دوم خرداد ، اصلاح طلبان امروزی به فکر حضور بزرگ در انتخابات افتادند. به همین دلیل بلافاصله سران جناح چپ به سراغ میر حسین موسوی رفتند.
رایزنیهای ایشان با کارشناسان سیاسی ادامه داشت و امیدواری نزد جناح مذکور به بالاترین حد خود رسیده بود (که حتی روزنامهٔ سلام ، موسوی را نامزد جناح چپ معرفی کرد) ، که ناگهان در پاییـز ۷۵موسوی با انتشار بیانیهای انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد، که در این ارتباط نقل میشود که وی چند روز قبل ازانتشار آن بیانیه ، با دوستان صمیمی خود مشورتهای آخر را انجام داده و همان مشاوره ایشان را منصرف میکند.و بعد از آن به دنبال جانشین موسوی به سراغ خاتمی کم شهرت آن زمان میروند که وقت بسیار کمی برای جناحی که از حاکمیت خارج بود و باید به طور گسترده تبلیغات میکرد، ایجاد شده بود و ازآن طرف هم کمبود امکانات مالی و نداشتن رسانهٔ فراگیر (به جز روزنامه سلام که در سال ۷۸ توقیف شد)، همه را به پیش بینی شکست نمایندهٔ کم شهرت (به نسبت موسوی) جناح چپ ، سوق میداد که شکست بزرگ جناح راست که قصد یک دست کردن حاکمیت را داشتند، را باعث شد. همین حکایت دعوت گسترده از مهندس موسوی در انتخابات ۸۴ هم تکرار شد که باز هم مهندس موسوی از نامزدی سر باز زد و از حضور ملت ایران عذر خواست.
نقش میر حسین موسوی در قدرتمند شدن فرهنگستان هنر به اندازهای است که این نهاد حتی از مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نیز فعالیتهای بیشتر و گستردهتری را انجام داده است اما حضور او در بیشتر این رویدادها به عنوان یک هنرمند رقم میخورد. چنانکه به نظر میرسد او بیشتر ترجیح میدهد دوران بازنشستگی زودرس خود را با نام یک نقاش یا معمار سپری کند و نه حتی یک مدیر فرهنگی.
از فعالیت های هنری و علمی او می توان از شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی، طراحی برای دانشگاه شاهد، طراحی گلستان شهدای اصفهان، طراحی بنای یادبود شهید خرازی، طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز، طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری، طراحی مرکز مطالعات استراتژیک نام برد.
مهندس میر حسین موسوی در بیانیه تقدیر از هشت سال تلاش دولت حجتالاسلام والمسلمین خاتمی که آن را در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) قرار داده، خاتمی و دوران هشت سالهی دولت او را چنین توصیف میکند: «هشت سال دوران ریاست جمهوری فرزند فاضل، با تقوا و متعهد حضرت امام خمینی(ره) برادر عزیزمان جناب حجتالاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به پایان خود نزدیک میشود و لبخندهای شیرین در این روزها خبر از آن میدهد که زخمهای بیشماری که در طی این مدت به آن جان عزیز وارد شد به همین زودی و پیش از به اتمام رسیدن دوران خدمتش التیام یافته است. رنجی که برای خداوند پذیرفته شود، میوههای شیرین خواهد داد و هر قدر که ایمان به فضل الهی بیشتر باشد، این میوهها زودتر به بار میرسند. قدردانی از دستاوردهای بزرگی که دولت خاتمی در طی این هشت سال داشته است، وظیفهای صرفا اخلاقی نیست تا از خدمات بیشائبهی برادری مخلص و بیادعا سپاسگزاری شده باشد، بلکه همچنین برای آن است تا آیندگان قدر آنچه با خون دل بسیار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتی از دست ندهند.
وی در مراسم بزرگداشت آیت اله شهید بهشتی در سال 1386 گفته است: یک نقاش برجسته فرنگی که در دو سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تأثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیتهای مختلف به تصویر کشیده است، این نقاشیها ابتدا بدین صورت است که تصویری از یک شخصیت میگیرد و یا انتخاب میکند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی، اجتماعی را به نمایش میگذارد، بعد این نقاش میآید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی بر میدارد، سپس از آن کپی، کپیهای دیگری گرفته میشود. و ی افزود : مثلاً به ده یا بیست کپی که رسید، آنها را در کنار هم قرار میدهد، درنهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار میدهید نشاندهندة این مسئله است که تصویر آخری از تصویر واقعی از عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی میباشد. موسوی گفت : به قول امروزیها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد و درواقع هیچ رابطهای با واقعیت امروزی در جامعه آنها ندارند. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار میگیرد این سبک را اجرا نموده است. و ی با اشاره به اینکه بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و بدین شکلی که عرض کردم کپی تهیه شده و سپس آنها را در کنار هم قرار داده است گفت : این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانههای هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار میکند. ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد و یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد. وی در ادامه افزود : آن چیزی که ما در رابطه با شخصیتهای تاریخی و مؤثر و همچنین شخصیتهای سیاسی و مؤثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم بیشباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نمیباشد. من فکر میکردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما در سال 1361 برای بزرگداشت ایشان داشتیم و در سالهای 62 و 63 تا الان داشتیم سال به سال فرق کرده است. رییس فرهنگستان هنر گفت : به نظر میرسد قدرت ما برای فهم آنچه باعث بروز چهرهای درخشان چون شهید بهشتی و دیگر یارانش بوده است به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید، پیشداوریهای که به دنبال این فضاهای جدید و اتفاقات گوناگونی که حادث شده واقعاً دشوار شده است. لذا اندیشیدن به این مسئله بسیار مهم است، این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهیدبهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط میشود.
از خواندن نوشته های او و دیدن کارهای هنری ساخته شده توسط او بیشتر می توان او را شناخت تا از قضاوت در مورد دوران نخست وزیری اش چرا که او نیز چون هر انسان دیگری در حال تغییر و تکامل است.
زندگینامه مریم حیدر زاده
من متولد ٢٩ آبان ١٣۵۶ و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم . من تقریباً سه سال و نیم سن داشتم که عمل آب مروارید روی چشمم انجام شد . سه نظر راجع به این عمل وجود داره . یک سری از پزشک ها معتقد هستند که دستگاه های بیمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بین رفته و چشم چپ هم ضعیف شده . یک سری هم این اشتباه رو می گذارند به حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک . به هر حال من می گذارم به حساب یک کلید طلایی که در تقدیر انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی که میافته به نظر من بهانه هست . البته من خیلی از تصویرها رو یادمه .یک عروسک دارم که مال دو سالگیم هست به اسم " نینا " که کاملاً اون رو یادمه و یک پلنگ صورتی ... و عینک ذره بینی که خوشخبتانه دیگه نمی زنم! و رنگها رو هم بخصوص یادم میاد مخصوصأ رنگ سرخ . من همیشه دسته گل های عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو همیشه می چیدم ! بیشترین گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چیدم که همین جا ازشون معذرت خواهی می کنم ! من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست . یکی رو سال ١٣٨٠ منتشر کردم به اسم "نامه هایی که پاره کردم " و یکی دیگه از اونها اردیبهشت سال جاری ( ١٣٨٣ ) منتشر شد به نام "نامه هایی که پاره کرد ی" ... این سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هر چند سال یک بار نوشته میشه . بسیاری از دوستان، حتی از
خارج از ایران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک این نامه ها رو دادند و این برای من خیلی زیبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم .اولین کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره . داستان این بر می گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلویزیون ایران آقای کاشانی که من خیلی ازشون تشکر می کنم و همیشه هم گفتم که آغاز کار من با ایشون بود .ایشون کارگردان یک برنامه تلویزیونی بودند به نام "شب های تابستان " که از شبکه اول سیما پخش می شد . قرار یک مصاحبه ای رو برای من و برای المپیاد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند . در این سوالات رسیدیم به شعر و ادبیات و آخرش گفتند یک تفعل به حافظ بزن و بخون . اتفاقاً شعر "چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد . اون رو خون دم و تموم شد . چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که یک جنگ اجتماعی رو در شبکه سه سیما تشکیل دادند و به من گفتند که تو حاضری اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگیری؟ این کار رو قبول کردم و کار خیلی قشنگی هم بود . یک سال و نیم این کار رو به شکل م داوم انجام دادم که خوشبختانه با استقبال خیلی زیادی هم مواجه شد . من هفته ای یک بار باید همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم . تا اینکه این برنامه
هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .بعد از این کار آقای کاشانی پیشنهاد کردند حالا شعرهایی که توی این جنگ خوندی رو در قالب یک کتاب
ارائه بده . من هم این کار رو کردم و همین جا از نشر معین و پروین هم تشکر می کنم و از ناشر بسیار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند
که برای اردیبهشت که نمایشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند . تا حالا هیچ وقت هم بدقولی نکردند و من هم خیلی ازشون تشکر می کنم .رشته
دبیرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضایی دانشگاه تهران بود . . من خودم ادبیات رو دوست داشتم . زمان انتخاب رشته
که رسید، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصیل می کردم گفتند به خاطر معدلت حقوق بخون ! من فکر می کردم شاید قسمت های عملی این رشته بتونه من رو جذب بکنه .مثل رفتن به دادگاه، زندان ها و ... چون این جاها با احساسات مردم ارتباط داره و میتونه برای کسی که عشق به شعر و ادبیات داره مؤثرباشه. ولی متاسفانه ما حتی یک جلسه عملی هم توی دانشگاه تهرانی که این همه ازش صحبت می کنند نداشتیم ! یعنی چهار سال تئوری خوندیم . ترم دوم بود که من متاسفانه متوجه شدم و دیدم که نمی تونم این رشته رو تحمل کنم ! اما به اصرار مادرم این چهار سال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسیدم و گذاشتم کنار ...
آ قای مودب پور ! رمان نویس ایرانی! سنش را نمی دانیم ! چهره او را ندیده ایم ! فقط و فقط می دانیم نامش " م. مودب پور " است ! بعضیا می گویند نامش مرتضی هست که اونم احتمال و شایعه ست ! مودب پور هفت رمان نوشته : 1. پریچهر 2. یاسمین 3. شیرین 4. یلدا 5. گندم 6. رکسانا 7. خواستگار یا انتخاب از کتاب آخری فیلم انتخاب به کارگردانی تورج منصوری و بازی فتحعلی اویسی و ماهیا پطرسیان ساخته شده است ! احتمالا کتاب انتخاب را نخوانده اید این کتاب در سکوت خبری اواخر سال 84 منتشر شد و استقبالی هم از این کتاب نشد ! البته من نخوندمش ولی ظاهرا شیوه نگارش این کتاب مانند کتابهای قبلی نیست ! به هر حال غرض از ایجاد تاپیک انتخاب بهترین اثر مودب پور و هم چنین بحث و گفتگو درباره محتوی کتابها و شخصیت مودب پور می باشد . لطفا اگر مطلبی یا سخنی در مورد مودب پور شنیدید یا دیدید ما رو بی خبر نگذارید ! اول کتاب رکسانا ببین این مانی چه می کنه تو کتابای مودب پور (شخصیت توپه مودب پور) ... - چطور اینا فقط برای ما دست بلند میکنن! نکنه باز داری اشارهای چیزی میکنی؟ مانی- منکه نیم ساعته مثل بچه آدم همینجور نشستم و پشتم به خیابونه! مگه اینکه با دمم اشاره کنم! دیدم راست میگه! بهش گفتم - آخه تو هر وقت ساکت میشی، معلومه داری یه کاری میکنی! مانی- حالا چون من پروندم سیاهه، هر چی بشه تقصیر منه؟ - پس چرا اینا فقط برای ما دست بلند میکنن؟ مانی- مردم تو این چند ساله، همه یه پا روانشناس شدن! چهره توام که ازش نجابت و پرهیزکاری میباره! اینه که بهت اعتماد میکنن و میخوان سوار ماشینت بشن! یعنی حس اعتماد رو در مردم برمیانگیزی! مانی- حالا چه عیبی داره که مثلا این بیچارهها رو هم سوار کنیم؟ ما که داریم این مسیر رو میریم! ماشینم که خالیه! ثواب داره والا! - تکیهات رو از پنجره وردار ببینم. مانی- برای چی؟ - تو وردار. مانی- این پشتم درد میکنه، تکیهام رو دادم به در یه خرده آروم بشه! دستش رو گرفتم و کشیدمش این طرف که یه مرتبه یه صفحه کاغذ از پشتش افتاد! ... ترمز کردم و دولا شدم و از بغلش کاغذ رو ورداشتم! تا یه نگاه بهش کردم خشکم زد! روش نوشته بود: (( ولنجک - زعفرانیه 10 تومن سوار شو نوشابه خنک موجود میباشد ویژه بانوان )) یلدا را باید خواند ...یلدا را با نیم نگاه نمی توان نگریست ...یلدا دریچه ایست به نگاهی که شاید تاکنون حتی برخود بسته ایم . ولی امروز جامعه ما، نیاز به جوانانی با چشمان باز دارد ,و یلدا در ورای بیان داستان آن جسارت را در دیدن و گفتن می بخشد . کتاب پر از لذت عشق و تلخی و زشتیهای روزگار می خندیم ولی زهرخندی تلخ ,می گرییم برای آن که جامعه ما برایش چنین خواسته و با همه این احساسات درهم خاطرات یک دختر فراری مبتلا به ایدز را می شنویم و خود قضاوت می کنیم.... گوشه ای از داستان: یلدا: سیاوش! خیلی دوستم داری؟ - آره .خیلی یلدا : اگه اون لحظه که بهت گفتم برو می رفتی دیگه دوستت نداشتم - من هیچ وقت ولت نمی کنم. یلدا : حلا دارم کم کم عشق یه پسر ایرونی رو می فهمم .حالا دیگه می تونم به جای کشیدن این چیزا به عشق تو پناه ببرم . به خاط کار احمقانه ام من رو ببخش ’’ بهش خندیدم اونم بهم خندید آروم بلند شد و اومد طرفم ! احساس کردم که چیکار می خواد بکنه مونده بودم که عکس العملم باید چی باشه که تو همین وقت نیما چند تا سرفه کرد و با یه سینی چایی اومد تو بالکن و گفت: - سرخر نمی خواین؟ یعنی چایی نمی خواین ؟ من و یلدا خندیدیم و یکی یه فنجون چایی برداشتیم و شروع کردیم به خوردن . نیما: چایی اش خیلی خوبه . یعنی وامونده مثل آبی یه که روی آتیش بریزی ! با این که داغه اما آتیش رو آنی خاموش می کنه ! واسه پنبه هم خوبه این چایی اصلا دم شده برای اطفای حریق !البته باید همیشه پیشاپیش جلوی آتش سوزی رو گرفت و آتیش و پنبه رو بغل هم نگه نداشت ولی چنانچه بطور اتفاقی این آتیش پدرسگ کشیده شد طرف این پنبه لطیف و معصوم بلا فاصله باید یه استکان چایی بی موقع رو روش خالی کرد ! از این ور چایی بی موقع رو نیاورده از اون ور احساسات آتشین تبدیل می شه به یه لبخند ساده و دوسه تا فحش زیر لبی به اونی که بی موقع چایی رو آورده !..... م . مودب پور ؟ م. مودب پور تولد 1339، 1337 ؟ نام دیگر سید مرتضی مودب پور زمینه فعالیت رمان ملیت ایران سالهای فعالیت حدود 1378 تا کنون . مرتضی مؤدبپور (م. مودب پور) از نویسندگان پرفروش ایرانی است. وی نویسندگی حرفهای خود را حدودا از سال ۱۳۷۸ آغاز کرد. از این نویسنده تاکنون ۶ اثر داستانی منتشر شدهاست. م.مؤدب پور به قدر کافی خوانندگانش را گیج کرده. هنوز کسی نمیداند او چند سالش است، چه قیافه ای دارد و اصلا زن است یا مرد. 6 رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و 3 کتاب دیگر به اسم ماندا معینی که البته در کنارش یک پرانتز بازشده و نوشته شده : (مؤدب پور). این ماجرا یک جوری آدم را به شک می اندازد که م حرف اول مانداست و مؤدب پور یک فامیلی برای رد گم کنی و م.مؤدب پور یک زن خانه دار است. ولی با وجود این هستند کسانی که شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با مویی جو گندمی که همراه همسرش این طرف و آن طرف میرود . نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی ؛ مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور . مؤدب پور دوست ندارد کسی بداند چند سالش است و با اصرار از ناشرانش می خواهد که فیپی کتاب را که سال تولدش در آن ذکر شده در ابتدی کتاب چاپ نکنند . به هر حال، او متولد 1337 ،؟1339است و اولین کتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد. آن موقع کسی نمیتوانست با خواندن پریچهر به ظهور یک نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود . حتی ناشری که مؤدب پور کتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ کتاب نظر مساعدی نداشت RE: م . مودب پور ؟ لحن محاوره ای که مؤدب پور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شکستن روش کلاسیک دیالوگ نویسی بری عامه پسندها بود و این ، خودش یک ریسک به حساب میآمد . اما بالاخره ، ناشر قبول کرد که کتاب را چاپ کند. او برای این کار 2 دلیل داشت ؛ اینکه مؤدب پور سود چندانی از چاپ اول کتابش نمی خواست و مهم تر اینکه مؤدب پور همسایه دفتر انتشارات شادان بود و مدیر انتشارات نمی خواست روی همسیه را زمین بزند . با این وجود ، مؤدب پور با آن رمان به موفقیت رسید تا همه بر سر اینکه همسایگی با دفتر انتشارات یکی از فاکتورهای نویسنده شدن او بود، توافق کنند! پس از آن اتفاق که در سال 1378 در دفتر انتشاراتی افتاد، مؤدب پور 6 رمان نوشت. او برخلاف باقی عامه پسندها که با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام کتاب شان میرسند ، نام های دخترانه را برای کتاب هایش انتخاب می کند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، رکسانا ، پریچهر و گندم . البته در ین بین چند کتاب هم با نام ماندانا معینی چاپ شد که در کنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). کژال و دریا از این کتاب ها هستند که هنوز کسی نمیداند مؤدب پور آنها را به نام همسرش نوشته یا اینکه واقعا خانمش هم نویسنده شده. : م . مودب پور ؟ و به سبک سنتی عامه پسند نویس ها پی درد دل دختران و پسران شکست خورده می نشیند و داستان زندگی آنها را رمان می کند؛ بماند که برخلاف دنیای ادبیات، در سینما آثار او موفقیت زیادی ندارند. در سال 1383 فیلم سینمایی انتخاب به کارگردانی تورج منصوری و بازی ماهایا پطروسیان، مهران غفوریان و فتحعلی اویسی روی پرده رفت. آن فیلم که با یک شکست مالی محض مواجه شد، روی پوسترهای تبلیغی خود عنوان براساس رمانی از م.مؤدب پور را داشت . پس از آن تجربه تلخ ، دیگر کارگردانی سراغ اقتباس از آثار او نرفت . او ساکن محله گیشی تهران است و تنها اطلاعاتی که از او به بیرون درز کرده ، چیزهای پیش پا افتاده ای است؛ مثل ینکه اتومبیل شخصی اش پرشیاست، یک فرزند 19 ساله دارد و منزلش در گیشا 3 خوابه است. با وجود این او هنوز از گفتن اینکه پیش از سال۱۳۸۰ و نویسندگی چه کاری می کرده ، فرار می کند. انگار او از زندگی گذشته خود فراری است که به کسی شغل سابق خود را نمیگوید . فقط به گفتن شغل آزاد قناعت می کند و البته حرفی از تحصیلاتش نمیزند ؛ هرچند مدت هاست دهان به دهان می چرخد که او حتی دیپلم هم ندارد . او برای اینکه این که اسرار فاش نشود با هیچ خبرنگاری گفت و گو نمی کند . شاید می ترسد که در این گفت و گوهای کوتاه ، سؤال ها به گذشته مبهم او برگردد . او خودش را ممنوع المصاحبه میداند و معلوم نیست که برای فرار از گفت و گو با خبرنگاران خودش را ممنوع المصاحبه کرده یا آن طور که خودش ادعا می کند ده نمکی و دولت با او بد هستند . مؤدب پور خودش اصلا اهل کتاب نیست . کتاب های فهیمه رحیمی و اعتمادی را مبتذل میداند و سبک کاری خودش را بالاتر از آنها میداند . ادعا می کند که کتاب های او از درد دل و رنج اجتماع بیرون میآید . میگوید تمام شخصیت های رمان هایش واقعی هستند و حتی خودش مدتی را با آنها زندگی می کند . او در بین رفقایش یک جمله مشهور دارد ؛ خوانندگان باید با فهیمه رحیمی و ر.اعتمادی شروع کنند و بعد بیایند سراغ من . او حتی رمان من او نوشته رضا امیرخانی را هم قبول ندارد و میگوید این کتاب محتوا ندارد . در حال حاضر چاپ هر 6 رمان او در بازار کتاب به پایان رسیده و همگی برای تجدید چاپ منتظر مجوز جدید هستند . حتی با اینکه ناشرش از او خواسته بعضی از بخش های رمان را بزند ، او روی کارش تعصب دارد و به این قضیه تن نمیدهد. چند ماهی است مؤدب پور خودش را در خانه حبس کرده و حتی خریدهای ضروری و روزمره را مغازه داران محل برایش به طبقه سوم میآورند. مدتی است او دیگر در فرعی های گیشا قدم نمیزند . کسی نمیداند ، شاید دنبال سوژه رمان بعدی اش میگردد.